تحریف در چگونگی بعثت

تحریف در چگونگی بعثت

تحریف در چگونگی بعثت

تحریف در چگونگی آغاز بعثت در خیلی از کتب و سایت ها دیده می شود که خوشبختانه انسان با عقل خود که نور است و می تواند تشخیص حق از باطل را بدهد.

می گویند که : پیامبر در غار حرا بود. جبرئیل آمد و گفت: بخوان. گفت: خواندن نمی‌دانم. حضرت را گرفت و فشار محکمی داد. سپس گفت: بخوان. دوباره حضرت گفت: خواننده نیستم. دوباره فشاری داد و گفت: بخوان. حضرت فرمود:‌ چه بخوانم؟ گفت: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ.

جبرئیل رفت و لرزشی بر حضرت عارض شد. از کوه پایین آمد و به سوی خانه رفت. سراسیمه فرمود: زملونی زَملونی؛ مرا بپوشانید.

 خدیجه پرسید:‌ چه شده است؟

گفت: بر عقل خویش می‌ترسم که جن زده شده باشد.

خدیجه حضرت را نزد ورقه بن نوفل(پسر عموی خودش) برد. ورقه از حضرت سؤالاتی کرد و آن‌گاه گفت: هذا ناموس الاکبر. این همان است که بر موسی و عیسی نازل شده است. ترس حضرت کاسته شد و پیامبر اکرم(ص) بازگشت.(در آن زمان تازه فهمید که پیامبر شده است!!!)

و عقل در پاسخ می گوید:

آیا پیامبراکرم خواندن نمی‌دانست؟!

آگر ایشان بیسواد بودند پس جمله معروف من شهر علم و علی باب آن است، چیست؟

فرض می‌گیریم پیامبر بی‌سواد بود و خواندن نمی‌دانست، مگر جبرئیل کتاب آورده بود؟

آیا اگر یک کلمه را به او می‌گفتند، نمی‌توانست آن کلمه را تکرار کند یا اینکه از روی کتاب بخواند؟

آیا تکرار کلمه به کلمه وحی، نیاز به سواد خواندن و نوشتن دارد؟!

پاسخ منطقی کسی که می‌گوید: بخوان، این است که نخست باید از او بپرسید چه بخوانم؟

آیا پیامبر نمی دانسته که روزی مبعوث خواهد شد؟

ظاهر داستان با حقیقت و عقل سازگاری ندارد. جاعلان این داستان، درصددند به نوعی از شخصیت پیامبر بکاهند و داستان وحی را به‌گونه‌ای بیان کنند که گویی پیامبر(ص) پیش از رسالت جاهل بوده و از رسالت خویش بی‌خبر.

طبق این داستان، جبرئیل آمده است تا وحی را کلمه به کلمه به پیامبر بگوید و او نیز تکرار کند. آیا محمد(ص) چهل ساله، بزرگ و تاجران عرب و محبوب مردم، نمی‌تواند چند کلمه را  تکرار کند؟!آیا این اهانتی بزرگ به ساحت رسول‌الله نیست؟؟؟

ترس پیامبر و تردید و تشکیک در وحی
از دیگر جعلیات تاریخ، مسئله ترس پیامبر از جبرئیل و تردید و تشکیک ایشان در وحی است. مطابق این روایات، خود پیامبر در غار حرا در وحی خداوند تردید دارد و پس از بیان آن حالات، به خدیجه(س) و ورقه بن نوفل، درمی‌یابد که وظیفه سنگین رسالت به او سپرده شده است!
امیرمؤمنان(ع) ترس پیامبر و تردید و تشکیک ایشان را هنگام نزول وحی، نفی می‌کنند. حضرت در این باره می‌فرمایند:
همواره چونان بچه اشتری که در پی مادر خویش است، در پی او بودم. او از اخلاق خویش هر روز مرا پرچمی برمی‌افراشت و به پیروی‌ام فرمان می‌داد.
 راه و رسم او چنین بود که هر سال چندی را در غار حرا می‌گذرانید، که تنها مرا رخصت دیدارش بود و کسی جز من او را نمی‌دید. آن روزها تنها سرپناهی که خانواده‌ای اسلامی را در خود جای داده بود، خانه پیامبر(ص) و خدیجه بود و من سومین‌شان بودم. روشنایی وحی را می‌دیدم و عطر پیامبری را می‌بوییدم.
در این بیان حضرت امیر(ع)، هیچ سخنی از ترس و تردید پیامبر نیست.

خورشید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *