یک چیزی توی دلمان کم داریم

تنهایی…

مامون رقّى حکایت می نماید: در منزل آن حضرت بودم، که شخصى به نام سهل بن حسن خراسانى وارد شد و سلام کرد و پس از آن که نشست، با حالت اعتراض به حضرت اظهار داشت: یابن رسول اللّه! شما بیش از حدّ عطوفت و مهربانى دارید، شما اهل بیت امامت و ولایت هستید، چه چیز مانع شده است که قیام نمى کنید و حقّ خود را از غاصبین و ظالمین باز پس نمى گیرید، با این که بیش از یک صد هزار شمشیر زن آماده جهاد و فداکارى در رکاب شما هستند؟!
امام صادق فرمود: آرام باش، خدا حقّ تو را نگه دارد و سپس به یکى از پیش خدمتان خود فرمود: تنور را آتش کن.
همین که آتش تنور روشن شد و شعله هاى آتش زبانه کشید، امام به آن شخص خراسانى خطاب نمود: برخیز و برو داخل تنور آتش ‍ بنشین.
سهل خراسانى گفت : اى سرور و مولایم ! مرا در آتش عذاب مگردان ، و مرا مورد عفو و بخشش خویش قرار بده، خداوند شما را مورد رحمت واسعه خویش قرار دهد.

در همین لحظات شخص دیگرى به نام هارون مکّى – در حالى که کفش هاى خود را به دست گرفته بود – وارد شد و سلام کرد.
حضرت امام صادق ، پس از جواب سلام، به او فرمود: اى هارون ! کفش هایت را زمین بگذار و حرکت کن برو درون تنور آتش و بنشین.
هارون مکّى کفش هاى خود را بر زمین نهاد و بدون چون و چرا و بهانه اى ، داخل تنور رفت و در میان شعله هاى آتش نشست .
آن گاه امام با سهل خراسانى مشغول مذاکره و صحبت شد و پیرامون وضعیّت فرهنگى ، اقتصادى ، اجتماعى و دیگر جوانب شهر و مردم خراسان مطالبى را مطرح نمود مثل آن که مدّت ها در خراسان بوده و تازه از آن جا آمده است.
پس از گذشت ساعتى ، حضرت فرمود: اى سهل! بلند شو، برو ببین در تنور چه خبر است .
همین که سهل کنار تنور آمد، دید هارون مکّى چهار زانو روى آتش ها نشسته است ، پس از آن امام به هارون اشاره نمود و فرمود: بلند شو بیا؛ و هارون هم از تنور بیرون آمد.
بعد از آن ، حضرت خطاب به سهل خراسانى کرد و اظهار داشت : در خراسان شما چند نفر مخلص مانند این شخص – هارون که مطیع ما مى باشد – پیدا مى شود؟
سهل پاسخ داد: هیچ ، نه به خدا سوگند! حتّى یک نفر هم این چنین وجود ندارد.
امام جعفر صادق فرمود: اى سهل ! ما خود مى دانیم که در چه زمانى خروج و قیام نمائیم ؛ و آن زمان موقعى خواهد بود، که حدّاقلّ پنج نفر هم دست ، مطیع و مخلص ما یافت شوند، در ضمن بدان که ما خود آگاه به تمام آن مسائل بوده و هستیم.(بحار الانوارالا نوار: ج ۴۷، ص ۱۲۳، ح ۱۷۶، به نقل از مناقب ابن شهرآشوب)

فقط بر زبان…

وقتی یک نفر دلداده ی کسی دیگر می شود، حاضر است با هر قیمتی که شده عشقش را ثابت کند، حتی اگر شده از جان و مالش می گذرد ولی فقط به عشق حقیقی اش برسد، عاشق، دیگر از جان و مال دست کشیده، دیگر دلبستگی به چیزی ندارد، جز معشوق. برای او معشوق مقصد نهایی و غایی می باشد، دنیا برایش دیگر بی ارزش و پست است، دنیایی که محبوبش نباشد، دیگر برای او معنایی ندارد. پس با تمام جانش سعی می کند که به معشوق می پیوندد، فقط رسیدن به معشوق او را آسوده خاطر می کند، عاشق واقعی، نمی خواهد معشوقش کوچک ترین آزار و اذیتی ببیند، هر آزار دهنده ای را از بین می برد. افسوس که امام معصوم محبوبی بود که فقط بر زبان ها جای داشت، نه در قلب ها.

امامان معصوم ما، همیشه تنها و بی یاور بودند، پس سکوت کردند، این سکوت شکسته می شد، اما تنها با صدای آدم هایی که می خواستند فقط با زبان شان از دشمنان انتقام بگیرند نه با جان و مالشان. به راستی در این تنهایی و غربت، چه می شود کرد؟ چه کاری از دست برمی آید؟

هنوز به یقین نرسیدیم

یک عمر است که نماز می خوانیم ولی… بدون حضور قلب، قرآن می خوانیم اما…بدون تفکر و تدبر در آن، روزه می گیریم …چقدر فقط جسممان و چقدر با تمام اعضای بدنمان؟

به عنوان یک مسلمان می دانیم که، خداوند خالق ما و عالمیان است، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسولش و علی (علیه السلام) ولی اوست، ولی انگار هنوز به یقین نرسیده ایم تا بخواهیم برای اعتقاداتمان، زنده باشیم و زندگی کنیم.

انگار خودمان هم می دانیم، یک چیزی در دلهایمان کم داریم و آن نبود ایمان قلبی به وحدانیت الهی، به پیغمبری محمد (صلی الله علیه و آله و سلم ص) و به ولایت خاندانشان است.

همه ی ما در زبان بنده ی مخلص خداییم، همه ی ما دوستدار و یاور اهل بیت هستیم، همه ی ما سینه چاک امام زمان (علیه السلام) هستیم، ولی پای عملش که برسد، آن وقت دین و ایمانمان معلوم می شود.

کل تاریخ شاهد چنین ادعاهایی بوده، وقتی دختر رسول خدا، به خاطر پشتیبانی از دین خدا بین در و دیوار ماندند، میخ آهنین وارد بدن مبارکشان شد، تازیانه خوردند، فرزندشان را از دست دادند و در نهایت وصیت کردند که آرامگاهشان نامعلوم باشد. وقتی امیر مومنان بعد از شهادت بانوی بزرگوار تنها شد و با چاه راز و نیاز می کردند، بیست و پنج سال سکوت کردند و در آخر در مسجد کوفه در محراب نماز مظلومانه به شهادت رسیدند، هنوز بعد از 1400 سال کوی و برزن شهر نجف بوی غم می دهد، صدای نی از دور شنیده می شود که چقدر غم انگیز می نوازد و دل هر صاحب دلی خون می کند. انگار تنهایی حضرت بر روی دیوارهای نجف تا ابد حک شده است. باید به زیارت رفت و از نزدیک مشاهده کرد که فضای حرم بوی غم و اندوه و تنهایی ایشان را می دهد. وقتی همسر امام حسن (علیه السلام) با زهر، ایشان به شهادت رساندند. وقتی سر مبارک امام حسین (علیه السلام) و حضرت ابوالفضل (علیه السلام) را بر سر نیزه ها کردند، وقتی همه ی امامان شیعه را ناجوانمردانه به شهادت رساندند، در آن زمان هم آدم های زیادی بودند که ادعای مسلمانی و دین و ایمان می کردند، اما چقدر همراهی کردند؟

و حالا ماییم و علی زمان، حسین زمان، حضرت صادق زمانمان، مهدی فاطمه…

آیا ما هم مانند مردمان هم عهد رسول الله، زبانمان جلوتر از اعمالمان است؟ ماهم با زبانمان می گویم آنچه به قلبهایمان ایمان نداریم؟

خداوند در سوره حجرات، آیه ی 15 در این باره می فرمایند: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ

«منحصراً مؤمنان آن کسانند که به خدا و رسول او ایمان آوردند و بعداً هیچ گاه شک و ریبی به دل راه ندادند و در راه خدا به مال و جانشان جهاد کردند اینان به حقیقت راستگو هستند».

راه چاره چیست؟

یک ایرادی که بر ما مسلمان ها می گیرند، این است که شناسنامه ای مسلمان هستید، اجدادتان مسلمان بودند، شما هم مسلمان شدید و … شاید خیلی ها این ایراد در زندگیشان وارد شده باشد، بیاییم جور دیگری باشیم، بیاییم با مردمان ناسپاس زمان ائمه معصوم، یک تفاوت اساسی داشته باشیم، واقعی مسلمان باشیم، مثل یک فردی که غیرمسلمان است و می خواهد تازه مسلمان شود، عمل کنیم، دل ببندیم به خدا، رسولش و ائمه معصومین، نماز بخوانیم با حضور قلب، آیات قرآن را با تدبر و تفکر بخوانیم، حتی اگر شده در مورد یک آیه ساعت ها، روزها، هفته ها و ماه ها فکر کنیم، به سراغ تفاسیر معلمان قرآن که اهل بیت هستند برویم، خدا را باور داشته باشیم، نه فقط در زبان، بلکه کل جسم و روح مان. به پیغمبری رسول خدا یقین پیدا کنیم، خلاصه خدا را آن قدر عبادت کنیم و تقوا داشته باشیم که به یقین برسیم، همان طوری که خدا در آیه 99، سوره حجر می فرماید: وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ «و دائم به پرستش خدای خود مشغول باش تا ساعت یقین بر تو فرا رسد».

تولید: فریبا نوراله زاده

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *