در یاد سفر 7

مقدمه

مطالبی که در پیش روی شماست، سلسله مباحث ذکرالموت می باشد و با نام (در یاد سفر) تقدیم علاقمندان می گردد که به آثار و نتایج ارزنده توجه به مرگ و عالم آخرت، در سیر تکامل روحی انسان می پردازد. امید است که پیگری این بخش توسط کاربران گرامی، دستاوردهای نیکویی را به همراه داشته باشد.

 

قسمت سی و یکم

سفر

اجلی پیش روی

 

حدیثی از حضرت باقر «صلوات الله علیه» از معمر است که ایشان می گوید:“ قال لابی جعفر «‌علیه السلام »: ‌ما بال الناس یعقلون ولا یعلمون ؟‌ قال : ان الله تبارک و تعالی حین خلق آدم جعل اجله بین عینیه و امله خلف ظهره،‌فلما اصاب جعل امله بین عینیه و اجله خلف ظهره فمن ثم یعقلون ولا یعلمون” (1)  مردم را چه می شود که عقل دارند ولی علم ندارند. تعقل می کنند ولی واجد علم نمی شوند.

در اینجا منظور از علم، (از لحاظ محتوایی و معنایی) همان علم به معنای درست کلمه هست نه به معنی اطلاعات! فرمودند: این حقیقتی است که خدای تبارک و تعالی هنگامی که آدم را خلق کرد،‌ اجل او را بین دو چشمش قرار داد. اجل یعنی لحظه مرگش را، یعنی او را طوری خلق کرد که دائما متذکر آن لحظه بوده باشد. (ما هم وقتی یک چیزی را یادمان نمی رود، می گوییم انگار دائما جلوی چشمم هست. این در واقع همین است.) و آرزوی او را پشت سرش گذاشت. اما چون آدم خطا کرد آرزویش را مقابل دیدگان و اجلش را پشت سر قرار داد. به همین دلیل است که تعقل می کنند ولی علم نمی یابند.

بنده از خودش واجد هیچ چیز نیست. حقیقت بندگی این است که خودش را در مقابل خدا هیچ چیز نداند و اولش همین میل است و آخرش هم البته همین میل است. بعد وقتی انسان میلی نداشت، خواستی نداشت و فقط گفت خدایا هر چی تو بگویی پس به آن ترتیب امل(آرزو) چه معنی پیدا می کند؟ مضافا بر اینکه گفت: ما ز دوست غیر از دوست حاجتی نمی جوییم یا مقصدی نمی جوییم، یا گفت خدایا از در خویش به بهشتم نفرست.

اگر آدم رابطه خودش را به طور صحیحی با خدای خودش تنظیم کند، بجز خدا و ولی خدا چه می طلبد؟ ‌چه می‌خواهد؟

پس با توجه به این حدیث، به دلیل جابجا شدن دید انسان، تلقی انسان از دنیا تغییر کرده، لذا به این ترتیب آن چشم دلِ بسته را می شود با ذکر الموت بازش کرد و به این ترتیب واجد نور علم شد و به این ترتیب حقیقت اشیاء، وقایع، اتفاقات و اعمال را در زندگی دید و فهمید.

 

 

قسمت سی و دوم

سفر

فرصتی برای بهره جستن

 

نتیجه بعدی ذکر الموت، استعداد برای مرگ بود. یعنی بهره گرفتن از فرصتهای دنیا در جهت آخرت و قیامت.  در اینجا به ذکر چند حدیث ارزشمند از امیرالمومنین (علیه السلام) در این باب می پردازیم.

امیرالمومنین «صلوات الله علیه» ‌فرمودند: “من تذکر بعد السفر استعد”‌‌ (2)  هر کس دور و درازی سفر را به یاد آورد، خویشتن را آماده کند.

در جایی دیگر از همان کتاب فرمودند: “من راقب اجله اعتنم مهله”(13) هر کسی مراقب اجل خود باشد، از مهلت هایی که در اختیار دارد بهره خواهد برد.

در همان کتاب از حضرت آمده، فرمودند: “ ان العاقل ینبغی ان یحذر الموت فی هذه الدار و یحسن له التاهب قبل ان یصل الی دار یتمنی فیها الموت فلا یجده”(4) پس این حقیقتی است که بر عاقل سزاوار است که در این سرا از مرگ بر حذر باشد و برای او نیکوست که قبل از رسیدن به سرای دیگر خود را آماده کند. همان سرایی که در آنجا آرزوی مرگ می کند و به آن دست نمی یابد.

در همان کتاب از امیرالمومنین «صلوات الله علیه » نقل است که فرمودند:“ اکثر ذکر الموت و ما تهجم علیه و تفضی الیه بعد الموت حتی یاتیک و قد اخدت له حذرک و شددت له ازرک ولا تاتیک بغته فیبهرک”(5) موت را زیاد یاد کن و آنجا را که بعد از مرگ بدان داخل می شوی و پایان کارت را به خاطر داشته باش، تا آنکه مرگ در حالتی به سراغ تو آید که در مقابل آن سپر گرفته و کمر خویش محکم بسته ای؛ نه آنکه ناگهانی تو را دریابد و تو را مقهور و مغلوب سازد.

باز می فرمایند: “من ترقب الموت سارع الی الخیرات”(6) هر کس مراقب موت باشد در انجام کارهای نیکو شتاب ورزد.

و باز در همان کتاب فرمودند: “من ایقن بالمجازاه لم یوثر غیر الحسنی”(7) هر کس به کیفر و پاداش یقین کند جز به کار خیر ترجیح ندهد.

 

قسمت سی و سوم

سفر

تلخ کننده لذتها و شیرین کننده سختی ها

 

چکیده این قسمت از بحث در حدیثی از امام صادق «علیه السلام» نقل شده؛ حدیث در مصباح الشریعه است.

قال الصادق «علیه السلام» :“ ذکر الموت یمیت الشهوات فی النفس و یقطع منابت الغفله”  یاد مرگ شهوت را در نفس می کشد و خواستگاه غفلت را ریشه کن می کند، “ویقوی القلب بمواعد الله تعالی” و قلب را نسبت به مواعد خدای تعالی قوی می کند و مواعد یعنی وعده‌های خدای تعالی را قوی می‌کند،“ و یرق الطبع ”و طبع انسان را لطیف می‌کند یعنی دل انسان را نرم می کند، “ ویکسر اعلام الهوی و یطفئ نارا الحرص و یحقر الدنیا” بنای هوی را خراب می کند، نشانه های هوی و هوس را در هم می شکند، آتش حرص را فرو می نشاند و دنیا را خوار و بی مقدار جلوه می دهد،“و هو معنی ما قال النبی « صلی الله علیه وآله »:‌ تفکر ساعه خیر من عباده سنه و ذلک عند ما یحل اطناب خیام الدنیا و یشدها فی الا خره” و این همان معنای فرمایش پیامبر «صلی الله علیه وآله» است که می‌فرمودند: تفکر ساعتی بهتر از عبادت یک سال است، (که دقیقتر بخواهم معنی کنم، فکر لحظه ای بهتر از عبادت سالی است. )

بعد حضرت توضیح می دهند:  و این هنگامی اتفاق می‌افتد که ریسمان های خیام دنیا از هم گسلد و آنها را در آخرت محکم سازد. این وقتی اتفاق می افتد که انسان از دنیا کنده شود و توجه به آخرت کند و به آنجا خودش را متعلق کند. “ و لا یشک بنزول الرحمه علی ذکر الموت بهذه الصفه” و هیچ تردیدی نمی توان داشت به نزول رحمت الهی به این نحوی که از ذکر الموت یاد شد. یعنی کسی اگر به این نحو ذکر الموت کند، هیچ تردیدی نیست که به او رحمت نازل خواهد شد، “و من لا یعتبر بالموت و قله حیلته و کثره عجره و طول مقامه فی القبر و تحیره فی القیامه فلا خیر فیه”و کسی که به موت و بیچارگی و ناتوانی خود و به طول اقامت خود در قبر و سرگردانی خویش در عالم قیامت عبرت نگیرد، در او خیری نیست.

“ و قال النبی صلی الله علیه و اله: اکثروا ذکر هادم اللذات. قیل: و ما هو یا رسول الله؟ فقال: الموت. فما ذکره عبد علی الحقیقه فی سعه الا ضاقت علیه الدنیا ولا فی شده الا اتسعت علیه.”

پیامبر « صلی الله علیه و آله » فرمودند: هادم اللذات یا از بین برنده لذات را زیاد یاد کنید.گفته شد «و ما هو یا رسول الله؟»  آن چیست یا رسول الله؟  فرمودند: الموت. پس هیچ بنده ای نیست مگر اینکه حقیقتا او را یاد کند، اگر در سعه و یا فراوانی بوده باشد، در فراخی و گشایش بوده باشد مگر اینکه دنیا بر او تنگ بشود. اگر در شدت و سختی باشد دنیا برای او باز و فراخ می شود.

همه ما این تجربه را کم و بیش داشته ایم. آدم هیچ مشکلی ندارد و یاد مرگ می کند و همه چیز برایش تلخ می‌شود، همه چیز از رنگ و رو برایش می افتد. به عکس اگر در عین مشکلات و بلا باشد و آدم یاد کند، همان وضعیتش برای انسان حذف می شود و شدت راحتی و گشایش برایش می شود.

و الموت اول منزل من منازل الا خره و آخر منزل من منازل الدنیا”موت اولین محل فرود است از فرودگاههای آخرت و آخرین محل فرود و ورود انسان است از منازل دنیا، “‌‌‌‌‌‌‌‌‌فطوبی لمن کان اکرم عند النزول باولها و طوبی لمن احسن مشایعته فی آخرها” خوشا به حال کسی که گرامی داشته می شود هنگام نزولش به آن اولین منازل و خوشا به حال کسی که خوب مشایعت می شود در آخرین منازل.      “ و الموت اقرب الاشیاء من ولد آدم و هو یعده ابعد فما اجر الانسان علی نفسه و ما اضعفه من خلق” و فرمودند موت نزدیکترین چیزها به فرزند آدم است در حالیکه او، آن را خیلی دور می داند. پس راستی انسان چقدر نسبت به نفس خویش گستاخ، و چقدر از نظر آفرینش ضعیف و ناتوان است.

“ و فی الموت نجاه المخلصین و هلاک المجرمین و لذلک اشتاق من اشتاق الی الموت وکره من کره ” و در مرگ نجات افراد پاک باخته و خالص و هلاک بزهکاران و تبه کاران هست و به همین دلیل است مشتاق است کسی که به مرگ مشتاق است و دلیل اشتیاق کسانی که به مرگ اشتیاق دارند این است و کراهت کسی که کراهت از او دارد. “‌ قال النبی « صلی الله علیه و آله »: من احب لقاء الله احب الله لقاءه و من کره لقاء الله کره الله لقاءه” نبی اکرم «صلی الله علیه وآله » فرمودند: ‌کسی که لقا خدا را دوست داشته باشد، خدا هم لقاء او را دوست دارد و کسی که لقاء خدا را کراهت داشته باشد،‌ ناخوش دارد، خدا هم لقاء او را ناخوش خواهد داشت.

 

قسمت سی و چهارم

سفر

تشتی پر خون و اندرزی پربها

 

در کفایه الاثر نقل شده جنانه ابن ابی امیه است می گوید که در مرض امام حسن مجتبی «صلوات الله علیه»‌ که در آن مرض ایشان ارتحال فرمودند به خدمتشان رسیدم. طشتی در مقابل ایشان بوده و پاره‌های جگر مبارکشان در آن تشت می ریخت. عرض کردم که مولای من چرا خودتان را معالجه نمی‌کنید. فرمودند: ای بنده خدا مرگ را با چه می شود معالجه‌اش کرد؟‌ عرض کردم انا لله و انا الیه راجعون. بعد متوجه بنده شدند، فرمودند: که رسول خدا «‌صلی الله علیه وآله» ما را خبر دادند که بعد از ایشان دوازده خلیفه و امام خواهند بود. یازده نفرشان از فرزندان امیرالمومنین و حضرت زهرا (سلام الله علیهما) خواهند بود و همه ایشان به تیغ یا به زهر شهید خواهند شد.

می گوید بعد طشت از نزد آن حضرت برداشته شد. آن حضرت گریستند و فرمودند: (در جواب من که عرض کردم یا بن رسول الله مرا موعظه کنید) “ نعم استعد لسنرک و حصل زادک قبل حلول عجلک(8)

مهیای سفر آخرت شو و توشه آخرت را پیش از رسیدن اجل تحصیل کن و بدان که تو طلب دنیا می کنی و مرگ تو را طلب می کند. اندوه روزی را که نیامده بر خود بار مکن. اندوه روزی را که هنوز نیامده بر روزی که در آن هستی بار نکن. و بدان که هر چه از مال تحصیل نمایی که زیاده از قوت تو باشد در آن بهره نخواهی داشت و خزانه دار دیگری خواهید بود و بدان که در حلال دنیا حساب است و در حرام دنیا عقاب و مرتکب شبهه های آن شدن موجب عقاب. پس دنیا را نزد خود به منزله مرداری فرض کن و از آن مگیر، مگر به قدر کفاف. که اگر حلال باشد زهد در آن ورزیده باشی و اگر حرام باشد در آن وزر و گناه نداشته باشی. زیرا که آنچه گرفته باشی بر تو حلال باشد، چنانچه میته حلال می شود در حال نیاز و در حال لزوم و از برای دنیای خود چنان کار کن که گویا همیشه خواهی بود و برای آخرت خود چنان کار کن که گویا فردا خواهی مرد.

 

 


:منابع

  1. عوالم العلوم / جلد 2 /  صفحه 106
  2. شرح فاسی کلمات قصار امیر المومنین / جلد 5 / صفحه 305
  3. همان مدرک / صفحه 295
  4. همان مدرک / جلد 2 / صفحه 587
  5. همان مدرک / جلد 2 / صفحه 330
  6. همان مدرک / جلد 5 / صفحه 327
  7. همان مدرک / جلد 5 / صفحه 343
  8. مصباح الشریعه / جلد 1 / صفحه 455 تا 459
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *