در یاد سفر 4

سفر

مقدمه

مطالبی که در پیش روی شماست، سلسله مباحث ذکرالموت می باشد و با نام (در یاد سفر) تقدیم علاقمندان می گردد که به آثار و نتایج ارزنده توجه به مرگ و عالم آخرت، در سیر تکامل روحی انسان می پردازد. امید است که پیگری این بخش توسط کاربران گرامی، دستاوردهای نیکویی را به همراه داشته باشد.

قسمت شانزدهم

 

تفکر در مرگ

حسن صیقل به امام صادق «علیه السلام»‌ عرض کرد: مردم روایت می کنند که یک ساعت تفکر بهتر از شبی را زنده نگاه داشتن است. این تفکر چگونه باید باشد؟

حضرت پاسخ دادند: “‌یمر بالخربه او بالدور فیقول: این ساکنوک ؟‌ و این بانوک‌؟ ‌ملک لا تتکلمین“1 آن طور که به ویرانه ها و خانه ها بگذرد و بگوید: ساکنان تو کجایند، بر پا سازندگان تو کجایند؟ ‌تو را چه می شود که سخن نمی گویی؟‌

از حضرت رسول اکرم «صلی الله علیه واله و سلم» نقل شده که ایشان به ابن عمر فرمودند: “‌‌کن کانک غریب او عابر سبیل وا عدل نفسک مع الموتی”2 آنگونه باش گویا غریب یا رهگذری هستی و خود را با مردگان برابر بدانی، خودت را مثل مرده ها بدانی.

هیچ چیزی مثل ذکر الموت انسان را به آن حالت فطری پاک و رها از همه تعلّقات بیجا نمی‌رساند.

نکته لطیفی که می توان اینجا به آن اشاره نمود این است که از ابتدا تا انتهای قرآن اگر شما دقت کنید، خدای متعال عمدتا با قیامت و اعتقاد به قیامت و ذکر موت است که مخاطبینش را مستقیم می کند‌‌‌‌، تصحیح می‌کند و باز نکته لطیف تری به شما عرض کنم، که اعتقاد به خدای متعال بدون اعتقاد به قیامت چه بسا مضّل است، هادی نیست. لذا در ادیان و مکاتبی که خدا را قبول دارند ولی قیامت را به معنی ما قبول ندارند، می بینید که هدایتی عملا در کار نیست. بلکه عملا آنچه هست اباهه مذهبی است.

 

 

قسمت هفدهم

ذکر الموت، همان خودشناسی است

 “‏ان اساس الدین التوحید و العدل ”3 همانا اساس دین، اعتقاد به توحید و عدل است.

عرض کردم خدمت شما که در واقع توحید، خداشناسی است و عدل، انسان‌‌شناسی است.

آنچه در ذکرالموت برای انسان اتفاق می افتد، همان انسان شناسی و خود شناسی است. الا اینکه متوجه اش نیستیم. آنچه در این میان برای انسان اتفاق می افتد، معرفته النفس است. الا اینکه متذکرش نیستیم.

در ذکرالاموت شما خودتان را می یابید با اعمالتان، با زندگیتان، با تعلقاتتان‌، با عاقبتتان، شما خودتان را می یابید که این شما بودید، که این بدی را کردید، این شما بودید که به جایی نرسیدید، این شما بودید که خجل هستید. مسئله این است که ما خودمان را گم کرده ایم.

شما در این تفکرتان، در تذکرتان، در تأمّلتان آن چیزی را که می یابد، خودتان هستید متذکّرش نیستید. و اگر در این یافتن خودتان، در خودتان دقت کنید خیلی چیزها به دست می‌آورید و این معرفت اَنفع از هر معرفتی هست. در یک 24 ساعت حداقل یک یا دو دفعه این ذکر الموت را انجام دهید. بعد از یکی از نمازهایتان به هر شکلی که هست. یا یک خلوتی، در یک بیکاری، انجام دهید. بنای ما این است که این کار را اینقدر انجام دهید که این کار ملکه بشود. انسان از نسیان می آید، به این زودی ها ملکه نمی‌شود، شاید چند ماه طول بکشد.

 

قسمت هجدهم

دنیا، فریبکارِ دردآفرین

صحبت درباره انحای ذکر الموت بود. حدیث از امام صادق «صلوات الله علیه» است.

حضرت فرمودند:‌ “کان عیسی ابن مریم « علیه السلام» یقول لاصحابه: یا بنی آدم اهربوا من الدنیا إلی الله، واخرجوا قلوبکم عنها، فانکم لا تصلحون لها ولاتصلح لکم، ولا تبقون لها ولا تبقی لکم، هی الخدّاعه الفجاعه. المغرور من اغتربها. المفتون من اطمان الیها. الهالک من احبها وارادها، فتوبوا الی الله بارئکم واتقوا ربکم، واخشوا یوما لا یجزی والد عن ولده ولا مولود هو جاز عن والده شیئا …. و ما من خلقی احد عظمها فقرت عینه و لم یحقرها احد الا انتفع بها . . .  4

ای زاده آدم از دنیا بسوی خدا فرار کن یا بگریز. ای زاده آدم از دنیا بگریزید بسوی خدا و خارج کنید دلهایتان را‌. پس این حقیقتی است که شما شایسته دنیا نیستید و دنیا شایسته شما نیست. شما برای او باقی نخواهید ماند و او برای شما نخواهد ماند.

دنیا فریبکار درد آفرینی است. فریب خورده کسی است که فریب دنیا را خورده باشد. خودباخته کسی است که مطمئن و دل آسوده به او شده باشد. نابود شده کسی است که او را دوست داشته و طلب او را کرده باشد، پس رو سوی خدای خالق خودتان کنید. پروردگارتان را پاس بدارید، بترسید از روزی که هیچ چیزی را فرزند از پدرش پاداش نخواهد گرفت.

کجایند پدران و مادرانتان کجایند برادرانتان؟ کجایند خواهرانتان؟‌ کجایند فرزندانتان‌؟ ‌بخوانید تا اجابت شوید. دعوت شدند واجابت شدند. آنها خوانده شدند و جواب دادند و به خاک سپرده شدند و با مردگان همسایه شدند و به هلاکت رفتند و از دنیا خارج شدند و دوستان را ترک کردند و نیازمند شدند به چیزی که از پیش فرستاده بودند و بی نیاز شدند از آنچه پشت سر نهاده بودند.

اینک چقدر پند می پذیرید و چه مقدار(از اعمال ناروا) دست می شویید، در حالیکه به لهو و سهو مشغولید. مَثَل شما در دنیا مَثَل حیوانات است، همت تان شکمبارگی شما و شهوترانی تان. آیا از کسی که شما را خلق کرده حیا نمی کنید؟ شرم نمی کنید؟ کسانی را که عصیانش کنند، وعده آتش داده است. شما کسی نیستید که هرگز بتوانید توان آتش را داشته باشید. طاقت بر آتش داشته باشید.

کسانی که اطاعتش را کنند وعده جنّت و همسایگی او را در فردوس اعلی داده. پس به آن شادمان باشید که از اهل فردوس و اهل خدا باشید. در مورد خودتان انصاف به خرج دهید و نسبت به ضُعَفای خودتان و نیازمندانتان محبت به خرج دهید. بر گردید به سوی خدا، برگشتنی از روی صداقت و با هر چه شدت.

بندگان نیک و نیکوکاری باشید. فرمانروایان شکننده و خردکننده نباشید. (ما پادشاه و فرمانروا که نیستیم ولی آن حسن و آن صفت و رفتار در ما هست نسبت به ضعفا، نسبت به مردم) فراعنه سر پیچیده از خدا نباشید.

خدای بزرگ که پروردگار آسمان و زمین است، آنان را مقهور مرگ ساخته، هم او که پروردگار آسمان و زمین و «اله الاولین والاخرین، مالک یوم الدین، شدید العقاب العلیم العظیم» است. هیچ ظالمی از او خلاص نمی یابد. هیچ چیزی از او فوت نمی شود و هیچ چیزی نمی‌تواند از او بگریزد. علم او هر چیزی را شمارش می‌کند. او هر چیزی را به جایگاه و منزل خودش فرود می آورد. در بهشت یا در آتش.

ای زاده آدم کجا می گریزی از کسی که در سیاهی شب یا سپیدی و روشنایی روز و در همه حالی از حالات در طلب توست. به تحقیق که موعظه کننده مطالب را بیان کرد و رستگار شد آنکه موعظه پذیرفت.

قال الله تعالی یا موسی ان الدنیا دار عقوبه. ای موسی، دنیا سرای عقوبت است. من آنرا نکوهیده و ملعون قرار دادم. هر چه در آن هست ملعون است، جز آنچه برای من قرار داده باشند.

ای موسی این حقیقتی است که بندگان صالح من به اندازه علم و فهم و آگاهی خود در دنیا و نسبت به دنیا زهد می ورزند. دل از او می کَنند، رغبت به او نمی یابند، و دیگران از اینها (یعنی دیگران بجز عباد صالح) رغبت بر دنیا دارند. در میان بندگان من کسی نیست که دنیا را بزرگ شمارد و در نتیجه سبب روشنی دیدگانش شود و هیچ کس دنیا را کوچک و خوار بشمار نیاورده، مگر آنکه از آن بهره ببرد. یعنی کسانی که دنیا را بزرگ می شمارند، چشمشان به آن روشن نمی شود، وکسانی که دنیا را تحقیر می‌کنند، آنها می توانند از دنیا بهره درست ببرند.

 

قسمت نوزدهم

عاقبتِ پادشاه هزار ساله

حدیث دیگری از امام صادق«علیه السلام» در باب ذکر الموت که ایشان نقل می فرمایند که:

روزی حضرت داود «علی‌نبینا‌ وآله ‌وعلیه ‌السلام» از منزل خود بیرون رفت و زبور می خواند و چنان بود که هر گاه آن حضرت زبور می خواند، از حسن صوت او جمیع وحوش و طیور و جبال و صخور، حاضر می شدند و گوش می کردند. او همچنان می‌رفت تا به دامنه کوهی رسید که بالای آن کوه پیغمبری حزقیل نام در آنجا به عبادت مشغول بود. چون آن پیغمبر صدای وحوش و حرکت کوهها و سنگها را دید و شنید، دانست که داود است که زبور می‌خواند.

حضرت داود به او گفت: که ای حزقیل اجازه می دهی که بیایم پیش تو؟ عابد گفت نه. حضرت داود به گریه افتاد. از جانب حضرت باری تعالی وحی به او رسید، او را اجازه ده. پس حزقیل دست داود را گرفت و پیش خود کشید.

حضرت داود از او پرسید که هرگز قصد خطیئه و گناه کرده‌ای؟ گفت: نه. گفت هرگز! عُجب کرده ای؟ گفت: نه.گفت هرگز تو را میل به دنیا و لذات دنیا بهم می‌رسد؟ گفت: بهم میرسد. گفت چه می کنی که این را از خود سلب میکنی و این خواهش را از خود سرد می‌نمایی؟ گفت هر گاه مرا این خواهش می شود، داخل این غار می شوم که می‌بینی و به آنچه در آنجا است نظر می کنم، این میل من برطرف می شود.

حضرت داود به رفاقت او داخل غار شد (یعنی به همراهی او) دید که یک تختی در آنجا گذاشته است و در روی آن تخت کله آدمی و پاره ای از استخوانهای نرم شده گذاشته و در پهلوی او لوحی دید از فولاد و در آنجا نقش است که (‌یعنی در روی آن لوح فولادی) من فلان پادشاهم که هزار سال پادشاهی کردم و هزار بنا کردم و چندین دوشیزه به همسری گرفتم و آخر عمر من این است که می بینی که خاک فراش من است و سنگ بالش من، کرمها و مارها همسایه من هستند. پس هر که زیارت من می کند، باید فریفته دنیا نشود و گول او نخورد.”5

 

قسمت بیستم

قبر خانگی

مطلبی که به مناسبت، من در تائید این مطلب برایم تداعی شد، این بود که در شرح حال بعضی از زُهّاد و بزرگان نقل شده که در گوشه ای از خانه خود، قبر کنده بودند. موقع شب می‌رفتند در داخل آن و در قبرشان می خوابیدند و در واقع خودشان را مرده تلقی می‌کردند، به بررسی کارهای خودشان می‌پرداختند و اینکه شب اول قبر چه حالی به انسان دست می دهد. لذا دست به انابه و توبه بر می داشتند و خواستار بازگشت به دنیا می شدند تا گذشته خودشان را جبران کنند.

برای نمونه از علامه عسگری شنیدم که ایشان می فرمودند که من شاهد بودم و دیدم که شیخ آقا بزرگ تهرانی(صاحب الذریعه الی تصانیف الشیعه) گوشه کتابخانه اش قبری کنده بود و این چنین رفتار می کرد. در مورد ایشان بگویم که ما یک همچنین کتابشناسی تا زمان او در طول تاریخ شیعه نداشتیم. خدمتی که ایشان به عالم تشیع کرده در نوع خودش بی‌نظیر است، یک دوره کتابشناسی ایشان که فقط در جواب یک توهین جرجی زیدان به شیعه آمده. جرجی زیدان در تاریخ ادبیات عربش می نویسد که: اما شیعه فرقه کوچکی بودند که خودشان از بین رفتند و آثار علمی هم نداشتند.

ایشان در جواب این مطلب که می گویند شیعه چقدر آثار داشته، در جواب همین یک جمله، الذریعه الی تصانیف الشیعه را تالیف کرده که 24 یا 25 جلد بوده که چاپ شده. که وقتی می خواست آنرا چاپ کند کسی حاضر نشد به ایشان کمک کند. در نجف بود، خانه اش را فروخت و رفت یک چاپخانه خرید تا کتاب را چاپ کرد. آقای عسگری می‌فرمودند ایشان اصلا یک معلم اخلاق بود. و از جمله می‌فرمودند که ایشان گوشه کتابخانه اش قبری کنده بود و به این نحو رفتار می کرد.

من در حالات شیخ طوسی هم شنیدم، که در احوال بزرگان ما این مطلب بوده. لذا بعضی از این مستحباتی که شما می بینید در آداب و سنن شرعی ما از این قبیل است. اینکه قبرستان رفتن مستحب است به همین دلیل است. آدم برود ببیند. ببیند که عاقبت خودش هم همین است. همین کسی که دیروز با او بودند، راه می رفتند، حرف می‌زدند، اکنون گرفتار قبر و عمل خود گشته.

 

 


:منابع

بحار الانوار / جلد 71 / صفحه 320

بحار الانوار / جلد 73 / صفحه 122

معانی الاخبار از شیخ صدوق / صفحه 11

بحار الانوار / جلد / صفحه 120 و121 / به نقل از روضه کافی

شرح مصباح الشریعه / صفحه 200

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *