اربعین…

اربعین...

– بازاربعین شهادت تو آمده است .

و باز قلبم به هوای تو پرکشیده،
و پاهایم؛ اگر توفیق یارشان شود، به سوی کربلایت چونان عاشقِ طالبِ هجران زده می شتابد.
اندیشه ام؛ هزار و یک دلیل برای آمدن دارد و این جا همان جایی است که اندیشه و احساس، یارانِ موافق اند.
امّا وقتی از دلیل آمدنم به سوی تو می پرسند …
آخر چه بگویم؟! وقتی تو کشتی نجاتی مولای من!(1) منِ طوفان زده اگر از این روزگارِ متلاطم به تو پناه نبرم، به کجا روم؟!

می آیم تا به تو، به خودم بگویم: من، با توام! من، آن منم «باید باشم» که در راه تو قدم برمی دارد، که اهلی توست و از بندهای عصیانگر این دنیای پر فسون رمیده است…

می آیم؛ هر چند لاف گزافی ست دعوی مومنی، لیک همین که دوست دارم ایمان را، همین که می پسندمش، کافیست که وقتی از ارزش بی نظیر زیارتت بشنوم(2)، این که زیارتت از لوازم شیعگی(3) و در اربعین از نشانه‌های مومنین است(4)، دلم برای کربلایت بیشتر بلرزد…

دیگر این که اوّلین اربعین شهادتت با خرمن آتش گرفته ی دل های عاشقت چه کرده؟ آتش بر آتش آن افکنده. همان بازگشت از شام را می گویم. آه از شام! همان که اهل بیتت به راهنما گفتند ما را از کربلا بازگردان! همان افکندن های خود از شتر بر زمین، همان گریه ها و عزاداری های جان گداز، همان راز دل گفتن های جگر سوز با تو!(5) من که از آن قافله در آینده ی بعید، قرن ها دورتر افتاده، جا مانده ام، می آیم تا از پسِ این فاصله ها با اهل بیتت همنوایی و اندکی همدلی کنم. شاید قدری از این فاصله ها بکاهم…

می آیم و وقتی تشنه ی آمدنِ با معرفت هستم، آمدنِ جابر بن عبدالله انصاری را در یادم مرور می کنم، که در لحظه ی وصالِ مزار شریفت از هوش رفت و آن قدر «حبیبم! حبیبم!» گفت و چشمه های مودّت و معرفت بر زبانش جوشید که من نیز از پس قرن ها می توانم از جرعه نوشی آن خود را سیراب کنم و این آتشفشان پرشور عشق را به ثمری صاحب شعور بنشانم. آن جا که جابر خطاب به شهیدان کربلا گفت: «سوگند به خدا ما شریکیم با شما در آنچه بر شما گذشت… زیرا که از رسول خدا شنیده ام، هر که قومی را دوست داشته باشد، با آن قوم محشور می‌شود و هر کس عمل قومی را دوست داشته باشد، در عمل ایشان شریک می‌شود!» (6)

می آیم و برای آمدنم سختی را به خود می پسندم. حتّی اگر نبود سخن مولایم ع که دشواری و خوفِ هر چه بیشتر را در این سفر ماجورتر می دانست.(7) و از اجر بی بدیلِ پیادگانِ این راه می فرمود.(8) من به یاد وجود نازنینت که چه رنج ها و مشقّاتی آن را خست، به یاد مرارت های اهل بیتت که داغی که عالم ندید، دیدند و به دوش، منزل به منزل کشیدند. و به تاسّی از گام های فرتوت جابر -آن عاشق با معرفت- و … آمدن در سختی را برای خود می پسندم.

می آیم به تفسیر «نصرتی معده لکم» این اندک دشواری را بچشم و ببینم در دعوی یاری به امام زمانم عج لااقل غزلی می توانم بسرایم؟!

می آیم تا در مانور مهرورزی و سلوک آرمانی شیعگی شرکت کنم
صدایم را بر میلیون ها صدای دیگر بیفزایم و سرود زیبای صلح طلبیِ حزب تو و منتظران موعود را به گوش های شنوا در سراسر جهان برسانم ..

می آیم به هزار و یک دلیل …

تقدیم_به_زائرین_اربعین_امام_حسین_ع
@haghayeghe_nagofte
___________
1ـ عیون اخبار الرضا،ج2، ص62
2ـ کامل الزیارات، ص270-271؛ وسائل الشیعه،ج14،ص453
3ـ کامل الزیارات، ص356 کامل الزیارات، ص356
4ـ مصباح المتهجد، ص788؛ المزار، ص53
5ـ لهوف، ص114
6ـ بشاره المصطفی، ص 126
7ـ کامل الزیارات،ص244-245
8ـ کامل الزیارات، ص253

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *