یقین گمشده (کمی از آن معرفت)

کمی از آن معرفت

 

بسمه تعالی و بذکر ولیه
یقین گمشده
بخش سوم: کمی از آن معرفت
حقیقت هستی، حیات و زندگی واقعیّتی است بیرونی، نه ذهنی؛
ذهنیّات ما ساخته ما هستند، نه واقعیّت بیرونی؛
پس: معرفت؛ حقیقتِ یافتن خود آن است نه دانستن ذهنی آن و یا دانستن دانشی درباره آن.
دانستنی ها با یادگیری به دست می آیند، ولی یافتنی ها با گشتن، شاید یافته شوند؛
گشتن با ذهنی خالی و ساکت ولی آگاه و هشیار.
اما او کجاست؟! روش شناسی یافتن و شناختن حقیقت حیات و هستی و زندگی متناسب با خود اوست.
حقیقت و صاحب آن، حضور فراگیر در هستی و حیات و زندگی دارد؛ جایی نیست که او آن جا نباشد!
انتظار و اشتیاق همیشه آدمیان به آن، نشانه از همیشگی و همه جایی بودن آن دارد؛ حقیقت بی نام و نشان هستی و مالک و صاحب آن که همه محبّت و امنیّت است؛
او یقین گم شده ی همه آدمیان و آرام دل از دست رفته ی آنان است؛
او گم شده ی همه عاشقانه های سروده و ناسروده شاعران است؛
او حقیقت تحریف نشده ی همه کتاب های مقدّس است:
او «مهدی» است!
او گم نشده؛ او در ما و با ما، همیشه حاضر بوده و هست؛ و ما از او غافل بوده و هستیم.
او نفَسِ مردمان و نور دیده آدمیان و محبّت بی نام و نشان در دل آنان است.
او سپیدی هنگام رفتن شب؛ درخشش آفتاب، خورشید فروزان؛ ماه تابان؛ ابر بارنده؛ باران پر قطره؛ زمین گسترده؛ و آسمان سایه افکنده؛ او آب گوارا بر کام تشنگان؛ روز هنگامی که خورشید به سمت مغرب سرازیر می شود: عصر؛ زیبایی گلستان و گلزار و چمنزار و زیباترین جای آن ها می باشد.
آن که این گونه می بیند و می فهمد، دنیا و زندگی برایش افسانه سیزیف، تراژدی هملت، و در انتظار گودو نیست؛ رنج های پی درپی اجباری بیهوده به امید سرابی واهی، زندگی دنیا پوچ و هیچ در هیچ نیست؛
بلکه نمونه ای در ابعاد کوچک و مشابه عالمی است که در آخرت و در ابعاد و کیفیت حیرت انگیز، وعده خوبان شده است: امن و بدون اندوه و دلهره و بدون التهاب و حسرت و سرگردانی و احساس بیهودگی.
چون چنین است؛ پس: سعی در دوام و توجه به این حضور و محضر او داشته باشیم؛ توجه به حضور او و بودن او با ما؛ مراقب او باشیم که او مراقب ماست.
خواهید یافت که او گم نشده؛ او در ما و با ما، همیشه حاضر بوده و ما از او غافل بوده ایم.
چشم به راه بودن؛ دیده به راه دوختن؛ «انتظار» در یافتن مطلوب، کاری شبیه به معجزه می کند.
به دنبال دیدن او نباشید؛ همه ی تربیت و تعالی و سعادت در یافتن او و بودن در حضور اوست؛ نه دیدن او.
معرفت و یافتن او به چشم دل، بالاتر از دیدن او با چشم سر است. هر لحظه از یافتن حضور حضرتش یک
تشرّف است و شگفت آفرین تر، دوام این یافتن است؛ «داشتن او»
برگرفته از کتاب ضریح یقین گمشده، اثر حسین درگاهی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *