یه جعبه شیرینی و یه ماچ زورکی

یه جعبه شیرینی و یه ماچ زورکی

 

عاطفه:علی، علی… اگه بدونی چی شده؟

علی:چی شده؟

عاطفه:یه خبر دست اول واست دارم

علی:بگو ببینم چی شده؟

عاطفه:دو تا شوهر عمه هات باهم دعواشون شده…

علی:تو از کی تا حالا خاله زنک شدی و دعواهای فامیل واست جالب شده؟

عاطفه:فعلا که شوهر عمه های جناب عالی، عمو مردک شدن و باهم دعوا می کنن!

علی:حالا از کجا فهمیدی؟ آخه سر چی؟ اونها که باهم خیلی خوب بودن

عاطفه:آره بعد از ظهری که رفتم آرمان را از مادر جون بگیرم، دیدم داره با تلفن حرف می زنه، اشاره کرد که نرم و بشینم

علی:تو هم که از خدا خواسته…

عاطفه:گفتم شاید بتونم کمکی کنم!

علی:آخه به ما چه؟ اونها باهم دعوا کردن ، اعصاب خرد کنیش، مال مادر بیچاره و زن من باشه؟

عاطفه:وا …علی ، حرفا می زنی؟ مگه میشه وقتی دو نفر تو فامیل باهم قهرن، ما به روی خودمون نیاریم؟

علی:آره ، چرا نه؟ نیست خیلی شام و نهار ما رو دعوت کردن؟ روی هم، سالی دو سه دفعه می دیدیمشون، به ما چه که باهم قهرن!

عاطفه:نه… من اصلا حرف شما رو قبول ندارم، چه ربطی به شام و نهار داره؟ فامیل واسه همین موقع هاست دیگه، اومدیم و یکیشون خدای نکرده، زبونم لال یه طوریش شد، خوب اون یکی دلش می سوزه که چرا تو زنده بودن باهم خوب نبودن.

علی:خوب می خواستن خوب باشن، به ما چه؟

عاطفه:خوب رابطه عمه های تو که دو تا خواهرن و بچه هاشون هم خراب می شه،اصلا نشنیدی که اگه دو تا مسلمون سه روز باهم قهر باشن، نمازشون قبول نمیشه؟

علی:چرا شنیدم.

عاطفه:تازه تو این موضوع که واسشون پیش اومده، خدای نکرده، بعد از مرگ یکیشون دعواهای بقیه فامیل بیشتر می شه

علی:مگه سر چی دعوا کردن؟

عاطفه:تو اول باید قبول کنی که تو اینجور موقع ها، وظیفه بقیه فامیل کمک کردنه، تا واست علت دعوا رو بگم

علی:چون فامیلن باشه، قبول می کنم، حالا بگو سر چی دعواشون شده؟

عاطفه:نه نمی گم!

علی:من که قبول کردم!؟

عاطفه:چون فامیلن نه، اگه همسایه بودن، همکار بودن، دو تا دوست، اگه دو تا آدم باهم دعواشون بشه از نظر اخلاقی، انسانی، شرعی و عرفی وظیفه اطرافیان اینه که بینشون صلح و دوستی برقرار کنن، نذارن کینه ها زیاد بشه

علی:بله خانم حق با شماست، چشم ،حالا بگو سر چی دعواشون شده؟

عاطفه:بذار برم زیر گاز رو کم کنم تا بهت بگم

یعنی چی شده؟

علی: خانمم، حالا می گی سر چی دعواشون شده یا نه ؟

عاطفه:بله، یادته دو تا شوهر عمه هات، چند سال پیش، یه زمین طرف های کرج، باهم شریکی خریدن ؟

علی:یه چیزهایی یادمه، خوب؟

عاطفه:یکیشون بدون رضایت اون یکی ، خورده خورده تو اون زمین ساخت و ساز کرده، حالاکه ساختمون تموم شده و می خواد بفروشتش، سر سند و سود پول و این که سهم هر کی چقدر باشه، باهم دعواشون شده!

علی:چی می گن؟

عاطفه:آقا بهرام می گه، آقا هاشم فقط از نصف پول زمین سهم داره و کل پول آپارتمان ها مال خودشه، آقا هاشم هم می گه چون رضایت منو تو ساخت آپارتمان نگرفته و یواشکی این کارو کرده، من درصد بیشتری سود می خوام، تازه مثل این که آقا هاشم هم رفته یواشکی آقا بهرام، زمین را به یکی دیگه قولنامه کرده

علی:اوه اوه اوه چقدر سخت شد!

عاطفه:تازه سختتر هم اینه که از اول زمین وقفی بوده

علی:وای

عاطفه:سختترش هم اینه که از وسطش می خواد بزرگراه رد بشه

علی:خوب جالب شد!

عاطفه:از همه سختتر هم اینه که مهریه عروس آقا بهرام هم، این زمینه است!

علی:بلای دیگه ای نیست که سر این زمین بخواد بیاد؟

عاطفه:دیگه بقیه اش را من نمی دونم

علی: حالا تو و مادر جون چی کار می خواین بکنین؟ من که چیزی سر در نیاوردم

عاطفه:آره منم به مادر جون گفتم مسئله خیلی سخته، باید با یه وکیل درست و حسابی صحبت کنیم و قانونی کار رو پیش ببریم

علی:بد هم نیست با یه جعبه شیرینی سر و تهش رو هم بیارین و باهم آشتی کنن ها

عاطفه:نه خیر، حق باید به حقدار برسه، تکلیف زمین و پول ها باید مشخص بشه ،هر کسی سهم خودش و زن و بچه اش را بگیره، تکلیف اون بنده خداهایی که آپارتمان را خریدن معلوم بشه، بعدش جعبه شیرینی

علی:اوه اوه اوه چه خشن؟

عاطفه:بله آقا حساب حسابه ، کا کا برادر

علی:حالا وکیل از کجا می خوای پیدا کنی؟ می دونی چقدر پول حق الوکاله اش می شه؟

عاطفه:وکیل خوب زیاده، هر چقدر هم پولش بشه باید بدن، مشکل باید از اساس حل بشه، من و مادر جونم هر کمکی از دستمون بر بیاد برای حل شدن این مشکل انجام می دیم.

علی:خدایی چه مادر خوب و زن نمونه ای دارم من

عاطفه:خواهش می کنم عزیزم، خوبی از خودتونه

یادداشت 1

“کسی که نهان خود را اصلاح کند،خدا آشکار او را نیکو گرداند،وکسی که برای دین خود کار کند،خدا دنیای او را کفایت فرماید، و کسی که میان خود و خدا را نیکو گرداند، خدا میان او و مردم را اصلاح خواهد کرد. ”

می گم طبق فرمایش امیرالمومنین، بد نیست آدم اول درون خودش را اصلاح کنه ها، یعنی یه جورایی سر خودش کلاه نذاره، بدونه با کارهای خوب و بدی که می کنه، به قول معروف کجای راهه؟

یادداشت2

آخرین فرستاده خدا، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:

أَلا اُخبِرُکُم بِأَفضَلَ مِن دَرَجَهِ الصِّیامِ و َالصَّلاهِ و َالصَّدَقَهِ؟ صَلاحُ ذاتِ البَینِ، فَإِنَّ فَسادَ ذاتِ البَینِ هِىَ الحالِقَهُ؛

آیا شما را به چیزى با فضیلت تر از نماز و روزه و صدقه (زکات) آگاه نکنم؟ آن چیز اصلاح میان مردم است، زیرا تیره شدن رابطه میان مردم ریشه کن کننده دین است.

نهج الفصاحه ص240، ح 458

یادداشت 3

تا حالا شنیدین که فلانی می خواست ابروش را درست کنه ، زد چشمش هم کور کرد.این ضرب المثل، حکایت بعضی از آدم هاست، مثلا دوتا از دوستامون یا همسایه هامون که باهم مشکلی دارن، عوض این که بیایم بشینیم مشکل را حل کنیم ، یا می ریم کنار و می گیم به من چه؟ یا این که می زنیم چشمشون هم کور می کنیم.

مشکل که حل نمی شه هیچ، اون دوتا که باهم خوب نمی شن هم هیچ ، این وسط هم کلی حق، می شه ناحق، کلی هم ارزش، زیر پاها له می شه!

یکی نیست بگه بابا، تو که می خوای این وسط میانجی بشی، واسطه خیر بشی، تو که دیگه نباید حد و حدود را بذاری کنار، نباید به بهانه آشتی دادن، حق مظلوم را زیر پا له کنی، بعدش هم هولشون بدین تو بغل همدیگه تا یه ماچ زورکی از هم بکنن و صلوات بفرستن.

مشکل باید حل بشه، اول باید حق به حقدار برسه، اون که نامردی کرده ،بفهمه اشتباه کرده ، بعدش صلوات بفرستن و روی ماه همدیگه را ببوسن.

زینب عشقی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *