در یاد سفر قسمت سی و نهم

در یاد سفر قسمت سی و نهمدر یاد سفر قسمت سی و نهم

 

باسمه تعالی و بذکر ولیه

مرحوم شیخ محمد بهاری، شاگرد مرحوم آخوند ملا حسینقلی همدانی است. ایشان نامه ای دارد که به اولاد ملک التجاره تبریز می نویسد. نامه در تذکره المتقین است. متن نامه عربی است که بخشی از ترجمه آن را در اینجا ذکر می کنیم:
…. برادران آیا یاد مرگ را در نهایت سودمندی و اثر بخشی نیافته اید؟! شاید آنچه شما را از یاد مرگ باز می دارد، دل مشغولی شما به غیر خدا و آماده نبودن برای سفر به سوی آخرت است و گر نه بی تردید هر مسافری جز به فراهم آوردن اسباب سفر و آماده شدن برای سفر اهتمام نمی ورزد.
پس هر کس در حال فراغت دل ( به خود و مرگ بیندیشد)، قطعا خوش حالیش از دنیا و خواسته‌های آن کاهش می یابد، آرزوهایش بی اعتبار می شوند و قلبش از لذت دنیا چشم می پوشد.

لذا عاقل کسی است که نفس خود را برای مرگ و تنعّم و شاد باش ابدی آماده کند. حال اگر می خواهی این مقصود برای تو حاصل آید، در حال همگنان خود، همانان که به سبب آرزوهای دور و دراز و بدی حالاتشان غرق درشهوات بودند، اندیشه کن و ببین که چگونه از انس زندگی دنیا به تنهایی و دلتنگی جدایی از یاران منتقل شدند، از قصرهای بزرگ به قبرهای تنگ رفتند، پاکیزگی و نیکویی صورت آنها به قباحت منظر، بدل شد. آنگاه از گورشان با زبانی رسا سوال کن و بگو: تو را به خدا ای قبر! آیا نیکویی های صورت او از بین رفته است؟‌! آیا شادابی چهره اش دگرگون شده است؟‌ و قبر با دقیقترین جواب ها و کاملترین بیان ها به تو خواهد گفت:
استخوان ها بند بند از هم جدا کرد کرمان لحم وشحمش را فنا
و بدان که مردم نسبت به یاد مرگ و حالات آن بر چند دسته اند:
ـ برخی از ایشان در دنیا و شهوات آن غرقند و در لذات دنیا فرو رفته اند.
ـ برخی دیگر سالک راه شده اند و هنوز در آغاز راه اند.
ـ برخی دیگر عرفانی هستند که به پایان رسیده اند.
گروه نخست مرگ را یاد نمی کنند، به قصد نکوهش آن، از این جهت که آنها را از محبوبشان جدا می کند و مانع رسیدن ایشان به خواسته هایشان می شود. و چه بسا این افراد از مرگ می گریزند و با آن دشمنی می ورزند، هر چند چاره ای جز دیدار آن ندارند. پس یاد مرگ برای چنین افرادی سود ندارد و فقط آنها را از حق دور می کند.
گروه دوم با یاد کردن مرگ، خود را برای گرد آوردن خیرات و سرعت گرفتن به سوی فراهم آوردن فضائل ملکات آماده می کند. اینان مرگ را خوش نمی دارند، از آن رو که می ترسند پیش از رسیدن به کمالات با آن روبرو شوند. البته چنین افرادی در این حالت معذورند و از آن بالاتر، در زمره کسانی نخواهند بود که لقاء خدا را مکروه می شمارند و خدا هم از دیدار با آنان کراهت دارد. نشانه اشتغال این افراد به مرگ، آن است که برای مرگ آنچه را لازم است فراهم می آورند و پیش از، از دست رفتن فرصت، توشه معاد را بر می گیرند.
گروه سوم اگر چه یاد کرد آنان برای ما فایده ندارد! کسانی هستند که مرگ را به یاد می آوردند و به دیدار آن شوق می ورزند، از آن رو که آن را دوست دارند و به در آغوش کشیدنش شاعقند؛ زیرا می دانند که با مرگ ملاقات دوست ( خدا ) دست می‌دهد.
لذا امیر المومنین « سلام الله علیه » می فرمودند :“ و الله لابن ابی طالب لانس بالموت من الطفل الی ثدی امه ” (تذکره المتقین / صفحه 135) فرمود: به خدا سوگند، فرزند ابوطالب به مرگ مانوس تر است تا کودک به پستان مادرش.
به سبب اینکه در مرگ رهایی از زندان طبیعت و رسیدن به درجات عالی و بلند است. و به همین نکته اشارت فرمود آن هنگام که ندای ‹ فزت برت الکعبه › سر داد. ما قسمی دیگر برتر از سه قسم یاد شده را نیز می شناسیم که مقام ذکر آن نیست.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *