پسته های رو آجیل

پسته های رو آجیل

زنگ در رو زدیم و رفتیم تو، سلام و سال نو مبارک و صد سال به این سال ها و روبوسی و …
همه چیز از تمیزی برق می زد و بوی شوینده، هنوز هم بگی نگی تو خونه معلوم بود، تا نشستم روی مبل، چشمتون روز بد نبینه، اول رفتم فرو و بعد هم یه فنر نامرد رفت توی کمرم، یه هو چشمم به خانم صاحب خانه افتاد که با نگرانی نگام می کرد، لبخندی زدم و به روی خودم نیاوردم، کوسن رو گذاشتم زیر پام و کمی جا به جا شدم.
پذیرایی ایرانی شروع شد، چایی، شیرینی نخود چی، شکلات، آجیل و …

تعداد شیرینی و شکلات ها به مراتب از بقیه ی جاهایی که رفته بودیم کمتر بود، اصلا به چایی میل نداشتم اما یه جایی خونده بودم، “چایی رو هیچ کجا رد نکنید، شاید این تنها دارایی یه خانواده برای پذیرایی از شما باشه، پس آبروشونو حفظ کنین.” خلاصه چایی رو برداشتم و یه قلپ خوردم.

نگاهی به ظرف آجیل انداختم، پر از تخمه ژاپنی بود و نخود چی و یه دو سه تا دونه پسته روی کاسه، قشنگ معلوم بود که اون دو سه تا پسته رو، روی آجیل ها چیندن!

چند تا تخمه برداشتم و گذاشتم پسته ها برای حفظ آبروشون جلوی مهمون بعدی بمونه…
ظرف میوه رو آوردن و تعارف کردن، سیب، انتخاب آخر، بیشتر از بقیه ی میوه ها، ته ظرف جا خوش کرده بود و چند تا دونه پرتقال و دو تا دونه هم موز، سیب برداشتم، و باز موزها رو برای مهمون بعدی گذاشتم.
سعی کردم با تعریف کردن خاطره های خوب از گذشته، سردی مجلس رو بگیرم، بعد از تمیزی فوق العاده ی خونشون حرف زدم و از کمالات خانم خونه تعریف کردم، خلاصه با پررنگ کردن داشته ها، نداشته هاشونو محو کردم.
شاید باید تو این عیدی و دید و بازدید های نوروزی، خدا رو بیشتر در نظر داشته باشیم و حواسمون به بنده های ضعیف تر هم باشه، حتی شده با ندیدن کاستی ها…

https://t.me/Safir_e_Mehrabani

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *