ترکیب بند محتشم

ترکیب بند محتشم

 

حسان العجم سیّد کمال الدین علی، فرزند خواجه میر احمد کاشانی،

متخلّص به “محتشم” در حدود سال 905 ه.ق در کاشان متولد شد ، نزدیک

به 91 سال زیست.محتشم برادری داشت به نام خواجه عبدالغنی که در

هندوستان متأهل شد و در همان جا در گذشت.

مرحوم مدرس تبریزی نقل می کند که محتشم ، پس از فوت برادرش

عبدالغنی ، مراثی بسیار درباره او گفت، تا شبی در عالم رویا خدمت

امیرالمؤمنین (علیه السلام) می رسد حضرت به او می فرماید: چرا در

مصیبت برادرت مرثیه گفته ای اما برای فرزندم حسین (علیه السلام) مرثیه

ای نمی گویی؟

عرض کرد: یا امیرالمؤمنین مصیبت حسین (علیه السلام) خارج از حد و

حصر است و من آغاز سخن را پیدا نمیکنم.

حضرت فرمودند: باز این چه شورش است که در خلق عالم است.

باری ، مرثیه سروده شد و از همان روزهای آغازین ، مورد توجه و استقبال

قرار گرفت تا آنجا که صاحب “نتایج الافکار” می نویسد: اگر چه اکثر عالی

طبعان در فکر سرودن مرثیه برای آن حضرت( امام حسین(علیه السلام) )

بوده اند، اما این مرثیه شأنی و شرف و مقبولیتی بالاتر دارد، و تا به امروز

نیز مرثیه ای به این درجه از شهرت و سوز و اثر پدید نیامده است.

و محدث جلیل ، مرحوم حاج شیخ عباس قومی در این باره گفته است:

محتشم شاعر، صاحب مراثی معروفه، که در جمیع تکایا و مجالس ماتم

اباعبدالله الحسین(علیه السلام) بر در و دیوار نصب شده،گویا که از حزن و

اندوه، آن اشعار نگاشته شده، یا از خاک کربلا، سرشته شده، به هر

جهت، این اشعار مثل مصیبت حضرت ابا عبدالله (علیه السلام) است که به

هیچ وجه مندرس نمی شود، این عظمت و بزرگی مرتبت محتشم کاشانی

را می رساند.

***

باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟ باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است؟

گویا طلوع می کند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند گویا عزای اشرف اولاد آدم است

***

از آب هم مضایقه کردند کوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید

خاتم ز قحط آب، سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد

فریاد العطش، ز بیابان کربلا

***

این کشته ی فتاده به هامون ، حسین توست وین صید دست و پا زده در خون، حسین توست

این نخل تر، کز آتش جان سوز تشنگی دود از زمین رسانده به گردون، حسین توست

این ماهی فتاده دریای خون که هست زخم از ستاره بر تنش افزون، حسین توست

این غرقه ی محیط شهادت که روی دشت از موج خون او شده گلگون، حسین توست

این خشک لب فتاده ی دور از لب فرات کز خون او زمین شده جیحون، حسین توست

این شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه خرگاه، زین جهان زده بیرون، حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین شاه شهید ناشده مدفون، حسین توست

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *