امام سجاد علیه السلام، وارث کربلا

سجاد

وارث کربلا

امام سجاد را وارث کربلا می نامند، در مطلب امام سجاد، وارث کربلا ابتدا نگاهی گذرا به نکات پر اهمیت زندگیشان می اندازیم و سپس یک داستان از کرامت امام سجاد را باهم می خوانیم.

حضرت علی بن الحسین(علیه السلام)، فرزند برومند حسین بن علی بن ابی طالب(علیه السلام)، بنابر قول مشهور در نیمه جمادی الآخر سال 38 ه.ق دیده به جهان گشودند. مادربزرگوارشان، شهربانو دختر یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی ایرانیان است. آن حضرت دو سال از دوران امامت امام علی(علیه السلام)، ده سال از امامت امام مجتبی(علیه السلام) و ده سال از امامت پدر بزرگوارشان امام حسین(علیه السلام) را درک کردند و پس از آن، به مدت 34 سال امامت و هدایت جامعه اسلامی را بر عهده داشتند. نام آن بزرگوار”علی”، کنیه مشهورشان “ابوالحسن” و لقب های معروفشان “زین العابدین”، “سیدالعابدین” و “سجاد” است. یکی از محققان درباره لقب های آن حضرت می نویسد: بیش تر کسانی که این لقب ها را به ایشان داده اند، نه شیعه بودند و نه ایشان را امام و منصوب از جانب خدا می دانستند، اما نمی توانستند آنچه را در او می بینند، ندیده بگیرند.

هر یک از این لقب ها، نشان دهنده مرتبه ای از کمال نفس، درجه ای از ایمان، مرحله ای از تقوا و پایه ای از اخلاص است و بیان دارنده اعتماد و اعتقاد مردم به دارنده این لقب هاست: سید عابدان، پیشوای زاهدان (قدوه الزاهدین)، مهتر پرهیزگاران (سیدالمتقین)، امام مومنان، زیور صالحان (زین العابدین)،چراغ شب زنده داران (منارالقانتین)، دارای پیشانی پینه بسته (ذوالثفنات) و… ایشان به حقیقت، مظهر نمایان این صفت ها بوده اند و این گفته ای است که همگی برآنند. آن بزرگوار در سن 56 سالگی به دست ولید بن عبدالملک حاکم جور زمان مسموم شدند. چون زمان وفات امام(علیه السلام) فرا رسید، حضرت به فرزندشان، امام محمد باقر(علیه السلام)، فرمودند:”پسرم، این همان شبی است که مرا وعده داده اند0″ سپس سوره های واقعه و فتح را خواندند و فرمودند: “سپاس خدایی را که وعده خویش را درباره ما راست فرمود و بهشت را میراث ما کرد تا هر جا که خواهیم، پس چه نیک است پاداش عاملان.” آن گاه خاموش شدند. امام سجاد (علیه السلام) در “بقیع” کنار قبر شریف عموی بزرگوارشان، امام حسن(علیه السلام) و در زیر گنبدی که جناب عباس بن عبدالمطلب، عموی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، مدفون بود، به خاک سپرده شدند.(گنبد مقدس ائمه بقیع به دست وهابیون ملعون تخریب شد.) مردم مدینه در عزای حضرت سوگوار شدند و هنگام تشییع و دفن آن بزرگوار، چنان جمعیتی از مردم جمع شده بودند که مدینه مانند آن را کم تر دیده بود. (1)

 

سجاد

قطره ای از کرامت امام سجاد علیه السلام

 

زُهری می گوید: من نزد علی بن الحسین علیه السلام بودم که یکی از اصحابش به حضورش آمد حضرت با مشاهده او فرمود: خبر تو چیست ای مرد؟

آن مرد گفت: ای پسر رسول خدا خبر من این است که من در حالی صبح کرده ام که چهارصد دینار مقروض هستم و نمی توانم آن را اداء کنم و دارای خانواده سنگینی هستم که قدرت تأمین آنها را ندارم؛ با شنیدن این خبر حضرت علی بن الحسین علیه السلام شروع کرد به گریستن، گریستنی شدید. من به ایشان عرض کردم: یا ابن رسول الله چرا گریه می کنید: فرمود: آیا مگر نه این است که گریه برای مصیبتها و ناراحتیهای بزرگ آماده شده است؟ افراد حاضر گفتند: آری اینچنین است یا ابن رسول الله! او فرمود: پس کدام ناراحتی و مصیبت از این بزرگتر است که فرد مومن آزادی ببیند برادر مومنش کمبودی دارد .

یکی از مخالفین که مرتب به حضرت علی بن الحسین علیه السلام طعنه می زد و ناسزا می گفت با مشاهده این برخورد امام با یکی از اصحاب خود گفت: تعجب است از این آقایان !! یک بار ادعا می کنند که آسمان و زمین و همه چیز به آنها داده شده است و خداوند هیچیک از آرزوها و حوائجشان را ردّ نمی کند و بار دیگر از اینکه حال یکی از خواصّ اصحابشان را اصلاح کنند، اعتراف به عجز می کنند. این حرف به همان مردی که صاحب قصه ی موجود است رسید.
بلافاصله به حضور حضرت علی بن الحسین علیه السلام آمد و عرض کرد: یا ابن رسول الله از فلان آقا چنین و چنان به من رسیده است و این بر من سنگین تر است از محنت و ناراحتی خودم.
حضرت علی بن الحسین علیه السلام با شنیدن این سخنِ او فرمودند: خداوند متعال برای فرج تو اذن داد!! ای فلانه (اسم یکی از کنیزهای خود را بردند) آنچه برای سحری و افطار من است بیاور!! او دو قرص نان را با خود آورده حضرت به مرد فرمود: این دو را بگیر که نزد ما غیر از آنها چیز دیگری نیست. هر آینه به تحقیق خداوند به وسیله همین دو مشکل تو را حل خواهد کرد و خیر وسیعی از آن دو به تو خواهد رسید.

مرد آن دو را گرفت و به بازار وارد شد در حالیکه هیچ نمی دانست که واقعاً با آن دو قرص نان چه کند، از سوی دیگر از سنگینی قرض خود تفکر می کرد و بدی حال خانواده اش و شیطان هم او را وسوسه می کرد که واقعاً چه رابطه ای بین این دو و نیاز تو وجود دارد؟
همچنان که آن مرد در حال راه رفتن بود به ماهی فروش برخورد که یک ماهی از ماهی او نزد او باقی مانده بود. به او گفت: این ماهی تو نزد تو باقی مانده و یکی از این دو قرص نان من هم نزد من زیاد آمده است. آیا حاضری تو ماهی اضافی و به جا مانده خود را به من بدهی و یک قرص از نان اضافی من بگیری؟

او گفت: آری و لذا ماهی را به او داد و یک قرص نان را گرفت. باز آن مرد به راه افتاد و به مردی برخورد کرد که با او کمی نمک بود که کسی به آن رغبتی نداشت. به او گفت: آیا حاضری این نمک را که کسی به آن رغبتی ندارد با یک قرص نان من که آن هم مورد رغبت کسی نیست معاوضه کنی؟ !! گفت: آری و این کار را کرد.

مرد ماهی و نمک را آورده و گفت: این را با این اصلاح می کنم (یعنی ماهی را پخته و به آن نمک می زنم و تناول می کنم.) اما همینکه شکم، ماهی را پاره کرد دو لولوء بسیار فاخر در درون آن یافته خدای را شکر نمود و در همان حال که غرق خوشحالی حاصل از یافتن آن دو لولوء بود، درب منزلش به صدا در آمد او بیرون آمده تا ببیند که پشت درب چه کسی است؟ ناگهان دید صاحب ماهی و صاحب نمک هستند که با هم آمده و هر کدامشان می گویند: ای بنده خدا ما تلاش کردیم خودمان، یکی از خانواده هایمان قرص نان را بخوریم، ولی دندانمان در آن کارگر نیفتاد و جز این گمان نداریم که تو در بدحالی و دست تنگی به نهایت رسیده و بر مشقّت و شدت عادت کرده ای !حال ما این نان را به تو بر می گردانیم و آنچه را از ما گرفته ای بر تو حلال می کنیم او هم آن دو قرص نان را از آن دو گرفت و همینکه بعد از رفتن آن دو در منزل مستقر شد درب منزلش به صدا درآمد و کسی جز فرستاده حضرت علی بن الحسین علیه السلام نبود. او به منزل وارد شده و گفت: حضرت به تو می فرماید: خداوند فرج تو را فرا رسانید حال طعام ما را به ما برگردان که آن را جز ما نمی خورد !! آن مرد دو لولوء را فروخت و مال بسیار فراوان و بزرگی به دست آورد که هم قرضش را با آن اداء کرد و حالش هم بعد از آن بسیار خوب شد!!!
یکی از مخالفین با مشاهده خوب شدن وضع این شیعه، گفت: چقدر این تفاوت شدید است. در حالیکه علی بن الحسین نمی توانست نیاز او را برآورد اینچنین او را با این ثروت بزرگ بی نیاز کرده است. این چگونه ممکن است ! و چگونه کسی که بر این ثروت بزرگ قدرت دارد از برطرف کردن نیاز یک شیعه عاجز است؟ حضرت علی بن الحسین علیه السلام هم فرمودند: آری قریش هم به پیامبر صلی اله علیه و آله چنین گفتند: چگونه از مکه به بیت المقدس می رود و در آنجا آثار انبیاء را مشاهده می کند و باز در یک شب از آنجا بر می گردد، همان کسی که نمی تواند از مکه به مدینه برود مگر در خلال دوازده روز؟ و این در هنگامی بود که حضرت از مکه هجرت کرده بود. سپس حضرت علی بن الحسین علیه السلام فرمودند: سوگند به خداوند امر الله و امر اولیاء او را با او نمی دانند و جاهلند، هر آینه به مراتبِ بلند جز با تسلیم به خداوند جل ثنائه نمی توان نائل شد و با ترک نمودن پیشنهاد به او و راضی بودن به آنچه او با آن، آنها را تدبیر می کند.
اولیاء خداوند به ناگواریها و سختیها صبر کردند صبری که هیچکس دیگر در آن با آنها مساوی نیست در نتیجه خداوند هم آنها را جزا داد به اینکه نجاح و پیروزی و به مقصد رسیدن را در زمینه ی همه ی خواسته هایشان به ایشان واجب کرد ولکن آنها با وجود این جز آنچه او برای آنها اراده کند، از او درخواست نمی کنند. (2)

 

 

 

 

 


:منابع

1 نقش امام سجاد در رهبری شیعه پس از واقعه کربلا، محسن رنجبر

2 بحارالانوار، ‌ج 46، ص 20، حدیث 1 به نقل از امالی صدوق

 

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *