در میان قلب های ما ظهور کن!

روی بیلبوردهای شهر
نام های این و آن
حرف های این و آن
نقش بسته است؛
وعده و وعید
قول ها، قرارها
شعرها، شعارها…

یک نفر پی فرونشاندن لهیب فقر
دیگری پی شکفتن تمدن است
آن یکی دم از لیاقت خودش زده،
این یکی شعار می دهد:
“فقط مدیر پاکدست!”

هیچ جا
حرفی از تو نیست؛
راه حل مشکلات اقتصاد
یا سیاست برون مرزها
نرخ ارز
و حساب بهره و سپرده های بانک
و گرسنگی و درد و یأس
و دروغ و حیله و ریا
هرچه هست در نگاهشان،
تو نیستی!
راه حل رنج ها
در نگاه کور مردمان
تو نیستی!

پوستر به دست
کوچه کوچه، داد می زنیم
نام های دیگری به غیر نام تو
طعم عدل و آشتی
حراممان!
این زبان سرخ معصیت زده
عاجز است از تلفظِ
اسم و رسم کامل و تمام تو !

عشق گمشده میان ابرهای جهل!
در میان ذهن ما
از تو جز حکایتی نمانده است
اعتقاد ما به بودنت
مثل یک گیاه مرده روی طاقچه ست؛
فصل سرد غیبتت
قرن هاست
میهمان باغچه ست!

غربتت بزرگتر شده پدر!
تو به قدر چند کاندیدا
دلپسند ما
نیستی!
تو ستاد هم نداری ای عزیز!
از کجا بفهمد این دل سیاه
کیستی؟!

سنگ نام تو به وقت احتیاج
خوب روی سینه می زنیم؛
ژست مذهبی
گاه گاه هم به درد میخورد!
آخ!
بغض لعنتی
آخرش گلوی شعر را
می بُرد!

ای امام من! صاحب الزمان!
توی روزهای پیش رو
به شهر ما نیا !
پیش قلبهای قهرِ ما نیا !
دیدنِ
این همه
قدر ناشناس بی وفا
قلب مهربان و خسته ی تورا
تکه تکه می کند…
غصه میخوری،
بگذر از دل سیاه ما، برو
فکر هم نکن به حجم شوربختی و گناهِ ما،
برو !

ما که عقلمان نمی رسد
آخرین امید راستین، برای صلح
عدل
مهر
نور و شادمانی و شکوه
هیچ کس به جز تو نیست!
ما همه
کودکان ساده لوحِ شب زده
دلخوشیم به خراش نور از شکاف در،
غافلیم از آفتاب تو در آسمان
_اگرچه پشت ابر_…

مهربان پدر!
لطف بی حدت همیشه پایدار!
گوشه چشمی از تو، ما جماعتِ زیاده خواه را بس است:
“تا هنوز وقت هست
روح مرده را
زندگی ببخش و غرق شادی و شعور کن!
پیش از آن که چشم عالمی ببیندت،
در میان “قلب های ما” ظهور کن!”

(ل.علوی)

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *