او با شماست قسمت 41

rOAD

 

انسانی که بر اثر یاد آوری و تذکر رهبران الهی، هوشیار شده و از خسران و زیانی که ممکن است در صورت تقصیر و کوتاهی نصیب او شود، بیمناک است، به اقتضای همان غفلت، به علاوه جهلی که دارد، نیازمند  داعی الی الله است (دعوت کننده ای به سوی خدا). از خواب،‌ چشم هایش را باز کرده، ولی نمی داند حقیقت اطرافش چیست؟ یکی را می خواهد که دعوتش کند به آن سو و سمتی که باید برود و در آن جهت که باید زندگی کند. دعوت کننده ای که او را به راه و نهایتی که باید، دعوت کند. تا آن کسی که از خواب بلند شده و میل به رفتن دارد،‌ به بیراهه نرود. لذا رهبران الهی مامور به دعوت هستند، دعوت به خدای متعال و راه خدای متعال.

قرآن کریم می فرماید: “ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه” (سوره نحل/ آیه 125) با حکمت و پندهای نیکو به راه پروردگارت دعوت کن. باز قرآن مجید می فرماید: “قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصره انا و من اتبعی” (سوره یوسف/ آیه 108) بگو این راه من است. من و آنان که مرا پیروی می کنند، با آگاهی به سوی خدا می خوانم.

در جایی دیگر می فرماید:  “قل انما امرت ان اعبد الله و لا اشرک به الیه ادعوا و الیه ماب” (سوره یوسف/ آیه 108) بگو همانا امر شدم که خدارا عبادت کنم و شریکی برای او نگیرم. به سوی او دعوت می کنم و برگشت من به سوی اوست. و مردم هم مامورند و مسئولند به اینکه این دعوت را اجابت کنند. باز در ایه دیگر می فرماید: “یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم”  (سوره انفال/ آیه 24)

ای کسانی که ایمان آوردید، خدا و رسول را هنگامی که شما را به آنچه زنده تان می کند بخواند، اجابت کنید.

این مطلب باز جای تذکر دارد، که میل و شوق به راه راست، کسانی که خواستار رفتن آن راه هستند را، کفایت نمی کند، بلکه باید راه را از بیراهه بشناسند. خود آن راه را اولا باید بشناسند. راه را از بیراهه بشناسند و لذا در تناسب با جهل انسان، او نیازمند به معلمی است که علم مبداء و معاد و راه مناسب بین این دو را، به او نشان بدهد. باید او بیاموزد از کجا آمده، کجا می خواهد برود و بین این دو چه باید بکند.

قرآن کریم می فرماید: “لقد من الله علی المومنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم ایته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین” (سوره آل عمران/ آیه 164) همانا خدای متعال مومنین را منت گذارد، (منت یعنی نعمت عظیم، نعمت بزرگ) به جهت اینکه از خودشان برای آنان پیامبری فرستاد که آیات خدا را بر آنان بخواند و آنان را پاکیزه کرده، کتاب و حکمت یادشان دهد. و همانا پیش از این در گمراهی آشکار بودند.

ببینید می گوییم رهبر الهی، آن کسی است که خدای متعال انتخابش کرده، حالا اسمش می خواهد نبی باشد، رسول باشد، امام باشد یا ولی باشد. پس به این ترتیب نقش رهبران الهی، اولا رساندن روشن و آشکار پیام الهی به مردم است.(یعنی ابلاغ)

“و ما علی الرسول الا البلاغ المبین” (سوره عنکبوت/ آیه 18)یعنی بر پیغمبر، جز رساندن پیام آشکار، نیست. اتفاقی که به تبع این رساندن می افتد، این است که راه رشد از راه گمراهی شناخته می شود. در سوره بقره می خوانیم:“ قد تبین الرشد من الغی” (سوره بقره / آیه 258) همانا رستگاری از گمراهی مشخص شده است. بعد از این تبین و روشن شدن، آن وقت مردم مختارند هر کدام را خواستند انتخاب کتند.

“ انا هدیناه السبیل اما شاکرا اما کفورا” (سوره انسان / آیه 3) ما او را به راه، راهنمایی کردیم. خواه سپاس گذارد، خواه کفران کند. تا به این ترتیب آن کسی که حق و هدایت را رها کرده و ناگزیر از رسیدن به آنچه که باید، باز می ماند، در روز حساب برای خدا حجت و بهانه ای نداشته باشد.

بر همین اساس است که حجت بالغه یعنی دلالت رسا و برهان قاطع، همیشه از آن خدا بوده و هست. و تداوم آن مقتضای حکمت خداست. “ قل فلله حجه البالغه” (سوره انعام/ آیه 149) بگو حجت بالغه (یعنی حجت رسا) فقط از آن خداست. رسا یعنی رساننده، تا آنجایی که کفایت می کند.

Ignoranc
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *