تقدیم به یقین ابراهیم علیه‎السلام و طاقت هاجر

ابراهیم

ازدلت خبر ندارم. غمگین و افسرده بودی و پس از سال ها خداوند پسری را در دامانت نهاد. شور و شوقی وصف نشدنی دلت را به غلیان آورده بود.

دردانه ای که میتوانست ثمره رسالتت باشد و تو چه شادمان بودی و شاکر، که خداوند نعمتی بزرگ را بر تو عرضه داشت و تو را از غم نهانت که در حسرت داشتن فرزندی برومند بودی رهایی بخشید.

اما چه زود این شادمانی به حکایتی عجیب مبدل شد؛ اراده خداوند بر این قرار گرفته بود که فرزند دلبندت را در بیابانی دور از آبادی به حال خود، که نه؛ به حال خدا رها کنی.

تو نیز پذیرفتی. نگاه پر ملال و پر سوال هاجر به رفتنت خیره مانده بود که ترکشان کردی…. قرار بود رویدادی بزرگ و بی‎نظیر رقم بخورد تا برای همیشه در دل تاریخ ماندگار بماند.

نمی دانم! هیچکس نمی داند و خبر از دل پریشان هاجر ندارد؛ آن لحظه که در پی بی‎قراری نوزادش، که از تشنگی پاشنه های پاهای کوچکش را بر خاک خشکیده صحرا می کوبید، چه گذشت؟

دیگر بلندی صفا ومروه برایش مفهومی نداشت. تشنگی اش در تشنگی دردانه اش محو شده و چون به خود آمد هفت بار بلندی این دو را سعی کرده بود.

اوج همت او هروله ای میان خوف و رجا را برای همیشه تاریخ؛ بی تکرار و بی بدیل به ارمغان گذارده بود .دیگر اسماعیلش تشنه نبود! زلالی زمزم در تلالو درخشش سوزان خورشید حجاز دیگر سراب نبود؛ چشمه ای از بهشت بود که به طاقت هاجر هدیه شده بود.

سیزده بهار گذشت. انگارخدا می خواست باز هم شکوه صبر یک پدر را به رخ عالمیان بکشد. قرار بود ابراهیم مایه مباهات اشرف مخلوقات شود. قرار بود باز هم دل ابراهیم از عظمت آزمونی عجیب بلرزد؛ مشیت الهی بر این مقدر شده بود که او اسماعیلش را به مسلخ عشق و یقین بَرَد.

نمی دانم… هیچ کس نمی داند آن لحظه که بر گلوی تمام تعلقات زمینی اش تیغ می کشید چه بی هیاهو آشوب درونش زیر سایه ی یقین الهی آرام گرفته بود.

آزمون پایان گرفت و حماسه خلق شد.

ذبح قوچی فروفرستاده از آسمان به یقین ابراهیم هدیه داده شد.

اینک خورشید انوار طلایی خود را سخاوتمندانه به صحرا هدیه می کند تا شکوه این اتفاق بزرگ جاودانه شود و تجدید بنای بیت الله پاداشی مضاعف است که به ازای این حماسه تقدیمشان می شود.

حال ما مانده ایم و این حکایت و اسماعیل هایی که باید به مسلخ عشق روند و قربانی توحیدمان شوند. ما مانده ایم و تعلقاتی بزرگ و تلنگری بزرگ تر همچون روایت شیرین ابراهیم و اسماعیل.

نیلوفر حاجی قاضی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *