علی و عیسی

علی و عیسی

روز شنبه 10 محرم، 5585 سال بعد هبوط آدم ابوالبشر

مریم (س) دختر عمران بن ماتان که نسبت او با 27 پشت به یهود بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم خلیل ا… می رسد از اهل خانه خویش کناره گرفته و در مکانی مقدس مشغول عبادت خداوند می شود. (پس فرستاده خدا بر او مجسم می شود. مریم می گوید من از تو به خدای رحمان پناه می برم تا پرهیزکاری کنی. گفت: من فرستاده ی خدای توام آمده ام تا به امر او تو را پسری بخشم بسیار پاکیزه و پاک سیرت. مریم می گوید از کجا مرا پسری تواند بود در صورتیکه دست بشر به من نرسیده و من کار ناشایسته ای نکردم. گفت این چنین کار البته خواهد شد و بسیار آسانست و ما این پسر را آیت و رحمت واسع خود برای خلق می گردانیم و قضای الهی بر این کار رفته است. (سوره مریم آیات 17 الی 21)

پس مریم بر آن پسر بار برداشت و آن مکان مقدس را ترک کرده و به جایی دور خلوت گزید. و عیسی علیه السلام در سرزمین عراق و در زیر درخت خرمایی دیده به جهان گشود.

روز جمعه 13 رجب سی سال پس از عام الفیل

بر فاطمه بنت اسد(س) درد زایمان وارد می شود او که خود را تنها می یابد برای کمک گرفتن از پروردگار خویش به سمت مسجدالحرام حرکت می کند و هنگامی که به مسجد می رسد به طرف خانه کعبه راه افتاده و دست بر آن می گذارد و از خدای خویش طلب یاری می کند. آنگاه معجزه ای رخ می دهد و دیوار کعبه ترک خورده و از هم می شکافد و فاطمه بنت اسد به داخل کعبه هدایت می گردد و دوباره دیوار خانه خدا بسته می شود و چند روز بعد فاطمه به همراه پسری که ستون جهان و علت آفرینش است از خانه کعبه خارج می گردد.

آری مولا جان در این دنیا خاکی تنها شما بودید که لایق ولادت در خانه کعبه شدید و در این مکان مقدس و نه هیچ کس دیگر حتی عیسی روح ا… که آیت و رحمت واسع خداوند بر خلق بود، نیز چنین افتخاری را کسب نکرد.

اما مولای من چه بسیار تلاش کردند که نامت را و محبتت را از دل مردمان بیرون کنند و حتی معجزۀ ولادتت را از بین ببرند. آنگاه که به بهانۀ بازسازی، خانه کعبه را خراب کردند تا از ابتدا بازسازی کنند ولی در واقع می خواستند شکاف آن خانه را که محل ورود مادر ارجمندت بود از میان بردارند، اما زهی خیال باطل چرا که پس از به اصطلاح بازسازی و اتمام کار دوباره شکاف خانه کعبه به همان شکل ایجاد شد و آنها مجبور شدند آن را با نقره پر کنند و این یعنی تکرار معجره ولادت شما یعنی علی(ع) همیشه ماندگار است.

مولا جان چه بگویم از بزرگواریت که حتی دشمنانت نیز، تو را ستوده اند آنها نیز به همه دشمنی که داشتند نتوانستند در مقابل کرامات شما سکوت کنند و ناچار به وصف شده اند.

مولا جان ای کوه صبر و تحمل، ای رحمت بی منتهای خداوندی، می دانم که اگر بارها خدا را به خاطر لطفی که به من داشته و مرا در خانواده ای محب و شیعه قرار داده، که از نعمتت ولایت شما بهره مند باشم، شکر گویم، باز هم نتوانسته ام شکر این نعمت را به جای آورم.

یا علی جان هنوز هم صدای پر سوز و گدازت در میان چاهها و نخلستانهای کوفه به گوش می رسد.

می دانم مولا جان تو هنوز هم بسیار غریبی حتی در میان شیعیانت. می دانم که تو پدری مهربان هستی، و من لایق فرزندی تو نیستم. اما پدر جان، آری می خواهم پدر صدایت کنم حتی اگر لایق آن نباشم. ای کاش اجازه می دادی بر دستان مهربانت بوسه زنم و کاش می توانستم به زیارتت نائل شوم ای مهربانترین پدر.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.