برکت روضه

شیرینی

 

یک روز تعطیل بود که رفتم آشپزخونه چای بذارم
نگام از پنجره خورد به درِ بزرگ خونه ی همسایه که باز بود!
رفتم و چند دقیقه ی بعد که اومدم، دیدم هنوز بازه!
دیگه نشستم پای پنجره … بیست دقیقه گذشت دیدم هنوز در بزرگ خونه باز مونده و هیچکس هم رفت و آمد نمی کنه
نگران شدم که نکنه اتفاقی افتاده!
تلفن رو برداشتم و زنگ زدم به همراه خانم همسایه
یادمه پارسال تو مجلس روضه ی یکی از همسایه ها دیدمش، می گفت تازه اومدن این محل و کسی رو نمی شناسن
اومده بود روضه هم برای مجلس امام حسین (ع) هم برای آشنایی با همسایه ها، همونجا شماره ی همو گرفتیم.
بعد از چندتا بوق، گوشی رو برداشت گفتم: سلام خانم خوبین؟ من همسایه روبه رویی تونم که تو روضه خانم … باهاتون آشنا شدم.
خواستم بپرسم کسی منزلتون هست؟ چند دقیقه ایه که در خونه تون باز مونده، البته ظاهراً همه چی مرتبه یه وقت نگران نشید خواستم بگم اگه صلاح می دونید چک کنید چطور در باز مونده.
خانم همسایه کلی تشکر کرد گفت: ما تهران نیستیم، ولی الان می گم پسرم بیاد چک کنه.
دو دقیقه نگذشته بود که پسر خانم همسایه اومد و با ریموت در رو بست و رفت.
این ماجرا گذشت تا دو روز پیش که خانم همسایه زنگ زد گفت کدوم زنگ هستین می خواستم بیام دیدنتون؟
خانم همسایه با یه بسته بزرگ شیرینی اومد و یه ساعتی نشست و اظهار دوستی و تشکر کرد و رفت.
ما موندیم و یه جعبه شیرینی و یه دوست جدید، به برکت روضه ی امام حسین، اونهم روضه ی سال گذشته

نشانی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *