داستان هایی از امام هادی علیه السلام

سراسر زندگی امامان معصوم، برای اهل تفکر می تواند یک چراغ راهنما باشد، البته به شرط آن که در زندگی جاری شود، در مطلب زیر داستان هایی از امام هادی را می خوانید.

 

 

هادی

خبر از درون

قطب راوندی در کتاب خرائج از گروهی از اهل اصفهان نقل کرده است که گفتند :
در اصفهان شخصی به نام عبدالرحمان بود که مذهب شیعه داشت ، از او پرسیدند چه چیز باعث شد که مذهب شیعه را اختیار کردی و امامت حضرت هادی علیه السلام را پذیرفتی ؟
گفت : کرامتی را از او مشاهده کردم که بر من لازم شد به امامت او اعتراف کنم ، و قضیه اش این است که : من گرفتار فقر و ناداری بودم ولی زبان قوی و جرأت زیادی داشتم ، در یکی از سال ها اهل اصفهان مرا با گروه دیگری برای شکایت و دادخواهی به نزد متوکّل فرستادند .
روزی بر درِ سرای متوکّل بودم که ناگهان دستور احضار حضرت هادی علیه السلام صادر شد . به بعضی از حاضرین گفتم : شخصی که متوکّل دستور احضار او را صادر کرده چه کسی است ؟
گفتند : یکی از علویین و فرزندان علی علیه السلام است که رافضی ها ( شیعیان ) او را امام می دانند ، و ممکن است متوکّل او را طلبیده تا به قتل برساند .
با خود گفتم : از این جا حرکت نمی کنم و می مانم تا او را مشاهده کنم و ببینم چگونه شخصی است . مدّتی که گذشت دیدم او در حالی که بر اسبی سوار شده و مردم دو طرف جاده ایستاده به او نگاه می کنند به طرف ما می آید ، همین که او را از نزدیک دیدم محبّت و دوستی او در قلب من جای گرفت و در دل برایش دعا کردم که خداوند شرّ متوکّل را از او دور سازد.
او در میان مردم عبور می کرد و سر را پایین انداخته به یال اسبش نگاه می کرد و به چپ و راست نمی نگریست ، همین که در مقابل من قرار گرفت رو به من کرد و فرمود :
« خداوند دعایت را اجابت فرمود و عمر طولانی و مال و فرزند زیاد برایت مقدّر نمود »
از هیبت گفتار او به لرزه در آمدم و در میان رفقایم بر زمین افتادم ، آن ها از من پرسیدند : چه شد و چه اتّفاقی افتاد ؟ گفتم : خیر است و قضیّه را از آن ها پنهان کردم .
چون به اصفهان برگشتم خداوند به دعای آن بزرگوار درهای رحمت خود را به روی من گشود ، و مال و ثروت زیادی نصیب من گردانید به طوری که امروز موجودی ِ من در خانه معادل هزار هزار درهم است غیر از اموالی که در خارج خانه دارم ، و ده فرزند به من روزی کرده است و از عمرم تا کنون هفتاد و چند سال می گذرد ، و من به امامت این بزرگوار که از ضمیر و باطن من خبر داد و خداوند دعای او را درباره-ی من اجابت فرمود اقرار می کنم .(1)

 

 

 

 

 

هادی

شاگردان حضرت هادی

بر اساس نوشته شیخ طوسی تعداد دست پروردگان پیشوای دهم علیه السلام و کسانی که از آن حضرت در زمینه های مختلف علوم اسلامی روایت نقل کرده اند بالغ بر 185 نفر می شود که در میان آنان چهره های برجسته علمی و فقهی فراوانی که دارای تالیفات گوناگونی بودند، دیده می شود

عبدالعظیم حسنی، وی که نسب شریفش با چهار واسطه به امام حسن مجتبی علیه السلام می رسد، بر اساس نوشته شیخ طوسی از یاران امام هادی علیه السلام و امام عسکری علیه السلام است ولی در برخی نوشته ها از اصحاب امام جواد علیه السلام و امام هادی علیه السلام قلمداد شده است. عبدالعظیم مردی پارسا وارسته و دانشمند فقیه و مورد اعتماد و وثوق پیشوای دهم علیه السلام بود.
ابو حماد رازی می گوید: در سامرا بر امام هادی علیه السلام وارد شدم و درباره مسایلی از حلال و حرام از آن حضرت پرسیدم و او پاسخ گفت، زمانی که خواستم خداحافظی کنم فرمود: ای حماد! هرگاه در ناحیه ای که زندگی می کنی مشکلی در امر دینت برایت پیش آمد از عبدالعظیم حسنی بپرس و سلام مرا به او برسان.
وی با آن که معتقد به امامت امامان علیهم السلام بود اما برای اطمینان بیشتر به محضر امام هادی علیه السلام شرفیاب شد و به تفصیل عقاید خود را برای آن حضرت عرضه کرد و از او خواست تا نسبت به آن ها اظهار نظر نماید.
امام علیه السلام پس از شنیدن عقاید او فرمود: ای ابوالقاسم! سوگند به خدا، آن چه گفتی همان دین خدا است که بر بندگانش پسندیده است، بر همین عقیده استوار باش، خداوند در دنیا و آخرت تو را بر حق پایدار بدارد. وی که از ستم دستگاه خلافت عباسی نسبت به علویان به ستوه آمده بود برای رهایی از شر آنان به ری هجرت کرد.
شیعیان به تدریج از ورود او به ری خبردار شدند و پنهانی به محضرش رسیده از او استفاده می کردند. سرانجام در پی بیماری شدیدی درگذشت و در همان جا به خاک سپرده شد.

 

 

 

 

هادی

پای درس بنشین

 

حسن بن مسعود می‌گوید: «حضور ابوالحسن امام هادی (علیه السلام) شرفیاب شدم، در آن روز انگشتم آسیب دیده بود و با سواره‌ای برخورد کرده بودم و شانه‌ام آسیب دیده بود و در جمعیت انبوهی وارد شدم، بعضی از لباس هایم را پاره شد، از هر سو به تنگ آمده بودم، گفتم:” ای روز! چه شومی! خدا مرا از شرت حفظ کند.”
حضرت فرمود: ای حسن تو هم که با ما رفت و آمد داری،این حرف ها را می زنی و بی‌گناهی را، به گناه خودت متهم می‌کنی ؟»
حضرت می‌فرماید: «سوگند به خدا این دشنام ها به شما سودی نمی بخشد، خداوند ثواب می‌دهد، عقاب هم می‌کند و مجازات بعضی از کارها در این دنیا و بعضی دیگر را در آخرت می‌دهد»
سپس فرمود: «لا تعد و لا تجعل للایام صنعاً فی حکم الله» برای ایام هیچ دخالتی در حکم خداوند قائل نشوید» (2)

 

:منابع

1. قطره ای از دریای رحمت اهل بیت ج1 ص 689

2. تحف العقول،ص571ـ البروجردی، الشیخ محمد تقی؛ نهایه الافکار تقریرات الشیخ ضیاء الدین العراقی، انتشارات اسلامی)

 

 

 

1 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *