او با شماست هر جا که باشید 3

او با شماست هر جا که باشید 3

 

باسمه تعالی و بذکر ولیه

قسمت سوم
اگر شما دقت کنید دل انسان همیشه در حال زیر و رو شدن است. الا در موارد اضطراب،‌ برای آدم محسوس تر است و همیشه همین شکل است. حالا یکی اش اضطراب است، ولی آن نا آرامی علی الدوام در دل آدم هست.
تقلب قلب (به معنی لغوی کلمه عرض می‌کنم) همیشه هست دیگر! در مورد همه هم هست. دل آدم علی الدوام بالا و پایین می‌شود. این بالا و پائین شدن را که شما نمی کنید. تقلب دل را شما نمی کنید. دل را شما نمی گردانید. شما زل بزنید و بگوئید چرا این شکلی است؟ کی می گرداند؟ همین‌طور سؤال کنید. حالت سؤال در خودتان داشته باشید. ازخودتان حالت سؤال داشته باشید. چرا این قلب این شکلی است؟ چه کسی این را این گونه می کند؟
یا مثلا یک بوته گل سرخ را شما می بینید. به آن زل بزنید. چرا این شکلی است؟ خودش این شکلی شده؟ خودش که یک سری ماده مرده است. خاک است. ببینید در ماده که همین خاک بوده باشد برای نمونه، که حالا آنهایی که شیمی خوانده اند می دانند که علی ای حال عناصری که در طبیعت دیده می شود تا آنجایی که پیدا شد، همین چیزهایی است که درجدول مندلیف است.
خوب در این موادی که هست آیا این مواد ذاتا واجد حیات هستند؟ ماده مرده است دیگر؟ خوب اگر چیزی مرده بود، می تواند قدرت داشته باشد؟ آیاچیزی که مرده است می تواند علم داشته باشد؟ ولی آنی که شما در هر گوشه طبیعت می بینید، این است که اولا به اندازه شدیدی که غیر قابل محاسبه هم هست، در آن دارد فعالیت اتفاق می افتد.
ِ(در هر جز ئی از طبیعت) به طوری که انرژیی که در آنجا مصرف می شود، اگر رها شود خدا می داند که چقدر تخریب می تواند ایجاد کند. مگر شکافته شدن اتم تخریب ایجاد نمی کند؟ اتفاقی که در شکافته شدن اتم می افتد این است که در واقع انرژیی که در آن هست رها می شود دیگر، مگر غیر از این است؟
بعد این اتفاقی که در آنجا می افتد آنقدر عالمانه است که تلاش قرن های این انسان عاقل مدّعی، پیش از آنکه به اطلاعاتش ومعلوماتش از طبیعت اضافه کند به مجهولاتش اضافه کرده است، درست است؟ پس شما در هر گوشه مرده این طبیعت می بینید قدرتی نهفته است که آن سرش ناپیداست. علمی دارد اعمال می شود که آن سرش ناپیداست. خوب مال این ماده مرده که نیست پس مال کجاست؟
جواب نمی خواهد بدهید. شما فقط با این حالت سؤال زل بزنید یا به بیرون از خودتان وبه گوشه هایی از طبیعت یا به داخل خودتان که دلتان است. بگوئید چرا این شکلی است؟ از کجا این شکلی است؟ کجا این کارها را می کند؟
این کارها را بکنید و به خودتان جواب هم ندهید. ذهنتان را خالی کنید و هر جا که می بینید که این تفکر و این تعمّق و این توجه بیشتر برایتان پیدا می شود، این کار را بکنید. هر دو تایش را هم انجام بدهید، یعنی هم در مورد خودتان وهم در مورد بیرون از خودتان.
این دستور قرآن است:“ اولم یتفکروا فی انفسهم” (سوره روم/ آیه 8) وهر کدامش را هر موقعی که راه دستتان است انجام دهید، یا راحتتر می توانید انجام دهید، انجام دهید. مواظبت ها ومداومت هایتان این بوده باشد، تا از نتایج فوق العاده اش بهره مند گردید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *