یاری دهنده

یاری دهنده

در این هنگام عبدالله پسر امام حسن مجتبی علیه السلام که کودکی

نابالغ بود، از خیمه بیرون آمد و دوان دوان خود را به حسین علیه السلام

رسانید. زینب سلام الله علیها به دنبال او می دوید تا نگهش دارد، کودک

گفت: «به خدا قسم از عمویم هرگز دور نمی شوم.» در آن وقت حرمله

بن کاهل لعنه الله شمشیر خود را بر حسین علیه السلام فرود آورد. آن

کودک گفت: «وای بر تو ای حرامزاده، آیا می خواهی عموی مرا بکشی؟»

ولی آن ناپاک شمشیر خود را بر حسین علیه السلام فرود آورد. کودک

دست خود را سپر شمشیر قرار داد و دستش به پوست آویخت و فریاد زد:

«ای عمو جان!»

حسین علیه السلام او را در بغل گرفت و به سینه چسبانید و

فرمود:«برادر زاده عزیزم! بر این مصیبتی که بر تو وارد آمده، صبر کن و از

خداوند طلب خیر نما! زیرا خداوند تو را به پدران صالحت ملحق می کند.»

ناگاه تیری بر او زدند و او را در دامان عمویش، حسین علیه السلام به قتل

رسانیدند.

پس از آن شمر بن ذی الجوشن به خیمه ی امام حسین علیه السلام

حمله نمود و آن را به نیزه ی خود سوراخ کرد و گفت: «آتش بیاورید تا

خیمه را با هر که در آن است بسوزانم.»

حسین علیه السلام به او فرمود: «ای پسر ذی الجوشن تو آتش می

طلبی که اهل بیت مرا بسوزانی؟ خدا تو را به آتش جهنّم بسوزاند.» شمر

شرمگین و منصرف گردید.

حسین علیه السلام فرمود: «جامه ای برای من بیاورید که بی ارزش

باشد تا کسی در آن رغبت نکند، تا من زیر لباسهای خود بپوشم و بدنم

برهنه نماند. جامه ی تنگ و کوچکی به خدمتش آوردند. فرمود: این جامه

را نمی خواهم زیرا لباس اهل ذلّت است ولی جامه ی کهنه ای گرفت و

آن را پاره کرد و زیر لباسهایش پوشید. علت پاره کردن جامه این بود که

پس از شهادت، آن را از بدنش بیرون نکنند، ولی پس از کشته شدن آن

حضرت ابجر بن کعب آن را نیز از بدنش بیرون نمود و حسین علیه السلام

را برهنه روی زمین گذاشت. در اثر این کار، هر دو دستش در تابستان

مانند دو چوب خشک، می خشکید و در زمستان تر بود و خون و چرک از

آن می آمد این گونه بود تا هلاک شد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *