محبوب ترین شخص

محبوب ترین شخص

سرش را به زیر انداخته و نگاهش را به زمین دوخته بود

در حین ابهت با آرامشی وصف نا شدنی به حرف های مرد گوش می داد

و هر از چند گاهی مانع یارانش می شد که قصد تعرض به مرد خشمگین را داشتند

لحظه ها سپری می شد و آتشفشان غضب مرد کم کم فرو کش می کرد

و در نهایت او که با گفتن هرآنچه دلش می خواست تخلیه شده بود راهش را کشید و رفت…

و همان دم یکی را به دنبالش فرستاد تا منزلگاهش را بیابد…

و برگشت و آدرس را تقدیم کرد…

فردای آن روز به سوی خانه ی مرد معترض حرکت کرد و با کسب اجازه از او خواست که کمی در کنارش بماند…

هیبتش مانع از این بود که مرد او را رد کند، پس نشست و شروع به صحبت کرد

و با گشودن لب همه ی لطف واحسان را نثارش کرد…

تو گویی هر کلام که از دهان مبارکش بیرون می آمد، مرهمی بر زخم های کهنه ی دلش بود

گفتار شیرینش کام تلخ مرد را حلاوت می بخشید…

و نگاهش که گویی او را سحر کرده…

نه توان حرکت داشت و نه نای حرف زدن…

فقط مات و مبهوت گوش می کرد…

و حرف های او را در ذهن مرور می کرد

که می‌فرمود :

برادر گویی در این شهر غریبی؟ به گمانم اهل شام هستی؟

اگر گرسنه ای سیرت کنم

اگر تشنه ای سیرابت کنم

اگر برهنه ایی بپوشانم

اگر مقروضی قرضت را ادا کنم

و…

از دیروز در این فکرم :

اگر چیزهایی که تو گفتی درست باشد، خدا مرا ببخشد

واگر درست نباشد خدا تو را هدایت کند

بیا برادر بیا به خانه ی ما برویم تا با هم فکری برای مشکلاتت کنیم…

و دستهایش را در میان دستهای پرمهر گرفت و حرکت کردند

در حالی که مرد شامی با خود می گفت:

دیروز که وارد این شهر شدم

حسن بن علی مغبوض ترین فرد روی زمین برایم بود

و امروز محبوب ترین شخص روی زمین است

بی جهت او را کریم اهل بیت، نگفته اند…

و دستهایش را محکمتر در دستان آن امام کریم قرار داد…

به قلم: بانو هاشمی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *