رئیس مذاهب اسلامی و پیامبر

رئیس مذاهب اسلامی و پیامبر

رئیس مذاهب اسلامی و پیامبر

در شرح « من لایحضره الفقیه» آمده است :روزی سلطان محمد خدابنده

بر همسر خود خشمگین شد و دریک جمله او را سه طلاقه کرد، ولی

خیلی زود پشیمان شد ، لذا علمای اهل سنت را گرد آورد و نظر آنها را

جهت حل این مشکل پرسید.

یکی از وزرای سلطان که گویا شیعه بود گفت : « در شهر «حلّه»

عالمی است که چنین طلاقی را باطل می داند ، خوب است سلطان

آن عالم را احضار کند ، شاید مشکل را حل کند.»

عالمان سنّی گفتند : « علّامه حلی، مذهب باطلی دارد و رافضیان

(شیعیان) افرادی بی خرد و کم عقل هستند و اصلاً در شأن سلطان

نیست که چنین مرد سبک سر و بی عقلی را به حضور بپذیرد. »

سلطان گفت: « احضار او بی فایده نیست. »

پس چون علّامه(اعلی الله مقامه) حاضر شد قبل از حضور او ، علمای

مذاهب چهارگانه اهل سنّت در نزد سلطان حاضر بودند.

هنگامی که علّامه (ره) وارد مجلس شد ، بدون هیچ ترس و واهمه ای ،

نعلین (کفش) خود را به دست گرفت و داخل جمع شد.

علمای سنّی حاضر در مجلس گفتند :« آیا ما به شما نگفتیم که شیعیان

افرادی سبک سر و بی خرد هستند؟ »

سلطان گفت: « درباره­ی اعمال او از خودش سؤال کنید. »

از علّامه پرسیدند : « چرا کفش های خود را با خود داخل مجلس آوردی؟

هیچ آدم عاقلی در محضر سلطان چنین می کند؟»

علّامه فرمود: « ترسیدم حنفی ها آن را بدزدند، همانطور که ابوحنیفه

نعلین رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را دزدید.» ناگهان حنفی ها

برآشفتند و فریاد برآوردند که : « ابوحنیفه کجا و زمان پیامبر صلی الله

علیه وآله وسلم کجا؟ تولد ابوحنیفه صدسال پس از وفات رسول اکرم

صلی الله علیه وآله وسلم واقع شده است.»

علّامه فرمود : « ببخشید، اشتباه کردم ، لابد سارق نعلین رسول خدا

صلی الله علیه وآله وسلم شافعی بوده است.»

این بار شافعی ها برآشفتند که شافعی در روز وفات ابوحنیفه به دنیا آمده

است و دویست سال پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم

متولد شده است.

علّامه گفت : « شاید کار مالک بوده است.»

مالکی ها هم مثل حنفی ها و شافعی ها اعتراض کردند .

علّامه فرمود : « پس قطعاً سارق ، احمد بن حنبل بوده است.»

حنابله هم به انکار و تکذیب پرداختند.

دراین لحظه علّامه (ره) روبه سلطان کرد و فرمود :

« ای سلطان، دانستی که هیچ یک از رؤسای این مذاهب چهارگانه­­ی اهل

سنّت در زمان حیات رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم و حتّی صحابه­ ی

آن حضرت حاضر نبوده اند، پس برگزیدن ابوحنیفه و مالک و شافعی و احمد

بن حنبل به عنوان مجتهد و رئیس مذهب از بدعت های ایشان است. »

دراین جا سلطان به حالت پرسش از اهل سنّت سؤال کرد : « آیا درست

است که هیچ یک از رؤسای مذاهب اربعه اهل سنت در زمان رسول خدا

صلی الله علیه وآله وسلم و صحابه­ی او نبوده اند؟ »

علمای عامّه همگی گفتند: « آری نبوده اند. »

آن گاه علّامه (ره) گفت: « ولی ما شیعه هستیم و پیروی می کنیم از

امیرالمؤمنین علیه السلام که جان رسول الله صلی الله علیه وآله

وسلم ،برادر، پسرعمّ و وصیّ اوست.»

سلطان چون متوجه حقانیّت مذهب علّامه (ره) شد از او پرسید:

« نظر شیعه در باره­ی طلاق صادره از من چیست؟»

علّامه(ره) فرمود : «آیا سلطان طلاق را درسه مجلس و درمحضر دو نفر

عادل جاری نموده است؟»

سلطان فرمود: « نه »

علّامه فرمود : « دراین صورت طلاقی را که سلطان جاری کرده است باطل

می باشد ، زیرا فاقد شرایط صحّت است.»

آنگاه سلطان به مرور زمان ،مناظرات دیگری ترتیب داد ، که در همه آنها

پیروزی با شیعیان بود. پس از آن سلطان به مذهب حقّه شیعه مشرّف شد،

و به خطباء و حاکمان شهرها و سرزمین های تحت سیطره اش پیام

فرستاد ،که ازاین پس با نام ائمه دوازده گانه علیهم السلام خطبه بخوانند

و به نام ائمه اطهار ، سکّه ، ضرب کنند و نام ایشان را بر دیوار مساجد و

مشاهد مشرفه­ی بنگارند.

منبع : کتاب مناظرات علمی بین شیعه و سنی، سید علی حسینی قمی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *