آیا ولایت پذیری با آزادی در تناقض است؟

قرآن کتاب مقدس مسلمانان درباره ی بسیاری از موضوعات به صراحت سخن رانده و در مواردی به اشاره، بسیاری از مستشکلین بر این باورند که اگر موضوع امامت حضرت علی، مهم بود، در قرآن به صراحت از ایشان نام برده می شد، برخی دیگر بر این باورند که از تو به یک اشاره از من به سر دویدن، ارزشی دو چندان دارد، حال به واقع چرا نام حضرت علی در قرآن نیامده؟

 

آیا ولایت پذیری با آزادی در تناقض است؟

پاسخ

برای اینکه انسانی عاقل بتواند در اجتماع بشری به حیات خود ادامه دهد، باید ارزشها و ضد ارزشهای آن جامعه را بشناسد. و نیز موظف به اجرای یک سری قوانین است تا مورد احترام دیگران باشد. مسلّماً پذیرفتن و اجرای این قوانین جلوی یک سری از آزادیهای انسان را می گیرد، ولی اجرای این قوانین نهایتاً به نفع خود انسان و باعث راحت و هموارتر شدن مسیر زندگی او می شود. به عنوان مثال ما در هنگام رانندگی مجبور به رعایت یک سری قوانین هستیم که این قوانین مانع از انجام تمامی خواسته های ما می شوند. ولی در صورت نبودن این قانونها هرج ومرج و بی بندوباری باعث بروز مشکلات زیادی برای ما در هنگام رانندگی خواهد شد.

ولایت پذیری نیز در واقع اجرای قوانین زندگی است، که در آن جامعه تحت سرپرستی انسانی کامل که علم و اوامر و نواهی او مرتبط و گرفته شده از خدایی است که خالق بشر است و آگاهی به نیازهای او دارد قرار می گیرد.

انتخاب این عمل کاملاً در اختیار خود انسان است، تا آنچه او را به کمال می رساند انجام دهد. پس با اطاعت و پذیرفتن ولایت، انسان حدّ و مرزی برای خود تعیین کرده و محدودیتی را می پذیرد. چرا که انسان بی محدودیت حیوانی است که هیچ نظم و قانونی برای زندگی خود ندارد. هر کاری بخواهد انجام می دهد. هر چه بخواهد می خورد…

در صورتیکه به هر کجای این جهان خاکی که نظر کنید، انسان دارای نظم و مقررات می باشد. و انسان شایسته و محترم به فردی اطلاق می شود که هنجارهای جامعه را رعایت کند. مثلاً از چراغ قرمز عبور نکند، دزدی نکند، دروغ نگوید و …

پس آزادی نا محدود در هیچ جامعه ای وجود خارجی ندارد و وجود قانون برای هر جامعه ای لازم و ضروری است و اجرای این قوانین در واقع پذیرفتن همان محدودیتی است که در سرتا سر دنیا مورد احترام و نیز مورد احتیاج بشر است.

2- امر و نهی زیاد نشانه ی چیست؟

بطور معمول در زندگی انسان هر چیزی که ارزش و اهمیت بیشتری دارد، مراقبت و نگهداری از آن نیز جدی تر و با اهمیت تر بوده و امر ونهی نسبت به آن به مراتب بیشتر از موارد دیگر است.

پس امر و نهی در مورد یک مسئله می تواند دلیل پُر ارزش بودن آن مسئله باشد. مثلاً مادری را تصور کنید که به علت محبت زیادی که به فرزندش دارد بیش از حد معمول مراقب اعمال و رفتار اوست. زیرا برای تربیت او ارزش زیادی قائل است و می کوشد او را راهنمایی کند تا به خطا و انحراف کشیده نشود. یا مثلاً یک مربی، اگر متربّی اش برایش عزیز باشد ناخودآگاه دائماً به او امر ونهی می کند که این امرونهی نشان از محبت مربی است به متربّی خود، و در واقع این فرامین لطفی است از جانب مربی و متربّی نباید ملول شود. پس امر ونهی مادر و مربی عنایتی است که آنها بر فرزند و یا متربّی خود داشته و خواهان سعادت او هستند.

3- آیا ولایت پذیری مضرّ و غیر معقول است؟

در ابتدا باید به این نکته توجه بیشتری داشت که اساساً این ولایت از طرف چه کسی و برای چه کسانی تعیین شده و هدف از وضع این قوانین بر چه اصولی استوار بوده است؟

بطور یقین این قوانین ولایت از طرف پروردگار جهان به رسول او نازل گشته و پس از ایشان به جانشینان بر حقشان سپرده شده تا در تمامی دوران زندگی تا روز قیامت به بشر اعلام گردد.

از طرفی خداوند، که خالق و صانع بشر است، این توانایی را به انسان داده تا با عبادت و بندگی به سر حدّ منزل مقصود که همان سعادت و کمال است برسد و نیز بر اساس خلقت و نیازهای بشر، بایدها و نبایدهایی را تحت عنوان قوانین دین برای او معین فرموده تا با اطاعت و عمل به آنها به هدف نهایی خلقت راه یابد. هر عقل سلیمی می پذیرد که بهترین قانون گذار برای بشر، خالق و آفریننده ای است که به تمامی مشکلات و نیازهای جسمی و روحی او احاطه دارد.

از طرف دیگر، انسان ولایت پذیر کسی است که اولاً قوانین الهی را به عنوان بهترین و کاملترین قوانین بپذیرد. ثانیاً ولایت شخص یا اشخاصی که نمایندگان و خلفای پروردگار در روی زمین هستند و مسئول اجرای قوانین الهی می باشند را بر خود لازم بداند.

انسانی که ولایت پروردگار و نمایندگان و خلفای او را بر خود نپذیرند، با وجود ضعفها و ناتوانایهایی که دارد و به علت نافرمانی و عمل نکردن به دستورات الهی، ضررهای جبران ناپذیری برای خود به ارمغان خواهد آورد که برایش جز حسرت و پشیمانی در دنیا و آخرت سودی نخواهد داشت.

 

 

چرا نام حضرت علی در قرآن نیامده؟

این سؤالی است که مردی از امام صادق(ع) پرسید و آن حضرت به او پاسخی به این مضمون دادند.

به آن ها که چنین پرسشی می کنند بگو، خدا فرمان نماز را در قرآن داده است و این پیامبر بودند که چگونگی و منظور از آن را بیان فرمودند، همچنین امر به پرداخت زکات در قرآن آمده است ولی شرح موارد آن و میزان حد نصاب از چیزهای گوناگون را پیامبر فرمودند، هم چنین است فرمان حج و سایر موارد دیگر.

در مورد پرسش تو نیز خدا در قرآن فرموده:”اطیعوا… و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم…”

و اولی الامر را پیامبر به مسلمانان معرفی فرمود.

اعتقاد کلیه مسلمانان جهان بر این است که نمازهای واجب روزانه 17 رکعت است، حال آیا صحیح است بپرسیم اگراین چنین است چرا سخنی از “رکعت” در قرآن نیامده است؟ اکنون می توان ادعا کرد که چون واژه ی رکعت در قرآن نیامده، پس در نماز رکعت معنا ندارد؟!

و نیز همه مسلمانان در عمره هفت بار طواف گرد خانه خدا را واجب می دانند، آیا صحیح است بگوییم چون به این مسأله در قرآن صریحا اشاره نشده، ما آن را نمی پذیریم؟!

آیا می توان ادعا کرد چون اکنون نام کسی به عنوان جانشین پیامبر در قرآن موجود نیست، اصلا پیامبرجانشین نمی خواهد؟

اگر بخواهیم این ادعا را بپذیریم که چون اکنون نام امیرالمؤمنین در قرآن موجود نیست، پس ولایت او مورد نظر نبوده است، ناچار باید بگوییم اساسا انتخاب جانشین برای رسول خدا کاری عبث بوده چون در قرآن سخنی از جانشین رسول نیست و پر واضح است که عقل سلیم چنین ادعایی را نمی پذیرد.

و نیز در پاسخ به آنان که به این بهانه از پذیرش ولایت الهی امیرالمؤمنین سرباز می زنند می پرسیم: “مگر نام کسانی را که ولایت آنان را بر جامعه اسلامی لازم و واجب می دانید، در قرآن آمده است؟

پاسخ دیگر ما به آن ها این سؤال را مطرح می کنند این است که آیا می توان برای اثبات حقانیت حضرت مسیح در مجموعه ای که امروز تورات نام گرفته است به دنبال نام حضرت عیسی باشیم؟ چرا؟

و آیا اگر نام حضرت عیسی را در تورات امروزی نیافتیم، حق داریم منکر نبوت حضرت مسیح شویم؟

پاسخ به این سؤال روشن است یهود در مبارزه با حضرت عیسی تا آن جا که توانستند آثار حقانیت مسیح را در کتاب ها و اخبارشان حذف نموده، از بین بردند حال اگر امروز اثر و یا اشاره ای نسبت به مسیح در تورات دیده شود باید مایه ی تعجب و شگفتی باشد که چگونه از چشم یهود پنهان مانده و آن را حفظ نموده اند؟

این در حالی است که نبودن نام مسیح در تورات با توجه به انچه گذشت ،مورد انتظار است.

بنابر اگر نام علی صریحا در قران بود آنان که با دشمنی ورزیدند قدرت و زمام امر را نیز در دست داشتند،با قرآن چه میکردند؟

مگر نه این است که هم امروز برادران اهل سنت ما از ذکر صفت پروردگار به جهت شباهت ظاهری ان با نام امیر المومنین اجتناب شدید ورزیده،در پایان قرائت قرآن حاضر به گفتن«صدق ا… العلی العظیم»نمی باشد.

آیا این که نشان ها ونشانه های علی که هرکدام مثل روز روشن درخشان ونورانی است و در جای جای قران ذکر گردیده است،و بر انان که در دل بیماری نداشته در در جست و جوی چشمه های نور میباشند،به وضوحخود نمایی میکند،خود یکی از راه های حفظ قرآن از تحریف نمیتواند باشد؟

آیا این که قرآن می فرماید سرپرست شما تنها خداست و رسولش و ایمان آورندگانی که نماز به پا می دارند و رکوع به جا می آورند و در حال رکوع ،بخشش می نمایند و در حالی که به شهادت مفسران و تاریخ این تنها علی بود که در چنین شرایطی به مسکین بخشش عنایت فرمود،کافی نیست؟ به نظر شما اگر در این ایه نام حضرت علی صریحا برده می شد ،امروز اثری از این ایه در قران برجای مانده بود؟

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.