او با شماست 42

یا امیر علیه السلام

 

 

باسمه تعالی و بذکر ولیه

خدمتتان عرض کردیم که حجت بالغه، یعنی دلالت رسا و برهان قاطع، که البته همیشه از آن خدا بوده و هست. و تداوم آن مقتضای حکمت خداست. “ قل فلله حجه البالغه” (سوره انعام/ آیه 149) بگو حجت بالغه (یعنی حجت رسا) فقط از آن خداست. رسا یعنی رساننده، تا آنجایی که کفایت می کند.
حالا یک توضیح بسیار لطیفی در این مورد به شما بدهم. حجت اصلا به معنی دلیل است. دلیل به معنی لغوی کلمه یعنی چه؟ یعنی راه و به معنای برهان هم هست. لذا حجت خدا آن کسی است، آن چیزی است که اگر انسان به آن ایمان بیاورد و به او متمسّک بشود، به خدا می رسد، به عاقبت و آخرت خوش می رسد.
این معنی راه است و آن مسیری که باید برود و به زندگی که باید مبادرت ورزد، اینها معنی راهنماست. رساندن انسان از دنیا به آخرت، از خودش به خدای متعال، از پستی به عزت… ولی همین حجت برای کسانی که هدایت را قبول نمی کنند، ایمان و پیروی و اطاعت را از رهبران الهی نمی پذیرند و دعوت خدای متعال را قبول نمی کنند، در روز حساب و کتاب، برهان هم است. دلیل قاطع است. لذا هنگامی که از او بپرسند، چرا این همه ضلالت و گمراهی و عصیان به بار آورده؟ اگر بگوید: نمی دانستم یا نمی‌توانستم، به او خواهند گفت: ایشان که بود! با بودن حجت خدا، انسان هیچ دلیلی ندارد برای توجیه معاصی خودش!
لذا در ذیل آیه (فلله حجه البالغه) اگر شما نگاه کنید، فرموده اند: “ نحن حجه البالغه” (اصول کافی/جلد1/ صفحه 192) یا در زیارات شما می خوانید خطاب به معصوم “علیه السلام” که، “حجه الله البالغه” (مستدرک/جلد 10/ صفحه 222). لذا با بودن امام زمان «صلوات الله علیه» ما هیچ حجتی روز قیامت نخواهیم داشت. من او را نمی بینم، او که مرا می بیند! من ندانم، او که میداند! من نتوانم، او که می تواند و به تعبیر ساحت مقدس علی ابن موسی الرضا «علیه السلام»، مهربان تر از مادر هم به ما هستند…
لذا اگر شما، الحمد الله موفق هستید و قرآن می خوانید، می بینید در بعضی از ادعیه که برای تلاوت قرآن هست، (اول بعضی از قرآنها هست. اول بعضی از قرآنها نیست)، این تعبیر آنجاست که: خدایا این کتاب را برای من حجت قرار بده. حجه الی به کار برده، نه حجه علی! حجت قرار بده به سوی خودت (در دنیا و آخرت)، نه حجت بر من و بر علیه من روز قیامت…

این مطلب را در آیات دیگری نیز از کلام خدای متعال به گونه ای دیگر می بینیم:
“انما انت منذر و لکل قوم هاد” (سوره رعد/ آیه 7) این است و جز این نیست که تو ترساننده‌ای، انذار دهنده ای و برای هر گروهی راهنمایی هست.
که در احادیث شیعه و سنی هست که وقتی حضرت این آیه را تلاوت فرمودند، امیرالمؤمنین کنارشان ایستاده بودند، فرمودند: “ انی منذر” و با دست زدند به پشت امیرالمؤمنین و فرمودند: “و علی هاد” (مستدرک/ جلد 11 / صفحه 372 و همچنین در بحارالانوار / جلد 37 / صفحه 213) من منذر هستم و این مرد هادی هست. منظور از منذر من هستم و منظور از هاد ایشان هستند.
“وممن خلقنا امه یهدون بالحق و به یعدلون” (سوره اعراف/ آیه 181) از آنان که آفریدیم، امتی باشند که به حق راهنمایی نمایند و بدان دادگری کنند. و ماییم هدایت گر، او را به راه رشد راهنمایی می کنند. “یهدون الی الرشد فامنا به” (سوره جن/ آیه 2) به رستگاری راهنمایی می کرد، پس به او گرویدیم. و چنین است که خدای متعال می فرماید: “من یضلل فلن تجد له ولیا مرشدا” (سوره کهف/ آیه 17) هر که را خواهد گمراهش کند، برای او ولی ارشاد کننده ای نخواهی یافت.
البته ضلالتی را که خدای متعال به خودش نسبت می دهد در عالم تشریع، به معنی رها کردن انسان است. با توجه به اینکه انسان با هدایت خدای متعال، این مسیر را طی می کند، ضلالتش درست عکس همین است، یعنی رها کردنش است. چطور هدایتش تذکر بود، تنبه بود و … ضلالتش به معنی عکس است، نه به معنی اجبار! بلکه به این معنی است که خدا کاری به کارش ندارند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *