در یاد سفر قسمت سی و سوم

در یاد سفر قسمت سی و سوم

 

باسمه تعالی و بذکر ولیه

حدیثی از حضرت باقر «صلوات الله علیه» از معمر است که ایشان می گوید:“ قال لابی جعفر «‌علیه السلام »: ‌ما بال الناس یعقلون ولا یعلمون ؟‌ قال : ان الله تبارک و تعالی حین خلق آدم جعل اجله بین عینیه و امله خلف ظهره،‌فلما اصاب جعل امله بین عینیه و اجله خلف ظهره فمن ثم یعقلون ولا یعلمون ”
(عوالم العلوم / جلد 2 / صفحه 106 )
مردم را چه می شود که عقل دارند ولی علم ندارند. تعقل می کنند ولی واجد علم نمی شوند.
در اینجا منظور از علم، (از لحاظ محتوایی و معنایی) همان علم به معنای درست کلمه هست نه به معنی اطلاعات.
فرمودند این حقیقتی است که خدای تبارک و تعالی هنگامی که آدم را خلق کرد،‌ اجل او را بین دو چشمش قرار داد. اجل یعنی لحظه مرگش را، یعنی او را طوری خلق کرد که دائما متذکر آن لحظه بوده باشد. ما هم وقتی یک چیزی را یادمان نمی رود می گوییم انگار دائما جلوی چشمم هست. این در واقع همین است. و آرزوی او را پشت سرش گذاشت. اما چون آدم خطا کرد آرزویش را مقابل دیدگان و اجلش را پشت سر قرار داد. به همین دلیل است که تعقل می کنند ولی علم نمی یابند.
بنده از خودش واجد هیچ چیز نیست. حقیقت بندگی این است که خودش را در مقابل خدا هیچ چیز نداند و اولش همین میل است و آخرش هم البته همین میل است. بعد وقتی انسان میلی نداشت، خواستی نداشت و فقط گفت خدایا هر چی تو بگویی پس به آن ترتیب امل(آرزو) چه معنی پیدا می کند؟
مضافا بر اینکه گفت: ما ز دوست غیر از دوست حاجتی نمی جوییم یا مقصدی نمی جوییم، یا گفت خدایا از در خویش به بهشتم نفرست.
اگر آدم رابطه خودش را به طور صحیحی با خدای خودش تنظیم کند، به جز خدا و ولی خدا چه می طلبد؟ ‌چه می‌خواهد؟
پس با توجه به این حدیث ، به دلیل جابجا شدن دید انسان، تلقی انسان از دنیا تغییر کرده، لذا به این ترتیب آن چشم دلِ بسته را می شود با ذکر الموت بازش کرد و به این ترتیب واجد نور علم شد و به این ترتیب حقیقت اشیاء، وقایع، اتفاقات و اعمال را در زندگی دید و فهمید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *