نکته های علوی12

نکته های علوی12

 

یکی از ثمرات عملی این باور که امیرالمؤمنین حقیقت گسترده در همه خلقت خدای متعال در دنیا و آخرت است این می شود: آن که محب ایشان است، آن که صداقت در محبت دارد، به این حضور محیطی و احاطی ایشان توجه می کند.
بعد می فهمد چرا جهنمی ها در روز قیامت خواهند گفت: “یا حسرتا علی ما فرطت فی جنب الله”؛ (زمر: ۵۶)؛ آنها تازه آن روز می فهمند که وجود مبارک امیرالمؤمنین که «جنب الله» است (بصائر الدرجات۱: ۶۲)، محیط بر آنها بوده و به همین خاطر است که می گویند: وای برما! که آن وجود مبارک محیط بر ما حضور داشت و ما در حضور ایشان بودیم، و در حالی که در ایشان بودیم این خطاها را کردیم، این خلاف ها را کردیم. (انا جنب الله الذی یقول ان تقول نفس یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله؛ توحید صدوق: ۱۶۵)
می فهمد” کل شیء أحصیناه فی امام مبین” که در سوره یس (آیه ۱۲) است و فرموده اند منظور از امام مبین “امیرالمؤمنین” است (انا و الله الامام المبین؛ تفسیر قمی۲: ۲۱۲؛ و هو الامام المبین؛ الیقین: ۳۵۰، در خطبه غدیر)، یعنی چه!
در واقع یکی از مدارک خیلی واضح و روشن در دلالت به این نکته که هر چیزی در ولایت ایشان و در حضور احاطی ایشان در خلقت است که وجود دارد همین آیه است؛ بله! هر چیزی در امام مبین حصّه پیدا کرده، اندازه پیدا کرده، قدر پیدا کرده، موجودیت پیدا کرده، وامام مبین “امیرالمؤمنین” است.
از دیگرثمرات عملی توجه به حضور ایشان که بر هر چیزی و بر هر کسی احاطه دارند این است:
آدم به وضوح نسبت به ساحت مقدس ایشان احساس ادب و حیا می کند؛ به قدری حیا می کند که اصلاً جرأت نمی کند سرش را به تندی بالا بیاورد و سرش را بالا نگه دارد. چطور آدم در محضر یک بزرگی معمولا سرش را پایین می اندازد؟! توجه به این حضوری که فقط خدای متعال و رسولش از عظمت او آگاهی دارند، سر آدم را پایین می آورد، حیا بر آدم مستولی می شود.
کسی پیش آدم بوده باشد یا نبوده باشد، آدم نمی تواند قبول کند که وضعش نامرتب و نامنظم باشد، و خجالت می کشد. این باعث می شود غفلت از او زدوده بشود؛ غفلتی که اصل انحطاط است، اصل ضلالت است. متذکر و متنبه زندگی می کند؛ همان تذکری که اصل هدایت است، اصل تربیت و تعالی در مکتب الهی است.
آن که به حضور احاطی حضرتش توجه می کند، فرصت را مغتنم می شمارد؛ به فرض وقتی بوی خوشی فضا را پر کرده باشد، آدم چه کار می کند؟ عمیقاً نفس می کشد که این بوی خوش را بیشتر ببلعد و در خودش فرو ببرد. حالا! سعی کنید حضور احاطی ایشان را با تنفس ببلعید و وجودتان را با این حقیقت عجین کنید؛ یعنی: “فقد استمسک بالعروه الوثقی” (بقره: ۲۵۶ و لقمان: ۲۲)؛ “عروهالوثقی” وجود مطهر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هستند، و اما “تمسک”:
“مِسک” همان معنای “مِشک” است که ما در فارسی می گوییم؛ یعنی: “عطر”، و “تمسک” یعنی: خود را عطر آگین کردن؛ به این ترتیب تمسک به عروهالوثقی یعنی: آدم سعی کند این حضور احاطی امیرالمؤمنین، این بوی خوش “عروهالوثقی” را به همه وجودش، به همه درونش فرو برود.
درواقع آدم با نفس کشیدن به این نحو، خودش را عطرآگین می کند، خودش را از وجود مبارک ایشان که محیط بر ما حضور دارند پر می کند و به این ترتیب خودش را با وجود مبارک ایشان عجین می کند.
اگر همین تنفس، همین توجه عمق پیدا کند، بعد با همه تن و با همه وجود آدم نفس بکشد به جایی می رسد که آدم احساس می کند محو وجود مبارک ایشان شده است؛ حتی به جایی می رسد که احساس می کند اصلاً تن ندارد! و تا آدم در ساحت مقدسه ولی الله محو نشود مالش مال نمی شود. آنجایی که آدم باید برسد و آن اتفاقی که باید بیفتد این است، در واقع به سادگی و با همین عمل می شود “علوی” شد‌.
برگرفته از کانال تلگرامی تذکره

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *