او با شماست هرکجا که باشید39

teaching

 

خلاصه صحبت هایی که جلسات پیش داشتیم، این بود که انسان به تذکر و تنبّه ای که پیدا می کند، متوجه معرفت فراموش شده خودش نسبت به خدای متعال می‌شود. در این توجه و تذکر و شکفته شدن معرفت قلبی و فطری انسان، نسبت به خدای متعال، احوالی به او دست می‌دهد،(خوف و رجاء و حب).
و عرض کردیم این احوال، انگیزه هایی می شوند، برای اعمال خاص خودشان.

انسان از چیزی که بترسد از آن پرهیز می کند و به آنچه که امید داشته باشد، او را طلب می کند و چیزی یا کسی را که دوست داشته باشد، او را بر هر چیز دیگری ترجیح می دهد. به طور جدی در او انگیزه ای ایجاد می شود، که از معصیت خدای متعال پرهیز کند، فرار کند. از طرفی دیگر رغبت و شوق در او ایجاد می شود، که طلب نعمات و برکات و سعادت آخرت را بکند و از طرف دیگر اینکه با خدای متعال زندگی بکند و او را داشته باشد و لا غیر.
ولی از طرفی نمی داند چه باید بکند! اصلا معاصی خدای متعال کدامند؟! موارد رضا و سخطش کدامند؟ نواهی او کدامند، اوامرش کدامند؟ ادب زندگی با خدای متعال کدام است؟ هیچکدام اینها را نمی داند. پس یکی را می خواهد که به او یاد دهد! تازه بعد از یاد دادن و یاد گرفتن در موقع عمل، یک چیزی را به وضوح در همان ابتدا و با همه وجود وجدان می کند؛ آنچه را نمی تواند. با اینکه بلد است ولی نمی‌تواند!
بنده بهترین مثالی که به نظرم می رسد را عرض می کنم. ببینید مثل نماز است. ما میدانیم یا شنیده ایم و یاد گرفته ایم که نماز چیست. فضیلتش، شرافتش، . . . ولی می‌آییم انجامش دهیم می بینیم نه! نمی توانیم ظاهرش را هم بلدیم ولی در انجام، می‌بینیم نه! عاجزیم، با همه توانمان، ناتوانیم! لحظه ای حضور قلب می آید، بعد می رود. به شدت زمین می خوریم، بعد از کلی تلاش، که برای بلند شدن و ادامه نماز انجام می دهیم! که تازه بعد از تمام شدن می‌فهمیم ای داد، من لحظه ای حضور قلب داشتم، ولی نفهمیدم چه شد؟
حالا آنچه که دیگر ساده ترین و سریعترین و شدید ترین وسیله رفتاری با خدا بودن است، این طور در رابطه با توانایی های انسان جواب می دهد، وای به آنهای دیگر… آنجاهایی که خوردن و خوابیدن و اعمال و رفتار عادی زندگی که آدم کاملا آنها را به انگیزه های طبیعی و حیوانیشان انجام می دهد، دیگر خیلی واویلاست. نماز را آدم می تواند قصد خدا بکند. ولی آنجا که می‌خورد، چون گرسنه اش است، می خوابد، چون خوابش می آید. آنجا اصلا دیگر هیچی… آنجا خانه از پای بست ویران است.
پس یکی را می خواهد که هم به او یاد بدهد و هم به او کمک کند. یعنی کسی را می خواهد که هم نبی و هم ولی باشد. هم خبر داشته باشد و هم مقتدر باشد، هم کمک باشد، هم یار باشد. کسی را می خواهد که هم علم الهی داشته باشد، هم قدرت الهی. علم و قدرتی که هیچ خطایی در آن راه نداشته باشد. چون اگر او خطا بکند به طریق اولی، من دنباله رو او، شدیدتر از او دچار خطا خواهم بود و این به این معنی خواهد بود که خدای متعال خطا را جایز می داند. اگر من از دنبال او بروم و او خطا بکند و من هم به تبع او و شدیدتر از او دچار خطا بشوم، این به این معنی خواهد بود که خدای متعال خطا را امضاء کرده است!
این روایات فراوانی که درباره ولایت هست: که بدون ولایت امیرالمومنین «صلوات الله علیه» مخصوصا و بدون ولایت ائمه «علیهم السلام» عموما، اعمال قبول نیستند،‌ معنیش این است. یعنی اصلا درست نمی شود انجام بشود. و الا اینکه از عدل و انصاف خدای متعال بدور است که عمل درست انجام بشود،‌ ولی خدای متعال قبول نکند. چرا؟!
چون مثلا می گوید: شما فلانی را قبول داشتی یا نداشتی؟ حالا به این عمل چه مربوط است؟!! مثلا من می گویم ( نستجیر بالله ) امیرالمؤمنین «صلوات‌الله علیه» را قبول ندارم! کسی که امیرالمؤمنین «صلوات الله علیه» را قبول نداشته باشد،‌ چوبش را جدا بزنند. نمازش را که درست انجام می دهد، این را چرا از او قبول نمی کنند؟! نه. این به این معنی است که اصلا نماز درست انجام نمی شود. به طور کلی عبادات درست بجا آورده نمی شود که قبول نمی شود.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *