دستِ دهنده

دست دهنده

به دوازده شب و ساعت تعطیلی بستنی فروشی، هنوز چند دقیقه ای مونده بود.
همسرم تو صف ایستاده بود و منم تو ماشین، منتظر بستنی

پیرمردی بادکنک فروش، توجهم رو جلب کرد، با کمری که فشار روزگار دولایش کرده بود، چوب کلفتی پر از توپ و بادکنک را در هوا میچرخاند تا شاید دل بچه های بستنی به دست را هوایی کند.
دلم برایش سوخت، معلوم نبود چه چیزی او را در این سن و سال و این وقت شب به خیابان های بالای شهر کشانده بود، خیابان هایی که با لباس و سر و وضع او هیچ تناسبی نداشت.

صدای ماشین کناری، مرا به خود اورد، آقای راننده به فرزند خردسالش گفت: پسرم این پولو بگیر، ببر بده به عمو بادکنک فروش، بگو عمو خسته نباشی

شیرینی خنده ی پیرمرد و دعای خیرش برای کودک، از بستنی هم خوشحال کننده تر بود.

به ماشین و افراد داخلش نگاه کردم تا ثروت راننده ی مهربان را حدس بزنم، یک دویست و شش سفید رنگ و خانواده ای گرم و معمولی

مطمئن بودم، مهربانی ها به دست همین مردم معمولی، معمول می شود.

امام صادق علیه السلام :اِنَّ لاَِهْلِ الْجَنَّهِ اَرْبَعَ عَلاماتٍ: وَجْهٌ مُنْبَسِطٌ وَ لِسانٌ لَطیفٌ وَ قَلْبٌرَحیمٌ وَ یَدٌ مُعْطیَهٌ؛
بهشتى ها چهار نشانه دارند: روى گشاده، زبان نرم، دل مهربان و دستِ دهنده.[مجموعه ورام، ج ۲، ص ۹۱]

خورشید

دست دهنده، مهربانی، بهشتی ها، روى گشاده، زبان نرم، دل مهربان

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *