زمین و امیرالمؤمنین

امامان معصوم ما، غیر از ولایت تشریعی که شامل دستورالعمل های دین است ، دارای ولایت تکوینی یعنی حاکمیت بر موجودات عالم و زمین آسمان ها هم هستند.
داشتن ولایت تکوینی به انجام برخی معجزات منجر شده که کم شنیدن آن ها دلیل بر کتمانشان نیست.

 

زمین در دستان علی علیه السلام

از حضرت فاطمه(س) حکایت شده که در زمان ابوبکر، در مدینه زلزله ای واقع شد که مردم از ترس و برای کمک خواهی به در خانه ی علی(علیه السلام) آمدند.

حضرت بیرون آمد و به طرف بیرون شهر مدینه حرکت کرد، عمر و ابوبکر نیز پشت سر حضرت روانه شدند، حضرت بر روی تپه ای نشست، مردم نیز در اطراف حضرت نشستند و به دیوارهای شهر که از شدت زلزله می آمد و می رفت، نگاه می کردند!

علی (علیه السلام) به مردم فرمود: آنچه می بینید سبب وحشت شما شده است؟در حالی که هرگز مانند آن را ندیده اید.

در این هنگام لبهای علی(علیه السلام) حرکت کرد و با دست مبارک بر زمین زد و فرمود:چه می شود تو را؟

ناگاه زلزله بر طرف شد، مردم از دیدن این جریان بیش از حادثه ی زلزله تعجب کردند، حضرت فرمود: آیا از این کار من تعجب کردید؟

گفتند: آری فرمود: منم آن انسان که خداوند متعال در قرآن فرموده است: «اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها و قال الانسان و مالها، یومئذ تحدث اخبارها»

منم آن انسان که روز قیامت به زمین می گوید: چه خبر داری؟ و زمین با من سخن گوید و اعمال بندگان را برای من مشروحا بیان می کند.

بحار ج 17 ص 167 و ج 41 ص 254 و ج 88 ص 151 و ج 57 ص 129

علل الشرایع ج 2 ص 556

دلائل الامامه ص 66

تأویل الایات ج2 ص 836

مدینه المعاجز ص292


ای خورشید!

یکی از علمای اهل سنت در تأیید حدیث رد شمس در زمان پیامبراکرم(صلی ا… علیه و آله و سلم) برای حضرت علی(علیه السلام) گوید: در این مورد حکایت عجیبی است که عده ای از اساتید ما در عراق برایم نقل کردند که: ما روزی در پای منبر وعظ” ابا منصور مظفّر بن اردشیر واعظ” که در محله ای در بغداد بنام باب برز در مدرسه تایه مشغول وعظ بود، نشسته بودیم، در آن هنگام بعد از عصر بود، او شروع کرد حدیث برگشتن خورشید(حدیث رد شمس) برای علی(علیه السلام) را بیان کردن و با عبارتهای جذاب خود آن را آرایش می داد و در ادامه به فضایل اهل بیت پرداخت در این موقع ابری آمد و جلوی خورشید را گرفت و به گونه ای که مردم گمان کردند خورشید غروب کرده است، ناگاه ابومنصور واعظ بر روی منبر ایستاد و با دست به خورشید اشاره کرد و اشعاری را سرود

لا تغربی یا شمس حتی ینتهی مدحی لآن المصطفی(ص) ولنجله

واثنی عنانک ان اردت تتائهم انسیت ان کان الوقوف لاجله

ان کان للمولی وقوفک فلیکن هذا الوقوف لخیله و لرجله

معنی شعر:

ای خورشید غروب نکن تا مدح من برای خاندان پیامبر و فرزند او پایان یابد، صبر کن اگر ثنای آنها را خواستاری؟ آیا فراموش کردی که برای او توقف کردی؟

اگر آن وقت برای مولی ایستادی، این بار برای سربازان پیاده و سواره ی او بایست.

در این هنگام ابر به کناری رفت و خورشید درخشید و علامه حلّی این جریان را در کشف الیقین آورده است.

سند: الغدیر ج3 ص 130 از ابوالمظفر یوسف حنفی در تذکره بحار جلد 41ص 191.

کتاب شگفتی های امیرالمؤمنین (ع)

 


اعترافات

 

این علی است ، بزرگ مرد تاریخ بشریت که جز دوستان ، دشمنان هم در وصفش گفته ها دارند:

عبدالرحیم بن نبله ضرب المثل خطبای عرب است در دوره ی اسلامی، وی اعتراف میکند که سرمایه فکری و ذوقی خود را از علی (علیه السلام)

گرفته است و به نقل ابن ابی الحدید (عالم سنی) در مقدمه شرح نهج البلاغه می گوید: “صد فصل از سخنان علی (علیه السلام) را حفظ کردم و به خاطر سپردم و همانا برای من گنجی پایان ناپذیر بود.”

جاحظ ادیب سخنران و سخن شناس معروف که از نواغب ادب است و در اوایل قرن سوم می زیسته و کتاب البیان و التبیین وی یکی از ارکان

چهارگانه ی ادب به شمار آمده است.جاحظ در همان جلد اول این جمله معروف را از علی(علیه السلام) نقل می کند: “قیمه کل امری ما یحسنه”

ارزش هر کسی همان است که می داند ،حکمت 81. آنگاه بیش از نیم صفحه این جمله را ستایش می کند و می گوید: ” در همه ی کتاب ما اگر جزاین جمله نبود، کافی بلکه نهایت بود.

بهترین سخن آنست که که آن تو را از بسیارش بی نیاز کند و معنی در لفظ پنهان نشده باشد بلکه ظاهر و نمودار باشد، گویا خداوند جامه ای ازجلالت و پرده ای از نور حکمت متناسب با نیت پاک و تقوای گوینده اش را بر این جمله کوتاه پوشانیده است و… .

ابن ابی الحدید(عالم تسنن) در جلد 4 شرح نهج البلاغه در شرح نامه امام علی(علیه السلام) می گوید “فصاحت را ببین که چگونه افسار خود را به دست این مرد داده و مهار خود را به او سپرده، نظم عجیب الفاظ را نظاره کن.سبحان الله!

شیخ محمد عبده مفتی اسبق مصر در مقدمه شرح نهج البلاغه خود می گوید: در همه ی مردم عرب زبان یک نفر نیست مگر آنکه معتقد است سخن علی(علیه السلام) بعد از قرآن کریم و کلام نبوی شریف ترین،بلیغ ترین و پرمعنی ترین و جامع ترین سخنان است.

شکیب ارسلان ملقب به امیر البیان یکی از نویسندگان زبردست عرب در عصر حاضر است.در جلسه ای که به افتخار شکیب ارسلان در مصرتشکیل شده بود یکی از حضار پشت تریبون می رود و می گوید : دو نفر در تاریخ اسلام پیدا شده اند که به حق شایسته اند، امیر سخن نامیده شوند : یکی علی بن ابیطالب(ع) و دیگری شکیب.

شکیب ارسلان با ناراحتی بر میخیزد و پشت تریبون قرار می گیرد و از دوستش که چنین مقایسه ای به عمل آورده گله می کند و میگوید”من کجا و علی بن ابی طالب کجا! من بند کفش علی (ع) هم به حساب نمی آیم.

جرج جرداق مسیحی ، استاد دانشگاه لبنان می گوید: جاذبه های کلمات علی علیه السلام شوری در من ایجاد کرد که 200بار نهج البلاغه را خواندم.

میخاییل نعیمه(نویسنده مسیحی معاصر لبنان): در مقدمه ی کتاب الامام علی تالیف جرج جرداق مسیحی لبنانی می نویسد: علی (ع) تنها درمیدان جنگ قهرمان نبود، در همه جا قهرمان بود :در صفای دل، پاکی وجدان، جذابیت سحرآمیز بیان، انسانیت واقعی، حرارت ایمان ،آرامش شکوهمند،یاری مظلومان،تسلیم حقیقت بودن در هر نقطه و هر کجا که رخ بنماید، او در همه میدان ها قهرمان بود.

نه بشر توانمش گفت،نه خدا توانمش خواند

متحیرم چه نامم،شَه مُلک لافَتی را

 

 

 

 

1 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.