آیا ما قدرت انتخاب امام را داریم؟

آیا ما قدرت انتخاب امام را داریم؟

پاسخ

بیایید برای رسیدن به جواب کامل، سؤال را به دو قسمت (دوران ) تقسیم کنیم :

1-آیا مسلمانان صدر اسلام، بعد از شهادت پیامبر- صلی الله علیه و آله و سلم- در حدی بودند که بتوانند برای خود رهبر وامام تعیین کنند ؟

2- آیا در شرایط امروز دنیا، مردم قدرت انتخاب صحیح رهبر و امام از طریق دموکراسی را داراهستند؟

برای رسیدن به جواب سؤال، اول باید به وضعیت مسلمانان در صدر اسلام رجوع کرده و قدرت و توانائیهای آنها را در زمینه های مختلف بسنجیم و ببینیم آیا مسلمانان توانایی انتخاب امام و رهبر بعد از پیامبر را داشتند یا نه، البته توجه به این نکته نیز خالی از لطف نیست که هرگاه شرایط و مصالح اسلام و مسلمانان ایجاب می کردکه خداوند فردی را برای امامت و پیشوایی بر جامعه اسلامی تعیین کند، طبعاً این کار را انجام داده و مساله رهبری به خود امت واگذار شده است .برای اینکه توانائیهای مسلمانان صدر اسلام را بشناسیم شرایط زندگی و رشد فکری آنان را در زمینه های مختلف مورد بررسی قرار می دهیم :

1- رشد فکری مسلمانان در حفظ اصول اسلام :

در آیات قرآن و سنت های پیامبر- صلی الله علیه و آله و سلم- ، بخش مهمی از معارف اسلام وارد شده است وبسیاری از آیات مکی، متکفل بیان این بخش از معارف می باشد .

می توان گفت که بحث در مسائل زیر جزء معارف اسلامی است:

مباحث مربوط به توحید،شناخت صفات و افعال خدای متعال،قضاوقدر، بداءوسرنوشت هدف از آفرینش جهان وانسان ، حریّت وآزادی او درافعال، بعث پیامبران، صفات آنان، سرانجام جهان، اعراف وبرزخ ، میزان وصراط، توبه وشفاعت،بهشت ودوزخ …اینها یک رشته معارف عقلی الهی است که در قران مجید وسخنان پیامبر گرامی وارد شده ولی متأسفانه مسلمانان درتفسیر وتجزیه وتحلیل این معارف آنچنان دچار تفرقه واختلاف شدندکه کمتر مسأله عقیدتی را می توان پیدا کرد که علماءو اندیشمندان روی آن اتحاد نظر داشته باشند.همین اختلافها باعث به وجود آمدن فِرَق متفاوتی چون جبریه، اشاعره، خوارج، موجئه، شیعه و …شده که تفاوتهای چشمگیر در اعتقادات آنان دیده می شود.

با توجه به این مسائل این سؤال مطرح می شود که اگر رشد فکری و عقلی امت اسلام به حدی رسیده بود که حافظ اصول و معارف کتاب و سنت خود باشند. یا به حدی رسیده بود که معارف واقعی و اصول اسلامی را از کتاب وسنت استخراج کنند ، علت به وجود آمدن این همه فرقه ومکتب و مذهب چیست؟ اینجاست که لزوم وجود امام معصوم وآگاه از اصول ومعارف اسلام به روشنی جلوه می کند.

2- پایه آگاهی است از احکام و فروع و توانایی در حفظ آنها

برای روشن شدن این مسئله توجه به مسائل زیر مفید خواهد بود که :

الف-پیامبر گرامی سیزده سال، از23 سال مدت رسالت خویش در مکه را صرف تبلیغ دین و دعوت مشرکان مکه و حومه کردند بیشتر تبلیغ ایشان در طی این مدت روی معارف کلی اسلام و مسائل عقیدتی و مبارزه بابت پرستی و دعوت به توحید و اعتقاد به سرای دیگر بود و شرایط، اجازه سخن درباره مسائل اجتماعی و اخلاقی و قوانین مدنی و احکام فرعی اسلام از قبیل عبادات را نمی داد .بعد از هجرت به مدینه پیامبر این فرصت را یافتند که به این مسائل بپردازند ولی توجه به این مسئله ضروری است که پیامبر در مدت اقامت 10 ساله در مدینه با مشکلات زیادی روبروبودند .در طی این مدت ایشان در 27 نبرد، شرکت داشتند وحدود پنجاه وپنج سریه را، برای درهم کوبیدن توطئه های ضد اسلامی ترتیب دادند و در ضمن امکانات مسلمانان به حدی نرسیده بود که گروهی نظامی شوند وگروهی دانشجو و گروهی هم به کشاورزی و باغداری بپردازند به همین علت مسلمانان مجبور بودند زمان خود را بین تمام این کارها تقسیم کنند .

ب- تشریع اسلام بصورت تدریجی انجام می شد یعنی وقوع حوادث و سؤالهایی که از پیامبر می شد، سبب اعلام احکام می شده .ودر ضمن پیامبر- صلی الله علیه و اله -در میان مردمی به نبوت رسیده که فاقد هر نوع قانون اخلاقی و اجتماعی بودند و آشناساختن چنین ملتی به کلیه قوانین در مدت کم امکان نداشت.

ج- توسعه و گسترش زندگی مسلمانان بر اثر فتوحات آنان را با مسائل جدیدی روبرو می کرد که در دوران بعثت نمونه آنها وجود نداشت و طرح و بیان این نوع احکام در دوران حیات رسول خدا برای گروهی که با این موضوعات آشنایی نداشتند امکان پذیر نبود.

د- از طرف دیگر، پیامبر اسلام خاتم پیامبران وآئین او، آخرین شریعت آسمانی است و باید پاسخگوی نیاز بشر تا روز قیامت باشد و طبق آیه «اَلیَوم اَکملتُ لَکُم دینَکُم » آئین خدا تکمیل شده وبشر را از هر نوع قانون گذاری بی نیاز ساخته.

اکنون باید دید که آئین اسلام چگونه درسال دهم هجرت تکمیل شد ؟ واین همه علوم ومعارف واصول وفروع اسلام وتمامی نیاز بشر تاامروز چگونه بیان گردید؟ توجه به این مسائل نشان می هد که پیامبر برای ابلاغ تمامی احکام وقت کافی نداشت .از سوی دیگر اختلافات وچنددستگی فقهای اسلام در فروع و احکام، واجبات و مستحبات، محرمات، مکروهات ومباحات، کیفیت برگزاری فرائض اسلامی مانند وضو ونماز وروزه وزکات وحج و….نشان از کج فهمی و نارسائی افکار گروهی وغرض ورزی گروه دیگر دارد این مسائل نشان می دهد که برای حفظ فروع و احکام امور از دست جانشین معصوم که انتخاب شده ی الهی بود خارج شد.

3- پایه رشد سیاسی و اجتماعی و ایمانی مسلمانان

می خواهیم به این مسئله بپردازیم که آیا مسلمانان در آن روز از نظر رشد اجتماعی و سیاسی و ایمانی به حدی رسیده بودند که بتوانند در پوشش دموکراسی رهبر شایسته خود را انتخاب نمایند؟ بحث در این مورد از دو جنبه قابل بررسی است :

الف- آیا دموکراسی برای هر جامعه مفید و سودمند است ؟

ب- در زمان رسول خدا، نظام زندگی در محیط مدینه و مکه و …چگونه بوده است؟

اینک شرح دو مطلب :

الف- در جامعه ی در حال رشد و توسعه که هنوز با الفبای سیاسی کاملاً آشنا نشده و نیز نظام قبائلی و فئوادلی که رئیس هر قبیله هزاران نفر را یدک و او به دنبال خود می کشد و مالک بزرگی که می تواند آراء نوددر صد مردم را به نفع خود بخرد، یک چنین دموکراسی و آزادی در این جوامع، نه تنها مفید و سودمند نیست، بلکه مضّر و صددر صد به نفع رئیس قبیله و مالک های بزرگ تمام می شود در اجتماعی که به تعداد افراد رأی وجود داشته باشد دموکراسی کلید پیشرفت و جهش به سوی کمال است اما در نظام های قبیله ای و فئودالی، که به شماره افرادرأی وجود نداشته باشد بلکه آراء به نفع و دستور رئیس قبیله تمام شود راه حل مفیدی نیست.

البته این نوع انتخاب «دموکراسی » برای جوامع در حال رشد ضررهای دیگری دارد که از آنها می گذریم .

تا اینجا روشن شد که دموکراسی برای جوامع در حال رشدو قبیله ای و فئودالی و….مضر است حال به این موضوع می پردازیم که وضیعت مسلمانان صدر اسلام چگونه بوده .

ب- زندگی مردم عرب در مدینه و مکه زندگی قبیله ای بود و شیخ قبیله و بزرگ طائفه، اختیار دار هزاران نفر افرادی بود که زیر عَلَمِ شخصیت او بسر می بردند .حتی پیامبر اکرم- صلی الله و علیه و اله- نیز برای پیشبرد اسلام از قدرت سران قبائل استفاده می کرد .

درست است که با آمدن اسلام دگرگونی عظیمی در زندگی آنان پدید آمد ولی دگرگونی اسلام مربوط به مسائل دینی و عقیدتی وروابط اجتماعی و اصول اخلاقی بود ولی هرگز امکان نداشت که در ظرف 23 سال، نظام قبیله ای عرب شبه جزیره را دگرگون سازد. این مسئله در سقیفه خودرا به طرز روشنی نشان داد که او میان برای اینکه خلاف به خزرجیان نرسد باابی بکر بیعت کردند آیا جمعیتی که در این حد از رشد سیاسی و اجتماعی است صحیح است که سرنوشت اسلام ومسلمانان به دست این افراد سپرده شود؟

در طول تاریخ نبوت پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله و سلم- به این مسئله می رسیم که وقتی در جنگ اُحد، شایعه کشته شدن پیامبر به گوش مسلمانان رسید روحیه آنها را تضعیف کرد. بطوریکه اکثریت قابل ملاحظه ای دست از جنگ کشیدند و به کوه پناه بردند و جز گروه انگشت شماری باقی نماندند آیا می توان گروهی را با این پایه ایمانی و عقیدتی به حال خود واگذاشت ؟

محاسبات اجتماعی اجازه نمی دهد که انسان درباره یک فرد علاقمند به هدف تا چه رسد پیامبری که همه واقعیتها را به نور وحی مشاهده می کرد ،چنین فکر کند که وی با توجه به این اوضاع و شرایط امت از جهان برود و برای ملت .سرپرست و مراقبی که ازهر جهاتی جانشین شایسته او باشد انتخاب نکند .

نکاتی که در بالا اشاره شد قسمت کوچکی از واقعیتهایی است که نشان می دهد مسلمانان پس از شهادت پیامبر توانایی و شایستگی انتخاب رهبر را نداشته اند و با توجه به اینکه خدا و پیامبر- صلی الله علیه و اله- جامعه خود را بدون رهبر نمی گذارد لذا رهبری بعد از پیامبر باید به انتخاب خدا و اعلام رسول بوده باشد تا بیشترین حاشیه امنیت رادارا باشد واما مسئله دوم و اینکه آیا مردم در شرایط کنونی قدرت انتخاب صحیح رهبر از طریق دموکراسی را دارا هستند ؟ یک راه برای گزینش امام که امروز مورد تأیید لیبرالیست های جهان می باشد مراجعه به افکار عمومی است .نقاط ضعف حکومتهای دموکراسی امروز یکی دو تا نیست که در اینجا به طور گسترده مورد بحث قرار گیرند ولی برای روشن شدن مطب به چند نکته توجه می کنیم:

1- حاکم باید پیروافکار عمومی باشد نه منطق و مصالح

در این شیوه که حاکم از طریق حزب یا افکار عمومی انتخاب گردد باید به فکر جلب رضایت آنان باشد نه هدایت و رهبریشان برای یک سیاستمدار حزبی مهم این نیست که جانب حق را نگه دارد مهم این است که بتواند جانب مردم را از دست ندهد و رأی آنها را برای خودنگه دارد .فرانک کنت نویسنده سیاسی می نویسد مسأله لزوم رأی بیشتر به دست آوردن موضوعی است بسیار مهم و جدی ودرراه حصول آن به هیچ وجه نمی شود اجازه داد مطالبی بی مورد از قبیل اخلاق و حق و باطل در آن راه یابد این است ماهیت این حکومتها در کشورهای آزاد آیا عقل و منطق اجازه می دهد که جانشین پیامبر که باید از جهاتی بسان او باشد به این شیوه از طریق مراجعه به افکار عمومی انتخاب گردد. البته ممکن است مطرح شود که مادام العمر ی بودن جانشینی پیامبر این مشکل را حل می کند ولی اینطور نیست چون در هر صورت نمی توان افکار موکلان و انتخاب کنندگان را نادیده گرفت چه بسا در صورت بی اعتنایی یا انقلاب و انفجار و شورش عمومی روبرو شد.

2- نبودن بینش های عالی :

شرط اساسی برای مراجعه به افکار عمومی که پایه حکومتهای دموکراسی غربی است این است که بینش اجتماعی و فرهنگی رأی دهندگان به پایه ای برسد که بتوانند صلاح و فساد خود را به خوبی تشخیص داده وبر طبق این تشخیص عمل نمایند و به عبارت روشنتر در تعیین رهبر اسیر احساسات تند و غلط نشوند و تحت تأثیر عواطف وخواسته های زودگذر واقع نشوند وراهنمای آنان برای هر گونه تصمیم، فروغ عقل منطق صحیح و تفکر سالم بوده و آنچنان مستقل و بااراده و باشخصیت باشند که آلت دست تعزیه گردانان صحنه های سیاست که به عناوین مختلفی گروههائی را به سوی خود جذب می کنند و افکار آنان را از مسیر صحیح منصرف می سازند یشوند

ولی مشکل نبودن بینشهای عالی اجتماعی در توده ها ئی است که اکثریت ملتها را تشکیل می دهند وبا کمال تأسف باید گفت که اکثریت عدوی است که بار سنگین حکومت دموکراسی را به دوش کشیده نه اکثریت فکری. .به راحتی می توان سرانجام حکومتی را که با آراءافرادی که به عناوین مختلف می شود آنان را فریب داد ودر مغز آنان رأی آفرید و یا به شیوه غربی رأی آنان را خرید به وجود آمده پیش بینی کرد. کیست که انکار کند مثلاً در انتخاب رئیس جمهور امریکا صاحبان سهام کارخانه ها بانکداران و یهودیهای پولدار مؤثر هستند؟ هیتلر در انتخابات اول آلمان، 95 درصد رأی بدست آوردودر دومین دوره چون حتی بیش از این بود اصلاً رأی گیری نکردند مردم آلمان وحتی اتریش اشغال شده با تمام وجود دوستش داشتند و به او رأی دادند وبرایش جنگیدند و جان دادند. عیناً همین قصه برای ناپلئون نیز بوده است

ونتیجه این نوع انتخاب چیزی نیست جز جنایتهایی که امروز در سرتاسر غرب شاهد آنیم از سوی دیگر نوع مردم بلوغ فکری و روانی ندارند وغالباً مصالح و مفاسد خود را درک نمی کنند و تنها یک دسته از مردمند که می توانند در سرنوشت خود بیندیشند و خوب وبد را از هم تمیز دهند که آنها نیز از خطاها و اشتباهها مصون نمی مانند قرآن مجید که پیوسته افکار عمومی را تخطئه می کند ودر باره نوع اکثریتها می فرماید «واکثرهم لایشعرون »

چگونه می تواند تمایلات اکثریت جامعه رادر انتخابات حساسترین موضوع دینی، یعنی مسأله امامت و پیشوایی امت مؤثر و نافذ بداند؟

3- حکومت 51 بر49 عادلانه نیست :

اشکال بعدی این نوع حکومت این است که ممکن است گروهی به علت تفاوت، تنها چند رأی حکم اکثریت را پیدا کرده وبراقلیتی که نزدیک به نیمی از جامعه را تشکیل می دهند، حکومت کند و این هرگز عادلانه نیست ولی در انتخاب جانشین برای پیامبر از جانب خداوند راه این نوع بی عدالتی ها بسته شده است .امام را خدا انتخاب می کند که همگی به حق حاکمیت او ایمان راسخ دارند واز روی قوانینی حکومت می کند که همگی افراد آن را پذیرفته اند از این جهت دیگر مسأله اقلیت و اکثریت مطرح نیست گذشته بر این او معصوم و پیراسته از گناه و تعدی است که هرگز در خفا و پنهانی خلاف نمی کند ولی الهی با علم الهی، صلاح و فساد جامعه را تشخیص می دهد و نسبت به خوب وبد جامعه اولاً محبت دارد و با محبت جامعه اش را اداره می کند مانند پدری که مصالح ومفاسد فرزندش را تشخیص می دهد ونیز با محبت امر ونهی می کند و فرزند پارسا و فرزند خطا کارش را هر دو به محبت امر و نهی می کند با توضیحاتی که داده شد روشن می شود که مردم (و بویژه مسلمانان) چه در صدر اسلام و پس از شهادت پیامبر اکرم- صلی الله علیه و آله- و چه در جامعه کنونی قدرت انتخاب پیشوا ورهبری که قدرت حفظ دین ودنیای مردم راداشته باشد ندارند و این مشکل تنها به دست پیامبر اکرم – صلی الله علیه وآله و سلم- آن هم از طریق وحی الهی قابل حل خواهد بود

دلیل دیگر نبود ابزار سنجش برای خصوصیاتی است که امام باید داشته باشد مثلاً برای تعیین شجاع ترین یا عاقلترین یا باهوش ترین یا….چه ابزار سنجشی داریم با کدامین خط کش یا ترازو شجاعت ؛عقل ؛هوش ؛…..قابل اندازه گیری است؟

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *