قضاوت های حضرت امیر

نجات دادن جان انسان های بی گناه از مجازات ناعادلانه، از ویژگی های دوران زندگی حضرت امیر بود، در مطلب زیر، حضرت علی، یک قصاب بی گناه و یک زن امانتدار را از مجازات نجات دادند.

 

نجات یافتن زن امانتدار

راذان، یکی از دوستان علی علیه السلام می گوید: عصر خلافت عمر بود.

دو مرد، صد دینار به عنوان امانت، نزد زنی گذاشتند و به او گفتند : هنگامی که ما هر دو نزد تو آمدیم و آن را در خواست کردیم، به ما بده و اگر یکی از ما آمد، نده. آن زن، با این شرط، امانت را از آنها پذیرفت و خبر نداشت که آنها می خواهند با این توطئه، اورا در تنگنا قرار دهند مالی را از او بگیرند.

آن دو نفر رفتند. پس از یک سال، یکی از آنها نزد زن آمد و آن امانت را مطالبه کرد و گفت:رفیقم مرده است.

آن زن امانت را به او نداد و کشمکش بالا گرفت. سرانجام، زن، ناگزیر، تسلیم شد و آن را به اوداد.

پس از گذشت یک سال دیگر ، مرد دوم از سفر بازگشت و نزد آن زن آمد و تقاضای امانت خود را کرد. آن زن گفت:آن امانت را رفیق تو پس از کشمکش بسیار گرفت و گفت که تو از دنیا رفته ای. اختلاف این دو نفر،بالا گرفت ، سرانجام،برای قضاوت نزد عمر بن خطاب آمدند و ماجرای خود را بازگو کرد.

عمر به زن گفت:به نظر من ،تو ضامنی ،زیرا متعهد شده ای که هر گاه آن دو مرد باهم نزدت آمدند امانت را بپردازی .

آن زن از عمر تقاضا کرد و او را سوگند داد که اجازه دهد تا علی علیه السلام بین آن دو قضاوت کند.

عمر،پیشنهاد او را پذیرفت و ازحضرت علی علیه السلام خواست تا بین آن دو قضاوت کند.

حضرت به آن مرد گفت:(( امانت تو نزد من است . تو با رفیقت این زن را

ملزم کرده ایدکه هرگاه با هم آمدید ،امانت را به شما بدهد. برو و رفیقت را به این جا بیاور تا امانت به شما داده شود. بنابراین،تا با رفیقت با هم به این جا نیایید، این زن ،ضامن نیست.))

آن گاه علی علیه السلام فرمودند: (( این دو نفر، از اول تصمیم داشتند که مال این زن را با این حیله بروبایند.)) به این ترتیب ،آن مرد حیله گر، رسوا شد. وقتی که این خبر به عمر رسید ،گفت: لا ابقانی الله بعد ابن ابی طالب. خداوند مرا بعد از پسر ابوطالب زنده نگذارد.

 

 

 

منبع : {جمله ی (آنگاه علی (ع)فرمود:این دو نفر از اول تصمیم داشتند که مال این زن را با حیله بربایند)(1)الکافی،ج7،ص428-بعضی نام آن دو مرد را صخه و هبیره و نام آن زن را اُم سالم یاد کردند}{جمله ی (لا اَبقانی…)(2)الغدیر،ج6،ص126}-کتاب قضاوتهای حضرت علی(ع)نوشته ی محمد محمدی اشتهاردی.

 


نجات قصاب بی گناه در پای دار

در عصر حکومت حضرت علی علیه السلام در حالی که مردم در مسجد کوفه جمع بودند ، نا آگاه ، ماموران متهمی را که دستش آلوده به خون بود و خنجری در دست داشت ، وارد مسجد کردند و به دنبال آن ، گروهی جنازه ای را آوردند و هر لحظه هم بر جمعیت افزوده می شد و همه ، تقاضای قصاص داشتند . متهم بیچاره که خود را دست بسته در چنگال عدالت می دید ، رنگ خود را باخته بود و از ترس ، چون برگ بید می لرزید .

وقتی مجلس آرامش یافت و امام علیه السلام در مسند قضا قرار گرفت ، یکی از ماموران چنین گزارش کرد : ما این مرد را نزدیک این جسد خون آلود ، در حالتی دستگیر کردیم که همین خنجر خون آلود را در دست داشت و این پیکر بی جان ، هنوز در میان خاک و خون ، دست و پا می زد و جز این مجرم ، کسی در نزدیکی آن صحنه نبود . از این رو ، ما به خود تردیدی راه ندادیم که این مجرم دست بسته قاتل است .

امیر مومنان ، از متهم پرسیدند : ((آیا تو این مرد را کشته ای ؟)).

مرد بینوا گفت : آری ؛ و دیگر ، دم فرو بست و چیزی نگفت .

بدیهی است در چنین شرایطی که از یک طرف ، شواهد و قراین ، حکایت از قاتل بودن متهم دارد و از همه بالاتر ، متهم ، خود اقرار و اعتراف به قاتل بودن کرده است ، احتمال تبرئه را بر وی مسدود می سازد و از طرف دیگر ، ازدحام جمعیت و فریاد آنان که تقاضای قصاص داشتند ، از هرگونه تأمل تأخیر صدور حکم ، جلوگیری می کرد . لذا امیر مومنان ، هیاهوی جمعیت را فرو نشاند اما تعیین و اجرای حکم را به بعد از نماز موکول کرد و فرمودند تا متهم را به

زندان ببرند .

در این میان که ماموران ، متهم را به طرف زندان می بردند ، مردی از میان جمعیت به طرف آنها شتافت و با نگ بر آوردند که : لحظه ای در بردن زندا نی توقف کنید.

آن گاه به محضر امام علیه السلام آمد و فریاد زد : ای امیر مومنان ! من مرتکب جرم شده ام . من قاتل هستم . این مرد قصاب بی گناه است .او مجرم نیست . او را آزاد کنید !.

مردم ،از این پیشامد ناگهانی ، بکه خوردند و همه در بهت و حیرت فرو رفتند. حضرت ، آن مرد را به نزدیک خود خواند و از داستان جویا شد . مرد با کمال صراحت ، با لحنی آرام ، مجددا اقرار کرد وگفت : آری من او را کشتم . حضرت ، متهم اول را خواست و از سبب اعتراف کذب خود به قتل ، سوال کرد . مرد گفت : من مردی قصابم . در خانه خود ، گوسفندی را ذبح کردم و کارد آلوده به خون گوسفندم در دستم بود که ناگهان ،آوای حزین و جانکاهی را از خرابه ای شنیدم . با همان کاردی که در دست داشتم ، با عجله شتافتم و وارد خرابه شدم که دیدم این مرد قاتل ، تا صدای پای مرا شنید ، فرار کرد و من ، خویش را در کنار این کشته ای که روی شانه مردم است ، یافتم . تا این منظره را دیدم ، سخت ترسیدم و بیرون دویدم که ناگهان ، در همین حال ، ماموران سر رسیدند و مرا گرفتند و فریادزدند . مردم همه جمع شدند و با هیاهو مرا قاتل خواندند و چون مرا به محضر تو آوردند ، قراین و نشانه ها بر اثبات من ، چنان مهیا بود که فرصت انکاری نیافتم . لذا به ناچار ، اقرار کردم و کار خود را به خدای چاره ساز سپردم .

امیر مومنان ، آماده صدور حکم شد . در ابتدا به جانب بزرگان اصحاب که در مجلس حاضر بودند ، نگریست و فرمودند ((به عقیده شما در این قضیه چه باید کرد؟)).

همه به اتفاق گفتند : مرد اولی که قصاب است ، باید رها شود و این دومی را به کیفر برسانید .

حضرت فرمودند : ((این حکم ، خلاف حق است)).

آن گاه به جانب فرزند بزرگ ترش حسن علیه السلام نگاه کرد و فرمود : ((رأی تو در این قضیه چیست؟)).

حسن بن علی علیه السلام گفت : به عقیده من ، هردو را می باید آزاد کرد ؛ زیرا متهم اول که هیچ گونه گناهی ندارد و آن مرد دیگر ، اگر چه انسانی را کشته است ؛ ولی با اعتراف صریح خود ، انسان دیگری را از مرگ نجات داده است و خداوند متعال می فرماید :

و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا

هر کسی که انسانی را زندگی ببخشد ، گویی همه مردم را زنده کرده است. بنا براین ، رای من این است که باید هر دو را آزاد ساخت و خون بهای مقتول را از بیت المال پرداخت .

امیر مومنان از احتجاج و استنباط فرزند برومندش شادمان شد و دیدگان او را بوسید و خدای را در برابر این موهبت ، سپاس گفت . سپس به دستور حضرت ، حکم حسن علیه السلام را اجرا کرد.

 

 


منبع : {آیه ی (وَمَن احیاها…)مائده،آیه ی 32}-الکافی ،ج7،ص289-بحارالانوار،ج104،

ص413-تجلی امامت ،ص237تا239-کتاب قضاوتهای حضرت علی (ع)نوشته ی

محمد محمدی اشتهاردی.

نجات قصاب بی گناه پای دار, امیرالمومنین, امام علی علیه السلام، حضرت علی، قضاوت های حضرت علی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.