تقسیم کریم

تقسیم کریم

 

حیوان درست ایستاد مقابل مرد و چشمانش را دوخت به صورت او؛
مرد لب ها را به گلخندی معطر کرد و از لقمه ای که در دست داشت، به سگ بخشید!
یک‌لقمه خودش، یک لقمه سگ، تقسیم عادلانه ی آن کریم بود…

چندی که گذشت، کسی نزدیک شد؛ دستپاچه گفت:

《ای فرزند رسول خدا! اجازه دهی، حیوان را دور میکنم!》

حسن، شیرین تر از قبل، لبخند زد و فرمود:

《دَعْهُ إِنِّی لَأَسْتَحْیی مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ

أَنْ یکونَ ذُو رُوحٍ ینْظُرُ فِی وَجْهِی

وَ أَنَا آکلُ ثُمَّ لَا أُطْعِمُهُ؛

نه رهایش کن!
من از خدا شرم می کنم که جانداری به صورت من نگاه کند، من در حال غذا خوردن باشم و به او غذا ندهم》

حسن، یک‌ دریا کرامت است… یک آسمان انصاف … ابر پُر بارشی که بر دل های خشکیده، بی منت، می بارد…
خیالمان آسوده است با داشتنِ مولایی چون شما!

بحارالانوار، ج 43، ص 352.

بازنویسی: س مهدی نژاد

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *