در یاد سفر 2

سفر

مقدمه

مطالبی که در پیش روی شماست، سلسله مباحث ذکرالموت می باشد و با نام (در یاد سفر) تقدیم علاقمندان می گردد که به آثار و نتایج ارزنده توجه به مرگ و عالم آخرت، در سیر تکامل روحی انسان می پردازد. امید است که پیگری این بخش توسط کاربران گرامی، دستاوردهای نیکویی را به همراه داشته باشد.

 

قسمت هفتم

یاد مرگ، درمان دنیا زدگی است

 

بهترین و مؤثرترین وسیله برای جستن از دام دنیا و رستن از عالم خیالات و اوهام و نجات از ورطه و غرقابِ امل “ ذکر الموت ” است.  یاد مرگ حلاوت دنیا را به تلخی بدل کرده و لذا حب، حرص و میل به دنیا و بالملازمه همه لوازم و آثار حبّ دنیا را به زهد (بی میلی) تبدیل می کند و به این ترتیب است که ذکر اجل، قطع امل را در پی خواهد داشت و ذکر موت، زهد را و زهد باعث انفتاح دیده‌ دل گشته و بدنبال آن رسیدن به علم را سبب می شود. پس یاد مرگ بهترین راه خلاصی از آرزوهای دور و دراز آدمی ست.

اینجا مطمئناً نیازی به گفتن نیست. علم به معنی اطلاعات نیست. اینکه متأسفانه علم و اطلاعات در دنیای معاصر جایشان عوض شده است. ما علم را با اطلاعات اشتباه گرفته‌ایم. خیال می کنیم آدم عالم یعنی آدم با اطلاعات. درحالیکه علم نوری است، که خدا در دل می اندازد و با آن حقیقت  اشیاء برای انسان شناخته می شود.

ولی اطلاعات مجموعه ای از الفاظ است که در ذهن جا می‌شود. البته از طرفی نور باعث زدودن انواع ظلمت ها‌ی کفر شرک و جهل می‌شود. ولی پر شدن ذهن، مشکلی را از انسان حل نمی کند و در جهت ارزشی، هیچ ارزشی به انسان نمی‌دهد. مثَل آن، تفاوت نوار پر و خالی است، نه تفاوت انسان خوب و بد.

ذکر موت باعث کسب خوف و رجا و هر سه آنها ( زهد و خوف و رجاء )، باعث اخلاص در عمل می شوند. خلاصه آنکه ذکر الموت سبب تحقق نعمت استعداد (آمادگی) برای موت می‌گردد. این خلاصه آثاری هست که از ذکر الموت حاصل می شود.

 

قسمت هشتم

قدرت، دلیل بر حقانیت نیست!

 

زمانی که  انسان می خواهد به یک مقصد عالی برسد؛ در مسیر رسیدن به آن  مقصد عالی از خیلی مراحل دیگر هم می گذرد. خیلی از چیزها را هم به او می دهند. قصدش این نبوده که دستش شفا باشد، قصدش این نبوده که نفسش به قول درویش ها حق بوده باشد، قصدش نبوده که وقتی نگاه می کند، حقیقت اشیاء را هم ببیند. او قصدش این چیزها نبوده. قصدش خدای متعال و ساحت مقدس قرب خدای  متعال بوده است. ولی در این مسیر این ها را هم به او داده اند.

ولی یک زمانی هم اینطور نیست‌، رسیدن به هر کدام از اینها یک سنتی دارد. اینها قانونمندی دارد. خدای متعال اینها را در خلقتش به عنوان سُنن تکوینی گذاشته است. اگر کسی آگاهی این سُنن را پیدا کند و از قانونمندیش تبعیت کند،  می تواند به آن قدرت دسترسی پیدا کند. ولی در قیامت این شخص از این جهت بهره ای نخواهد داشت. مثل اینکه اینجا کسی ورزش می کند، از قانونمندی آن تبعیت می‌کند، قواعدش را رعایت می‌کند و ورزش می کند و به یک مقاماتی می‌رسد و یک کارهایی را می تواند انجام دهد. یک فرد عادی می تواند چهل پنجاه کیلو بردارد، ولی او می تواند صد یا صد و پنجاه کیلو را از زمین بلند کند. خوب این فوق العاده است! یک شخص عادی باید در را با کلید باز کند، ولی او با هل دادن هم می تواند باز کند و بشکند.

حالا یکی هم همان قانونمندی خاص خودش را رعایت می کند و بدون اینکه در را باز کند از آن رد می شود. مثل آن امریکایی که قادر به این کار هست. آنها نشان دهنده حق و باطل نیست. اینها سننی است که خدای متعال در خلقت گذاشته است و اگر انسان به نحوی به آن دسترسی پیدا کند، از این سنتها مطّلع شود و رعایت کند، به آن توانایی ها می رسد.

اینها هیچ کدام دلیل بر حقانیت نیست. اصلاً و ابداً خوارق عادت، دلیل بر حقانیت نیست. اینها عوامند که گول این چیزها را می خورند. انسان قوی تر از این حرفهاست که اصلاً ما بتوانیم خیالش را بکنیم. شما می دانید که آنهایی که اهل مطالعه اند، نوابغی مثل انیشتین، اینها بیش از دو سه درصد از استعداد مغزشان شکفته نشده است!

 

 

قسمت نهم

عُجب در تقابل با بندگی است

 

تا هر جا که خلقت رفته، در واقع نور ولایت امیرالمؤمنین«صلوات الله علیه » رفته است.

همه آن نور صاحب همه قدرت خدای متعال است. لذا جزئی از آن نور هم بیداد می کند و برای ما قابل تصور نیست که توانایی اش چقدر است. در واقع همان را آنوقت به ما تملیک کردند و به انحای مختلف می شود این را شکفته اش کرد. آنچه که عموماً اتفاق می‌افتد ربطی هم به ایمان ندارد، در واقع تبعیت کردن از یک سری فنون است.

آدم وقتی صاحب توانایی شد، عُجب به او دست می دهد. باد توی دماغش می افتد. و یک دقیقه عجب، عبادت هفتاد سال را به باد می دهد! ارزش آدم، بندگی است و حقیقت بندگی بجز ذلّت چیز دیگری نیست. به همین دلیل این جور آدمها را که شما نگاه کنید، اصلاً خشیت ندارند، چون خود را آدم توانمندی احساس می کنند و همین طور هم هست.

یا علومی هست که هیچ ارتباطی به کفر و اسلام ندارد. البته این علوم در اصل مال انبیاء و اولیاء «‌‌صلوات الله علیهم اجمعین» است. شما کافی است اسمتان را بگویید، نهایت اسم مادرتان را هم بگویید. همان برای او در واقع مثل یک کد می شود. عدد می گیرد، محاسبه می کند، می گذارد در آن سیستم محاسباتی که دارد. دانه دانه خصوصیت گذشته و حال و مشکلات و ناراحتی ها و احتمالاً راه حلش را به شما می گوید. این دلیل بر      حقانیتش نیست! بلکه یک علم است. کدهای دیگر را هم می تواند به آن سیستم بدهد. مثلاً سال تولد، تاریخ تولد، حتی روزش را  هم ممکن است بپرسد. به اینصورت  یک سری اطلاعات می گیرد، که این اطلاعات مثلاً  در روز 25 خرداد  1374 ساعت ده و چهارده دقیقه داده می شود، که این تکرار شدنی نیست. بستگی دارد که این را به کدام سیستم ببرد. بعد همه احوالاتتان را به شما می گوید. این که دلیل بر حق و باطل  نیست.

اصلاً همین اتفاقاتی که الان می افتد. مثلاً اصواتی از دهان من بیرون می آید و شما یک چیزهایی از آن می فهمید. ببینید من حرف می زنم و شما می فهمید. این در حقیقت چه اتفاقی می افتد؟ یک اصواتی از دهان من بیرون می آید و یک اتفاقاتی در شما می افتد. شما خیال می کنید این اعجازش کمتر از آن است. بدلیل تکرار این قضایا و اتفاقات برای ما عادی شده و ما توجهمان را نسبت به آن از دست دادیم. این خودش توانایی کمی است؟ که یک سری صدا از دهان من خارج می شود و در شما یک سری مفاهیم ایجاد می‌شود؟ حالا که زیاد شده، از چشم ما افتاده است. چون همه قادرند انجام دهند، از چشم ما افتاده است. ولی آن را چون یک نفر می تواند انجام دهد، جلب توجه می کند.

 

قسمت دهم

علم بهتر است یا قدرت؟!

 

آنچه که در واقع آیت عظمای خدای متعال است قدرت نیست، علم است. اتفاقاً قدرت به آدم کبرویت می‌دهد، داشتنش نخوت می دهد. ولی علم اینطور نیست. خشیت به آدم می دهد و در آدم ایجاد خوف می کند. “ انّما یخشی الله من عباده‌‌العلماء” 1 انّما از ادات حصر است. یعنی این است و جز این نیست که از خدای متعال بنده های عالمش هست که می ترسند.

لذا دنبال فهمیدن خودتان بروید، دنبال فهمیدن قرآن بروید. دنبال فهمیدن ولایت امیر‌المؤمنین «‌صلوات الله علیه »بروید. دنبال آن چیزی بروید که روز قیامت از شما سؤال می کنند. آدمی که به مدرسه می رود، اگر عاقل باشد، اهتمام این خواهد بود که درس مدرسه را خوب بخواند. اگر کار اضافی کرد، آن کار اضافیش هم باز در جهت تفهیم بیشتر مطالب درسی خودش خواهد بود. بدلیل اینکه می‌گوید اینکه آخر از من سؤال خواهند کرد‌، این است.

مدت کوتاهی ما را به این دنیا آورده اند. سپس، از آنچه ما در این دنیا کرده ایم از ما سؤال خواهند کرد. آیا از ما سؤال خواهند کرد که آیا تو می‌توانستی از دیوار بدون در، رد بشوی؟ از ما سؤال خواهند کرد که تو می توانستی شق القمر کنی؟ از ما سؤال خواهند کرد که تو می توانستی چیز ساکنی را متحرک کنی؟ نه! ولی اول چیزیکه در اعمال ما از ما سؤال خواهند کرد، نماز است و این منافات ندارد با آنچه که از اعمال ما هست به ولایت امیر المؤمنین«علیه السلام» است.

در مورد آیه شریفه “ ثم لتسئلن یومئذعن النعیم” 2 فرموده اند: از آنهایی که مؤمن هستند با آنهایی که غیر مؤمن هستند دو جور سؤال خواهد شد. از غیرمؤمنین از همه چیز سؤال خواهد شد. حتی اگر در ظهر گرم تابستانی، لحظه ای در سایه درختی درنگ کرده باشند و نفسی تازه کرده باشند و رد شده باشند. از غیر مؤمنین حتی از نعمت آن یک لحظه سایه هم سؤال می شود و از مؤمنین نه‌‌‌، فقط از ولایت ائمه «‌علیهم السلام» سؤال خواهد شد و این با ظاهر آیه هم درست در می‌آید. نعیم را شما یک وقت می توانید جمع نعمت بگیرد. می توانید بعنوان صیغه مبالغه بگیرید. بعد بعنوان نعمت بزرگ معنی کنید. آن نعمت بزرگ، ولایت الهیه است، نعمت ولایت است. یک دانش آموز عاقل که یک معلم مهربانی هم داشته باشد که سؤالات را هم به او داده باشد، آیا می رود دنبال بازی و بیهودگی؟!!

 

قسمت یازدهم

محاسبه نفس

 

اولین نوع از انواع ذکر الموت که هر کس می تواند با آن خودش را متوجه و متذکر به قیامت و حساب و کتاب نگه دارد، محاسبه النفس است. یعنی حساب کند و به حساب خودش برسد، قبل از اینکه به حسابش رسیدگی شود. قرآن کریم هم به وضوح همین مطلب را دستور می دهد:‌ “یا ایها الذین امنوا اتقوالله و لتنظر نفس ما قدمت لغد ” 3  ای کسانی که ایمان آوردید، خدا را پاس بدارید. که هر نفسی باید بنگرد برای فردای خود چه چیزی از پیش فرستاده است.

اولا این آیه امر است و هیچ شکی در آن نیست. و “ یا ایها الذین آمنوا” دستور به همه کسانی است که در جرگه اهل ایمان وارد شده اند. اعم از اینکه ظاهرا ایمان آورده باشند یا باطنا، کم باشد یا زیاد.

تقوا به معنی ترس یا پرهیز نیست! بلکه تقوی به همان معنی لغوی اش است که به معنی حفظ کردن است.

مطلب دیگر در مورد تقوی این است که تقوی در واقع یک مقوله قلبی است. پس به این ترتیب مراد از حفظ کردن، حفظ کردن به دل خواهد بود. تعبیری که از تقوا در بعضی احادیث است، تقوا ذکر بلا نسیان است. ذکر و یادی است که در آن فراموشی نیست. اتقوالله یعنی خدا را داشته باش. به تعبیر خودمانی یعنی خدا را بپا. دقیقترین معنی تقوا در فارسی پاس داشتن است. پاس داشتن هم به معنی حفظ حرمت است، هم به معنی مراقبت و محافظت کردن است. از نشانه‌های عمده صحیح بودن این معنی برای لفظ تقوا، همان قاعده “اطّراد” (طرد به باب افتعال رفته، اطّراد می شود) است که به تعبیری صحت اطلاق در همه موارد می باشد.

اگر تقوا به معنی پرهیز باشد، پس اینکه در آیات و روایات وادعیه آمده است: خدای متعال “ اهل التقوی و اهل المغفره” 4 است، یعنی چه؟ یعنی خدا می ترسد؟ اگر به معنی پرهیز هم بگیرید، باز معنی نمی دهد. یا عبارت “تقوی جبلّه الاولین”‌ 5 که در قرآن آمده، چه معنی می دهد؟ یعنی از آن خلقت اولی خودتان بترسید یا از آن پرهیز کنید؟ نه! می‌فرماید آن فطرت اولیه تان را حفظ کنید.‌

 

 

 

 

 


:منابع

  1. سوره فاطر / آیه 28
  2. سوره تکاثر / آیه 8
  3. حشر  / 18 
  4. مدثر / 56
  5. شعراء / 184
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *