او با شماست هر جا که باشید29

او با شماست هر جا که باشید29

 

باسمه تعالی و بذکر ولیه

راهی که در مکاتب بشری مانند فلسفه، در بحث خداشناسی پیش گرفته میشود، این است که اولا خدا را مجهول فرض می کنند. می گویند، باید بدانیم که خدا هست یا نیست! حوزه انسانی هم، کاملا حوزه ذهنی است. فعالیت ذهن است. ذهن در مقوله معرفت، یک حجاب و بزرگترین مزاحم است. چون ذهن خلاقیت دارد و خودش خلق می کند. در حالی که معرفت، فعل خداست و مخلوق خداست. باید خودمان را به خدای متعال عرضه کنیم، تا او در ما فعلش را متحقق کند. لذا راه هایی که در این مسیر تعیین فرموده اند، به این دلیل است که ما را به موضع انفعال برساند و ما واقع بشویم در مقابل فعل و فعالیت خدای متعال.
اصلا عمده ترین کاری که عبادات باید در ما انجام بدهد، همین است که ما را در موضع کلمه انفعال واقع بکند. یعنی ما، نفس و دل و سینه مان را باز کنیم و پذیرا باشیم فعل خدای متعال را.
متاسفانه یکی از دلایل عمده که ما از عباداتمان نتیجه نمی گیریم، این است که ما خلاف عمل می کنیم. یک کاری می‌کنیم و بعد خودمان می خواهیم یک راهی پیدا کنیم. خودمان می‌خواهیم یک چیزی ببافیم، درست کنیم، بفهمیم و از بن بست خارج شویم. در حالی که این، درست خلاف است. لذا موفق هم نمی شویم.
علت اینکه در تفکرات بشری، هیچ اتفاق نفسی در جهت تحلیل و تکمیل و عبودیت به انسان دست نمی دهد، این است که حرف خدا، آدم را خدا دار نمی‌کند و مومن نمی کند! حرف خدا، حرف است! آن خود خدا و داشتن خود خدای متعال است که انسان را آدم می کند!
انبیاء آمدند با آدم این کار را بکنند. لذا گفتند “اتقوالله” (سوره بقره/ آیه 189)خدا را داشته باشید. در واقع حرف اول و آخر انبیاء «صلوات‌‌الله علیهم اجمعین» در تربیت انسان تقواست. یعنی داشتن خدای متعال است.
انبیاء آمدند آدم را به خود خدا برسانند، نه به حرف خدا. چیز خیلی ساده‌ای است، راهی هم دارد. اصلا ربطی به عوام و بی سواد بودن هم ندارد. فقط صفای باطن می خواهد، اقبال می خواهد، اگر انسان اعراض نکند و با وسوسه و توهمات وخیالات حجاب درست نکند، به او می دهند.
در مواجه با ولی خدا و پیغمبر خدا و به حرف خدا، اگر مطمئن شدی که این پیغمبر است، بعد از اینکه عقل تو دلالت کرد که این پیغمبر و امام است و این حرف حق است، خودت را در اختیار او بگذاری و تسلیم او بشوی، تا او حرف را به تو بفهماند. معرفت صنع خداست. اینجا جای قال و قیل کردن نیست.
نمی شود حرف را نفهمید. اینجا با تضرع به درگاه خدا، می شود فهمید. گریه و تضرع بکنی تا به آدم بفهمانند. اما چه شکلی؟
ببینید یک وقتی آدم دل درد می گیرد، بعد قرص می خورد خوب نمی شود، دکتر می رود خوب نمی شود. روز دوم و سوم به دست و پا می افتد، نکند سرطان است. بعد درب را به روی خودش می بندد زار می زند، بخاطر یک دل درد ساده!
چرا برای فهمیدن آنچه که عصاره خلقت آن حقیقت است و مقصد انبیاء و اولیاء است، ککش هم نمی گزد!؟
لذا اینجاست که اگر راستش را بخواهید عوام راحت تر می فهمنند، تا آنهایی که یک جزء سواد دارند و چهار کلمه حرف بلد هستند. لذا مردم بی غل و غش، راحت تر مواجه می شوند و می فهمند و راه می افتند و می روند و چه بسا می‌رسند. ولی درس خوانده های روشن فکری که منیت پیدا کرده اند و ادعای فهم و شعور دارند، نمی‌توانند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *