داستانِ در

داستانِ در

فاطمیه است…
وقتی هدف، کتمان یا تحریف حقیقتی باشد، دیگر مهم نیست از چه راهی و به چه بهانه ای!

فاطمیه است…

داستان هیزم، آتش و «در» نیم سوخته ای که قلب ها را می سوزاند…. فاطمیه ای که با مصیبت در و دیوار عجین گشته …

شواهد و اسناد هجوم به بیت حضرت صدیقه سلام الله علیها به قدری هست که قابل کتمان و حذف نباشد، لذا یکی از حربه های مخالفان برای زیر سؤال بردن این شواهد، تحریف «اصل واقعه» از راه های مختلف می باشد.

برای مثال مخالفان ادعا می کنند که اصلاً در آن زمان، خانه ها «در» نداشتند، پس دری نبوده است که بخواهد بسوزد و بسوزاند….

اما به راستی «در»ی نبوده است؟

…(بخش اول)

آن روزها، پیامبر را باخدا خلوتى بود.جبرئیل پیام آورده بود که معبود، چهل شبانه روز تو را می خواند و آن رسولِ مشتاق به پیامهای خداوندی ،چهل شبانه روز از خانه دوری گزید تا هیچ چیز او را از این چله نشینی عابدانه باز ندارد.
اکنون زمان بازگشت فرا رسیده بود.
40شبانه روز جان مشتاق خدیجه به انتظار نشسته بود تا حلقه‌ی در به دست نازنین پیامبر نواخته شود و قامت مبارک او از در به درون آید.

افطار شام چهلم از بهشت آمده بود تا مقدمات ولادت آن بانوی بهشتی، همه بهشتی باشد … .

برگرفته از :بحار الانوار مجلسى ،بیروت – لبنان: مؤسسه الوفاء، 1404ق، ج 16، ص 78.

…(بخش دوم)

بیماری بر پسران رسول خدا عارض گشته بود. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به عیادت ایشان آمدند و فرمودند: برای شفای ایشان نذری کنید. امیرالمؤمنین (علیه السلام) و همسر والایشان فاطمه (سلام الله علیها) نذر کردند تا سه روز متوالی روزه بگیرند. امام حسن و امام حسین (علیه السلام) نیز در این نذر همراه شدند. فضه خادمه هم خویش را با آنها همراه نمود تا از این برکت محروم نماند.
وقت افطار بود و سهم هر روزه دار یک قرص نان، دستها به سفره نرسیده صدای در بلند شد. مسکینی به درِ خانه ی کرم آمده بود و می دانست دست خالی باز نخواهد گشت. شب دوم در را یتیمی کوبید و افطار سفره را به غنیمت گرفت. شب سوم، در، میزبان کوبش اسیری بود تا بهترین‌ها را از آن خود کند. و به خدا قسم که جز خود خدا، کسی را یارای آن نبود تا این همه ایثار و سخاوت را ستایش کند و جز مدح ثنای او نمی توانست پاداش آن سه روز به حساب آید… .

برگرفته از آیات ٧ تا ٩ سوره‌ی انسان

…(بخش سوم)

پشت در گرسنه ای است که می خواهد سیر شود، برهنه ای است که طلب پوشش دارد و در
راه مانده ای است که باید به کاشانه ی خویش بازگردد. و کدام در جز درِ این خانه خواهد توانست هر آرزویی را برآورده سازد؟؟
درب این خانه با به صدا درآمدن، صاحب خانه ای را به خویش می خواند که دریای عطوفت است و دنیای مهربانی. چون در بگشاید گره می گشاید! غم می زداید و غصه را فراری می دهد.
این بار هم گردنبندی عطا می کند با برکت. هم گرسنه را سیر کرده و هم برهنه را پوشانده، و هم تاب دوری نیاورده و به همین خانه بازگشته است … .

برگرفته از بحارالانوار، ج ۴٣،ص ۵۶،ح ۵٠.

…(بخش چهارم )

صبح است و وقت نماز.
درب خانه چشم انتظار است تا مثل هر روز، از صدای گرم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) جان بگیرد و از شادی حضور او در خویش پرواز کند.
پیامبر رحمت چند صباحی است هر روز به درِ خانه دخت گرامی اش می آید و به اهل خانه که نه، به اهل بیت خود(۱) سلام می کند و درود می فرستد و آنها را به وصف الهی گرامی می دارد.(۲)

«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً»احزاب/۳۳

(۱):تفسیر برهان، درالمنثور و شواهد التنزیل ذیل آیه، اهل بیت را پنج تن دانسته‌اند.
(۲): مسند احمد ابن حنبل، ج۳، ص ۲۵۹؛ صحیح ترمذی، ج ۲، ص ۲۹

داستان آن در…(بخش نهایى)

و آن روز؟

آن روز نیز درب همین خانه است که کوبیده شده است اما نه از روی مهر و عطوفت و نه از سر احترام، و نه حتی از سر نیاز و تقاضا…
کوبیدنی که عرش الهی را لرزاند و سکان آسمان را در هم نوردید. این بار نیز بانوی خانه پشت در آمد تا صدای در بی جواب نماند …
در را باز کن وگرنه در را آتش می زنم!!( انساب الاشراف، ج ۱، ص ۵۸۶)

اینکه پشت در ایستاده دختر پیامبر است! پاره تن او(صحیح بخاری، ج ۳، ص ۸۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص ۱۲۳
)! بضعه الرسول و بهجه قلبه(بحارالانوار، ج ۲۳، ص۱۱۰؛ مناقب زمخشری، ص۲۱۳؛ ینابیع الموده، ص ۸۲)

این خانه را با هرکه در آن است آتش می زنم!!( انساب الاشراف، ج۱، ص ۵۸۶؛ العقدالفرید، ج۵،ص۱۳؛ شرح نهج البلاغه، ج۲، ص ۲۱)

فاطمه (سلام الله علیها) پشت در ایستاده بود که شعله های آتش زبانه کشید.. او هنوز پشت در ایستاده بودکه آتش، درب خانه ی اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) را سوزاند… هنوز پشت در ایستاده بود که در به لگد گشوده شد (بحارالأنوار، ج ۲۸، ص۲۲۷)و در و دیوار و هر چه بین آن بود از میان رفت…( بحارالأنوار، ج۸۵، ص۲۶۴؛ تلخیص الشافی، ج ۳، ص ۱۵۶
)

تا او دیگر نتواند بایستد و جز چند روزی مهمان زمینیان نباشد… .
این بار نیز کسی دست خالی از درِ این خانه بازنگشت! جماعت، آمده بودند تا مزد رسالت دهند! ثقل سنگین پیامبر را حرمت بدارند! صدای حقیقت را خاموش کنند و چون کفتاری گرسنه، اسلام مرده را به غنیمت برند، که بازهم دست پر بازگشتند … .

اماکاش…
کاش می شد لحظه ای دل خوش داشت که تو راست می گویی ! کاش می شد باور کرد که خانه خدیجه #در داشته اما خانه فاطمه نه! کاش می شد به خود قبولاند که مسکین و یتیم و اسیر نه از در،که از دیوار آمده اند! و کاش می شد خود را فریفت و در را نادیده گرفت…
کاش تو راست می گفتی و همه اینها افسانه ای بیش نبود…

منبع:
@haghayeghe_nagofte

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *