نوشته‌ها

دست دهنده

دستِ دهنده

/
به دوازده شب و ساعت تعطیلی بستنی فروشی، هنوز چند دقیقه ای …
زندگی بی وزن

زندگی بی وزن

/
  مهربانی یعنی اگر زندگی کسی به بی وزنی کشید اگر…
هزار و چهارصد سال بعد از شهادتش

هزار و چهارصد سال بعد از شهادتش

/
  تنها یکی دو هفته از شروع سال تحصیلی می گذشت، اوایل…
خوب کاری کردی کارشو راه انداختی

خوب کاری کردی کارشو راه انداختی

/
  ساعت نه صبح بود، اما هنوز آزمایشگاه شلوغ بود، تا نسخه ام رو تحوی…
باران که می بارد

باران که می بارد

/
باران كه مى بارد چتر دو نفره ات را بردار دست محبوبت را…
احترام به مهمان

احترام به مهمان

/
آن روز دو نفر که پدر و پسر بودند به عنوان مهمان نزد مولای…