حقایق ناگفته 1

حقایق ناگفته 1

از بچگی هام مهربون بودم تاااا الان…
خدا رحمت کنه!
مادربزرگم همیشه این موضوع را می گفت: «نوه مهربونم ! خوب نوه ای دارم …»
چه خوبه که آدم، خوبی ها را ببینه! چه خوب که وقتی دید، بگه؛ تا خوبی ها خوب تری ها بشه

اون ظهر بهاری قشنگ و اوّلین نمازی که خونه مادربزرگه خوندم، خوب یادمه. مادر بزرگم با لحنی پر آب و تاب چند بار تکرار کرد: «گل بود و به سبزه نیز آراسته شد.» مثل آب شدن شیش تا قند توی یه فنجون کوچیک، دلم از شیرینی اش قنج رفت.

رفت که رفت و شکر خدا نمازخونم تاااا الان.

از همون وقت فهمیدم نه مهربونی عوض نماز خوندنه، نه نماز خوندن جای مهربونی و تلاش هاش را تنگ می کنه. برعکس!
خوبی ها خیلی هم به هم میان و با هم بودن شون برازنده ست .
حالا از اون سال ها خیلی گذشته و من وقتی از گوشه و کنار می شنوم که: « فلان عزادار امام حسین بهتره عزاداری نکنه، اما به فقرا کمک کنه؛ چه بهتر که عزاداری نکنه، اما نماز صبحش قضا نشه (و از این قبیل …)» با خودم فکر می کنم خوبی ها جای همدیگرو تنگ نمی کنند!
خوب بلدند کنار هم زیباترین آرایش ها رو داشته باشند

فکر کن چقدر قشنگ که خیّری که دستگیر ایتام و فقراست، عزادار خوبی برای مولای شهیدش (ع) باشه…

خلاصه کلام به هوای دادن سبزه، گلی از دست کسی نگیریم، کمکش کنیم کاهلی اش در مورد خوبی های دیگه برطرف بشه .

«چه بهتر که گلش به سبزه آراسته شه»
منبع: haghayeghe_nagofte@

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *