اولین روز اسارت

اولین روز اسارت

چون  عمر بن سعد از کربلا دور شد ، جمعی از طایفه بنی سعد آمدند  و

 

بر آن بدن های خون آلود نماز گزاردند و آن ها را در همان مکانی که اکنون

 

مشهور است ، به خاک سپردند .

 

ابن سعد ملعون با اسیران  آل پیغمبر به کوفه آمدند و چون نزدیک

 

رسیدند، اهل کوفه برای تماشای آنان اجتماع کردند. زنی از بالای بام

 

فریاد زد : « شما از اسیران کدام مملکت و کدام قبیله اید؟» در پاسخ

 

گفتند : «ما اسیران آل محمدیم،ما یادگاران رسول خداییم»

 

آن زن شیون زنان از بام فرود آمد و از خانه خود برای آنها جامه و لباس

 

جمع کرد و به آنان داد تا خود را بپوشانند. مردم رفته رفته جمع می شدند

 

و با دیدن اوضاع نامناسب خاندان رسول الله به گریه می افتادند و ناله می

 

زدند، ناگاه صدای رسا و بلندی را شنیدند ، زینب دختر علی امیرالمومنین

 

این گونه سخن آغاز کرد:

 

«به نام خداوند بخشنده مهربان . ستایش می کنم خدا را و درود می

 

فرستم بر جدم رسول خدا(ص) و پدرم و فرزندان پاک و رستگار او . ای

 

صاحبان مکر و خدعه ! آیا بر ما گریه می کنید ؟ هرگز آب دیدگان شما فرو

 

نایستد و ناله های شما ساکت نگردد.

 

مثل شما مثل زنی است که رشته های خود را ببافد و سپس از هم باز

 

کند. شما ایمان خود را مایه مکر و خیانت در میان خود ساختید و رشته

 

ایمان را بستید و دومرتبه باز کردید.

 

شما مانند گیاهان مزبله ها هستید که قابل خوردن نیستید و به نقره ای

 

می مانید که زینت قبور باشد و از آن استفاده نمی گردد . چه زاد و توشه

 

زشتی برای خود در آن عالم ذخیره نمودید که موجب غضب خدا گردید و

 

عذاب جاویدان برای شما آماده شد .

 

آیا پس از کشتن ما بر ما گریه می کنید و خود را سرزنش می کنید ؟ آری

 

، به خدا قسم زیاد گریه کنید و کم بخندید ، همانا شما لکه ننگ و عار

 

روزگار را به دامان خود افکندید که به هیچ آبی نمی توان شست و

 

شویش داد ، چگونه شسته شود قتل پسر پیغمبر و سید جوانان  اهل

 

بهشت و آن کسی که در جنگ ها و گرفتاری ها ملجأ شما و در رویارویی

 

با دشمنان ، راهنمای شما بوده است و کسی که در سختی ها به  او

 

پناه می بردید و دین و شریعت را از او آموختید .

 

بدانید و آگاه باشید که گناه بزرگی به جا آوردید . دور باشید از رحمت خدا

 

و هلاکت  بر شما باد . به تحقیق که کوشش شما به ناامیدی کشید و

 

دست های شما از رحمت خدا کوتاه شد و معامله شما ، موجب زیان

 

شما گردید. همانا به غضب خدا بازگشت نمودید و ذلت و بیچارگی شما را

 

احاطه کرد.

 

وای بر شما ای اهل کوفه! آیا می دانید چه جگری از رسول خدا

 

شکافتید؟! چه گوهری از او را آشکار ساختید و چه خونی از او را بر زمین

 

ریختید؟! چه حرمتی از او هتک نمودید؟! کار زشت و ناشایسته ای انجام

 

دادید و جنایت بزرگی مرتکب شدید؟!

 

بدون شک عذاب آخرت سخت تر و خوارکننده تر از عذاب دنیاست و در آن

 

روز شما را یاوری نخواهد بود. پس این مهلتی را که خداوند به شما داده

 

است شما را سبک نمی کند و از حد خود خارج نسازد، زیرا خداوند در

 

انتقام تعجیل و شتاب نمی کند و نمی ترسد که خونخواهی او از دست

 

برود. پروردگار شما در کمین و به انتظار شماست.»

 

 

 

راوی می گوید: به خدا قسم آن روز مردم را حیران و سرگردان دیدم. آنان

 

گریه می کردند و دستها را به دندان می گرفتند. پیرمردی را دیدم که در

 

کنار من ایستاده و از اشک چشمش محاسنش تر شده است، درحالی

 

که می گفت: «پدر و مادرم فدای شما باد. پیران شما بهترین پیرها،

 

جوانان شما بهترین جوانها و زنان شما بهترین زنها و خاندان شما بهترین

 

خاندانها هستند که هرگز خوار و مغلوب نمی شوند.»

 

 

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *