فداها ابوها

فداها ابوها

 

با گروهی از شیعیان، به مدینه آمده بودم تا به خدمت حضرت کاظم علیه السلام مشرف شویم و سؤالاتی بپرسیم.
وقتی رسیدیم، خبر دادند که حضرت در سفر هستند
از این رو، پرسشهای خود را به خانواده ی حضرت تحویل دادیم به این امید که چند روز دیگر، وقتی عزم بازگشت داشتیم، حضرت بازگشته اند و ما می توانیم پاسخ سوالات را دریافت کنیم..
وقتی به منزل امام رسیدیم، هنوز حضرتش بازنگشته بودند…از طرفی دیگر امکان توقف نداشتیم… همینکه قصد کردیم با غم و اندوه
به سوی دیار خود برویم، غم ما به شادمانی بدل شد!!
حضرت معصومه سلام الله علیها، دخترِ علیمه و آسمانیِ کاظم آل محمد علیهم السلام،- که خردسال بودند- پاسخ سوالاتمان را نوشتند و به ما برگرداندند…
این بود که با مسرّت، از مدینه خارج شدیم…
در همین میان، امام را که در مسیر بازگشت به مدینه بودند ملاقات کردیم!
به به، به این سعادت!

وقتی ماجرا را برای اماممان شرح دادیم، پاسخها را طلب کردند و مطالعه فرمودند…
وقتی پاسخ های دخترگرامی شان راملاحظه کردند، سه بار فرمودند:
«فداها ابوها»؛
«پدرش به قربانش باد».
.
.
.
ای حجت زمان!! موعودِ روزگار!
تمام تلاشم را می کنم، که معارف شما را بیاموزم…و بیاموزانم…برای این روزگار، که مردم دست از دامان پدر کشیده اند…
و نیز برای روزگاری که بر مسند تکیه زده اید و معارف الهی را گسترش می دهید…تا برداشتنِ قدمی هم سهم من شود….
برای اینکه چون شمایی پدر، لبخند رضایت بزنید و دعایم کنید…
تمام دارایی ام فدای لبخندتان!
مستنبط از کتاب «کشف اللئالی»
بازنویسی: س مهدى نژاد

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *