به وقت غروب

غروب

 

حدود ساعت ۶ عصر بود و سرماى زمستون خودش رو به بارونهایى پاییز رسونده بود. چراغ قرمز طولانى شریعتى، همون ته مونده ى حوصله ى راننده ها هم رو گرفته بود. بین بوق هاى ممتد راننده ها براى اعتراض به چراغ قرمز طولانى، فقط یه نفر از این اوضاع راضى بود … پسرک شیشه پاک کن…

تا مایع آب و کف اسپرى مى کرﺩ روى شیشه، سرنشین هاى ماشین که توو هواى گرمترى بودن و تازه نشسته هم بودن محکم رو شیشه مى کوبیدن که نه! نمى خواد! دست نزن! برف پاک کن ماشینو مى زدن یا برخورد شدیدترى مى کردن و با حرف زننده اى اونو از خودشون دور مى کردن. شاید از هر ده تا شیشه اى که تمیز مى کرﺩ فقط یه راننده بهش انعام مى داد، ولى اون با یه بازدم عمیق دستاشو گرم مى کرﺩ و ادامه مى داد.
چراغ قرمز طولانى شریعتى نفس پسرک شیشه پاک کن هم مى گرفت. چند لحظه اى که سبز مى شد روى جدول کنار بلوار مى نشست، دستاشو مى ذاشت توو جیبش، کمى استراحت مى کرﺩ و دوباره شروع مى کرﺩ …
درست و غلط این کار و فرهنگش به کنار، کمترین کار اینه که با هم نوعمون به زبان نرم و مدارا حرف بزنیم.
.
.
.
با همه مردم، چه مؤمن و چه مخالف، به زبان خوش سخن بگویید. مؤمن، به هم مذهبان، روى خوش نشان مى دهد و با مخالفان، با مدارا سخن مى گوید تا به ایمان، جذب شوند و حتّى اگر نشدند، با این رفتار، از بدى هاى آنان در حقّ خود و برادران مؤمنش، پیشگیرى کرده است.
امام حسن عسکرى علیه السلام

مستدرک الوسائل، ج ١٢، ص ٢۶١.

نشانى

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *