دل نوشته فاطمیه

به عیادت حضرت فاطمه سلام الله علیها نمی آیید؟!

چه می گذرد بر آن که عاشقانه سر بر مزار رسول خدا می نهد؛

اگر بداند که دیگر هیچگاه…

رایحه ی جان فزای او را نخواهد شنید.

از من، با آن مهربان آرمیده در زیر خاک ها بگویید:

که ای پدر!

ای کاش بودی و ناله ها و ضجه های مرا می شنیدی!

پس از تو،

پیکان های مصیبت آن چنان بر آسمان وجود من باریدن گرفت

که اگر بر دل روزها مینشست،

همه یک سره، شکار شب می گردیدند…

یاد باد روزگاری

که در سایه سار رسول خدا در امان بودم

و از احدی نمی هراسیدم

که او پناه من بود…

و امروز،

کار به جایی رسیده است

که باید در برابر آن فرومایه خضوع کنم

و دشمن درنده ام را، با چادرم به عقب برانم.

اگر قمریان،

شباهنگام بر شاخ درخت تنهایی می گریند،

من،

روزهایم را نیز می گریم.

ای پدر!

پس از تو غم، انیس من گردید

و دیگر هیچگاه…

مروارید اشکهایم را

از چهره بر نخواهم گرفت (1)

آیا مدینه؟ !

دلت آمد

گریه های فاطمه را ببینی،

لرزش شانه های خسته اش را بنگری،

ضجه های صبح و شامش را بشنوی،

غصه هایش را…

ندبه هایش را…

تنهاییش را…

طعنه ی مردم نمک نشناس را…

قهقه ی این بی مایگان نا سپاس را…

و تنها نظاره کنی؟!

چرا در خود فرو نبردیشان؟

آیا ضجه های ناموس علی از اشک ناقه ی صالح کمتر بود؟

یا این رجاله ها که بر پیشانی تاریکشان پینه های کفر و نفاق حک شده را از ثمودیان بهتر انگاشتی؟

مردمانی که حتی شنیدن صدای او را هم بر نمی تافتند.

خفاشانی کور کآنقدر از نور رخساره اش بیزار بودند که کاری کردند…

آفتاب عالم فروز چهر او برای همیشه با خاک مزاری نا پیدا منکسف شود.

و بعد…

مدعیانه آمدند که:

یگانه یادگار رسول خدا از میان ما برود و ما او را تشییع نکرده باشیم؟!

… و من باور کنم این ریای مُهّوع را؟ مهربانی جلاد را؟

و در گوش کنم یاوه ی پیروان امروزشان را، که ما هم فاطمه را دوست میداریم؟!

حاشا…

بانوی من قسم به خدا،

که اشک هایتان را فراموش نمی کنیم، ما آن دست خسته ای را که تنها یاور علی بود- و همه خندیدند که یک دست صدایی ندارد- از یاد نمی بریم.

بگذار انکارِ همه چیز و همه کس کنند؛

ولی آن خط خون را که با قلم تقلّا از خانه به مسجد کشیدید، از دیدگان ما نمی توانند زدود،

و این عودهای دوستی که گرگان درنده ی امروز می افرزوند، بوی در سوخته ی خانه شما را فراموشمان نمی کند.

ای مهربانترین مادر گیتی

در واپسین دمان،

بر یتیمانت گریستی

و بر جگرگوشه ی تشنه کامت اشک فشاندی که مهریه ی ترا

ای حیات آب بر پاره ی تنت حرام می کنند…

قسم به خدا که نه دست از دامن شما می شوییم

و نه لحظه ای بیرق عزای مظلومیتت را بر زمین می نهیم تا…

الی الحشر حتی یبعث الله قائما یفرج عنا الهم و الکربات (2)

 

 

 


:منابع

1  ترجمه آزاد از اشعار حضرت صدیقه زهرا سلام الله علیها،مناقب ابن شهر آشوب ج1 ص242

2  شعر حضرت امام رضا علیه السلام در میان قصیده دعبل،عیون اخبار الرضا ج2 ص264

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *