امامت حضرت هادی در کودکی

امامت حضرت هادی در کودکی

این که کودکی بتواند بدون معلم مراتب کمال را طی کند و در علم و دانش سرآمد دانشمندان گردد، برای امروز هم عجیب است، چه برسد به هزار و اندی سال پیش، امامت حضرت هادی علیه السلام در کودکی باعث تعجب همگان شد، از طرفی حجت به مخالفان تمام، که منشا علم اهل بیت، آسمانی است. گرچه حضرت جواد بارها به بغداد فراخوانده شده بود، اما این بار خلیفه ستم پیشه سخت غضبناک بود و احتمال خطر می ‌رفت. هنگامی که حضرت آماده سفر شد، برخی دوستان به آرامی گفتند: ای فرزند پیامبر! اگر واقعه‌ای روی داد، بعد از شما امام کیست؟

امام جواد علیه السلام که در آن موقع 25 سال داشت و سنین جوانی را می‌ گذرانید، با شنیدن این کلام گریست و افزود: بلی، این سفر با دیگر مسافرت ‌ها تفاوت آشکاری دارد. از همه جا بوی سختی، فراق و جدایی می ‌آید. اگر مرا نیافتید، امر امامت بعد از من با فرزندم علی است.
آن گاه مأموران خلیفه که در ظاهر امام را برای مهمانی نزد خلیفه می ‌بردند و در واقع حضرت را از زاد‌بومش تبعید می‌ کردند، روانه بغداد شدند. (1)

 

 

هادی

به او می ‌گویید کودک؟

چند ماهی نگذشته بود که در اواخر ماه ذیقعده سال 220 هجری، امام جواد به شهادت رسید و غبار یتیمی بر سیمای این کودک هشت ساله نشست. یکی از سخت‌ ترین و خشن ‌ترین مأموران خلیفه، باغ‌ ها و مزارع امام نهم را زیر نظر گرفت و مراقب بود تا هیچ یک از شیعیان با امام علی النقی دیدار نکند. عمر بن فرج که از خدمتگزاران وفادار خلیفه بغداد بود و بغض آل علی را در دل داشت، مأمور شد برای امام هادی(علیه السلام) آموزگاری برگزیند که به اهل بیت علاقه‌ای نداشته باشد و خصومت کودک معصوم را به اهل بیت برانگیزد.

عمر بن فرج می‌ پنداشت که می ‌تواند امام هادی را با آداب عباسیان پرورش دهد و بین او و فرهنگ عترت جدایی افکند! وقتی عمر بن فرج به مدینه رسید و با والی این شهر ملاقات کرد و هدف از آمدنش را به مدینه مطرح ساخت، حاکم شهر وی را به معلمی به نام جنیدی راهنمایی کرد؛ همان کسی که نسبت به علویان کینه‌ای دیرینه داشت.

جنیدی درخواست عمر را پذیرفت و موظف شد، ضمن فعالیت ‌های آموزشی، رفت و آمد‌های افراد را به روستای صریا(محل سکونت امام هادی) کنترل کند و مانع ارتباط شیعیان با امام شود. جنیدی پس از اندکی دریافت که این کودک در حقیقت دانشمندی آگاه است. حاکم مدینه پس از مدتی از این معلم پرسید: حال کودکی که در تربیت او می‌ کوشی، چگونه است؟
جنیدی با عصبانیت گفت: به او می ‌گویید کودک؟ در حالی که وقتی سخنی در ادبیات بر زبان جاری می ‌کنم و تصوّر می ‌کنم تنها من به آن رسیده‌ام، می ‌بینم که امام هادی (علیه السلام) سخنان تازه می ‌گوید و در حقیقت من شاگرد او می ‌شوم؛ در حالی که مردم فکر می ‌کنند من مربی او هستم.
چند روز بعد، وقتی بار دیگر از جنیدی درباره آموزش و تربیت امام سؤال شد، این بار نیز او برآشفت و گفت: این حرف ‌ها را بر زبان نیاورید! او بهترین شخص بر روی زمین و مخلوق شایسته‌ای است که خدا آفریده است.
گاهی از او می‌ خواهم سوره‌ای طولانی را بخواند که هنوز تلاوت آن را به او نیاموخته‌ام. اما او چنان ایات قرآن را می ‌خواند که صحیح ‌تر از قرائت او، نشنیده‌ام، صدای او فرح انگیزتر از مزامیر داود است، از آغاز تا آخر قرآن را از بر دارد و تأویل و تنزیل را هم به خوبی می ‌داند. من نمی‌ دانم کودکی که در مزرعه‌ای پرورش یافته، این همه دانش را از کجا و چگونه فراگرفته است؟
پس از چندی، جنیدی خصومت با اهل بیت پیامبر را از قلب خود زدود و به ولایت و دوستی این خاندان گرایش یافت و به امامت معتقد شد. (2)

اما خلیفه و بسیاری از افرادی که خود را عالم می ‌دانستند، به جای آن که در برابر این قله حکمت و معرفت و چشمه دانش و اندیشه تسلیم باشند، آتش رشک و حسدشان بر ‌افروخته ‌تر می ‌شد.

 

هادی

علم آسمانی

یحیی بن اکثم دانشمند ‎ترین قاضی عصر مأمون در بصره بود. وی در احتجاج با امام هشتم علیه ‎السّلام شکست خورد. همچنین در حضور مأمون، در مناظره با امام جواد علیه السلام نیز مغلوب گردید و هر دو یقین کردند که علم و سیادت از مختصات خاندان علوی است. گر چه یحیی بن اکثم متوجه شده بود که علم امام هرگز با علم بشر عادی قابل مقایسه نیست، لکن چون شکست ‎های سابق او موجب خفّت و کسر شأن او شده بود، همواره سعی می ‎کرد تا روزی انتقام شکست‌های سابق خود را از امام بعد از حضرت جواد علیه ‎السّلام بگیرد.

پس از شهادت جواد الأئمه علیه‎ السّلام در مجلسی حضرت هادی علیه ‎السّلام را ملاقات کرد و سؤالات خود را بدین شرح از آن حضرت پرسید. (3)

سؤال اول:

در مورد آیه‌ 40 سوره نمل پرسید::وَ قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الکتابِ أنا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أنْ یَرْتَدَّ الیکَ طَرْفُک

سلیمان تخت بلقیس را خواست و آصف بن برخیا، تخت را پیش از آنکه سلیمان چشم بر هم زند حاضر کرد، چگونه سلیمان که پیغمبر بود، بر علوم آصف بن برخیا بی‌اطلاع بود و خود نتوانست تخت را حاضر کند؟
حضرت پاسخ داد: سلیمان پیغمبر در انجام این عمل خود قادر بود، لکن خواست عظمت آصف بن برخیا را بر مردم روشن سازد و خلیفه و جانشین پس از خود را که از نظر علمی افضلیت بر سایر مردم داشته معرفی کند. آصف بن برخیا خلیفه و جانشین سلیمان بوده و هر چه علم و دانش داشت از مکتب نبوّت سلیمان گرفته بود و این سنّت پیغمبران بوده که جانشینان خود را به علم و افضلیت معرفی کنند.

سؤال دوم:

در مورد آیه‌ شریفه  وَ رَفَعَ أبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ وَ خَرَّوا لَهُ سُجَّداً (4)

مربوط به یعقوب نبی و رفتن او به کنعان نزد یوسف و شناختن فرزند و سجده کردن او با فرزندش برای یوسف است، چرا یعقوب با اینکه پیغمبر بود به یوسف سجده کرد در حالی که سجده و خضوع وخشوع مخصوص پروردگار است؟
حضرت پاسخ داد: سجده یعقوب برای یوسف نبوده، بلکه به شکرانه ملاقات با فرزند گم کرده خود،‌ خدای آفریننده را سجده کرد چرا که پس از سالیان درازی چشم پدری که خبر مرگ فرزند را شنیده بود به دیدار او روشن شد و این سجده مانند سجده ملائکه برای آدم علیه‎السّلام است. ملائکه در حقیقت بر آدم سجده نکردند بلکه به منظور اطاعت و شکرگزاری در برابر بزرگترین خلقت حق سجده نمودند.

سؤال سوم:

در مورد آیه‌ شریفه: وَ اِنْ کُنْتَ فی شَکَّ ممّا أنْزَلنْا اِلَیکَ فَاسْئَلِ الّذینَ یقْرَؤونَ الکتابَ  (5)

اگر در آنچه بر تو نازل کردیم شک داری پس بپرس از کسانی که می‎خوانند کتاب را؛ مخاطب این آیه کیست؟ آیا مخاطب پیامبر است و او در مُنزَلتات آسمانی شک کرده بود یا مخاطب کس دیگری است؟ و از چه کسی باید سؤال کند؟
حضرت پاسخ داد: این آیه خطاب به شخص پیغمبر صلی‎الله علیه و آله است؛ البته آن حضرت در هیچ یک از آیات قرآن شک و تردید نداشته است ولی چون برخی می‎گفتند: چرا خداوند کسی از فرشتگان را به عنوان پیامبر مبعوث نکرد؛ این آیه خطاب به پیغمبر و برای آنهاست که از کسانی که از کتب آسمانی اطلاع دارند بپرس و خواهی دانست که تمام پیغمبرانی که پیش از تو فرستادیم همه از نوع و جنس خود آن امت بودند و مانند مردم زندگی می‎کردند و در اجتماعیات شرکت داشتند و با مردم معاشرت داشتند و با وقوف بر کتب گذشته آسمانی این شک و تردید از دل سائلین بر طرف می‎‎شد.

سؤال چهارم

در مورد آیه‌ شریفه: أو یُرَوِّجُهُمْ ذُکراناً وَ إناثاً (6)

تزویج مرد به مرد جایز دانسته شده و اگر چنین است چرا قوم لوط را به سبب همین عمل تشنیع مورد عقاب و عتاب سخت خدا واقع شده است؟
حضرت در پاسخ فرمود: تمام این آیه چنین است.

«لِلّهِ مُلْکُ السَّمواتِ و الأرضِ. یَخْلُقُ ما یَشاءُ، وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ اناثاً وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ الذُّکورَ أوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْراناً و اناثاً وَ یجْعَلُ مَنْ یَشاءُ عَقیماً، انَّه علیمٌ قدیرٌ.»

ترجمه: آسمان و زمین از آن پروردگار است، اوست که به هر که بخواهد می‎بخشد و هر که را بخواهد خلق می‎کند، به هر که بخواهد دختر می‎دهد و به هر که اراده کند پسر عنایت می‎فرماید تا با یکدیگر ازدواج کنند و در تزویج هر که او را خواست عقیم و نازا و یا کثیر الأولاد می‎سازد.

لیکن نابخردان برخی از آیات را سر و ته می‎ خوانند و مردم را به انحراف می‎ کشانند.

 

 

 

 


:منابع

  1. کافی، کلینی، چاپ تهران(صدوق)، ج1، ص323.
  2. تحلیلی از زندگی امام هادی، 31 ـ 32، به نقل از مآثر الکبراء فی تاریخ سامرا، ج3، ص95 ـ 96
  3. )برخی از مورخین معتقدند که یحیی ابتدا این سؤالات را از موسی مبرقع فرزند بلاواسطه امام جواد (ع) پرسید و چون موسی نتوانست پاسخ گوید به او گفت: برو از برادرت امام علی النقی (ع) سؤال کن و جوابها را برای من بیاور؛ لیکن در کتاب کافی و تهذیب باب «میراث الخنثی» آمده است که یحیی بن اکثم این سؤالات را مستقیماً از حضرت هادی (ع) پرسید و امام دهم پاسخ را برای او نوشت. زیرا یحیی در بصره بود و حضرت هادی (ع) در سامرا و موسی مبرقع هم د رسال 244ه . ق وفات کرده و یحیی نیز در سال 242ه . ق وفات کرده بود و مسافرت موسی مبرقع به بغداد پس از فوت یحیی بوده است.
  4. سوره یوسف: آیه100
  5. سوره یونس، آیه 94
  6. سوره شوری آیه50

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *