عیدی با نیکوترین حال

عیدی با نیکو ترین

سال ها است منتظر روزهای ابتدایی سال هستیم و به این بهانه، بارها و بارها برای خودمان برنامه می چینیم و برنامه ریزی می کنیم . شاید برای همین انتظار است که اسفند ماه همیشه برایمان جذاب بوده.

عید در لغات به چند معنی آمده است :

۱- به معنی عادت ها ( جمع کلمه عادت ) یعنی چیزی­که انسان به آن خوی می­گیرد.

۲- به معنی بازگشتنی و باز آمدنی .

۳- به معنی وقتی که افراد یک جمعیت برای کار مهمی اجتماع می­کنند.

اما در اصطلاح به معنی روزی­ است که مردم آن­ را به مناسبتی فرخنده و مبارک می­دانند و در حال خوشی و شادمانی به سر می­برند و به یکدیگر تبریک می­گویند و این قبیل روز ها یا ملی است و یا مذهبی “…

درست است، عید یعنی خو گرفتن انسان به چیزی . سال ها است که به جشن نوروز خو گرفته ایم .

عید یعنی عادت کردن به خرید و خانه تکانی و عیدی و چیزهای نو و ….

عید یعنی بوی ماهی سرخ شده کنار سبزی پلوی مادربزرگ با یک لیوان بزرگ دوغ، آن هم به گوارای وجود .

عید یعنی ولوله لحظه سال تحویل و دعای پرخیر “یا مقلب القلوب و الابصار ”

منتظر عید هستیم چون به آن خو گرفته ایم . چون هر سال به بهانه عید ، یادمان می افتد که در دوردست ها، فامیلی دور انتظارمان را می­کشد و نوروز، بهانه خوبی است برای به دست آوردن دل بزرگترهای فامیل .

بهانه خوبی است برای اینکه پاتکی بزنیم به اسکناس های لای قرآن پدربزرگ .

خو گرفته ایم به همه این آداب و رسوم خودمانی و شیرین و به گمانم از معانی لغوی عید ، همین یکی را خوب فهمیده ایم. اگر خدایی نکرده یادمان برود که ماهی کوچکی بخریم یا سبزه ای سبز کنیم که هیچ ….. عیدمان عید نمی شود !

و همه این ها یعنی به عادات تکراری هر ساله دل بسته ایم . دلبستگی به این رفتارها بد نیست ، نگران کننده آن است که به چیزهایی عادت کنیم که نباید … به چیزهایی مثل انتظار….

نگران کننده تر این است که تعریفمان از عید تنها همان مورد اول باشد.

تعریف دیگری از عید هم هست که یادمان رفته : باز گشتنی و بازآمدنی

ولی هیچ کداممان یادمان نیست که این تعریف هم ، مختص عید است و حتما کامل تر …..

اینکه کسی هست که روزی باز می گردد و آن روز حتما عید خواهد بود .

تعریف دیگری هم هست ، به معنی وقتی که افراد یک جمعیت برای کار مهمی اجتماع می­کنند. به معنی روزی که همه مردم دنیا برای آمدن کسی، اجتماع خواهند کرد. چرا به انتظار خو گرفته ایم؟ چرا به تاب و تب نمی افتیم برای آمدنت ؟ چرا همه تعریفمان از عید، نوروز است و بس …

مگر نمی شود نوروز با تو، نو شود؟ مگر نمی شود بهار با تو آرام گیرد و بر دل نشیند. ای کاش تعریفمان از عید، همان بازآمدنی باشد. که یادمان نرود عید مهم تری هست، آقایی هست، مولایی هست…

کاش به اندازه سر سوزنی از حول و ولایی که برای تحویل سال داریم، برای آمدنش داشته باشیم. کاش، به همان اندازه که برای آمدن سال نو در تکاپو هستیم و خانه را مهیا می کنیم ، برای آمدنش، دلمان را بشورانیم .

در این دلهره های شیرین آخر سال ، جایی برای شیرین ترین دلشوره عالم باز کنیم .

مثل دلشوره های یک همراه پشت در اتاق زایمان ،

مانند تپش های قلبمان قبل از کنکور ،

شبیه دغدغه های مادرانه ای هنگام افتادن کودکش ،

و به اندازه ی ترس از دست دادن یک عزیز …..

به اندازه هرکدام، اگر دلمان برای او می لرزید، حتما عید می آمد.

ای تغییر دهنده دل ها و دیده ها ، ای مدبر شب و روز ، ای گرداننده سال و حالت ها ، بگردان حال ما را به نیکوترین حال، که حال ما با ظهور منجی ات، نیکو خواهد شد.

نرگس درخشانی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *