او باشماست هر جا که باشید37

او با شماست

در ادامه مطلب گذشته که تحت عنوان حدیث شریف امام صادق علیه السلام از مصباح الشریعه بیان داشتیم، مسئله ای اساسی به میان می آید که، خوب اگر بناست انسان پیرو انگیزه ای عمل انجام بدهد، پس اولا این انگیزه باید ایجاد بشود، ثانیا باید انسان مبادرت به آن عمل بکند. پس از همین جا یک بحث جدیدی بابش باز می شود و آن این است: انسانی که اسمش از نسیان می آید. موجودی که اصلا صفت اصلیش بنا به تسمیه خود او انسان است، یعنی نسیان است، شما امیدوارید که او راه بیفتد، حالا یا بترسد یا امیدوار باشد، یا به محبت برسد!؟ آن کسی که وقتی پایش را گذاشته توی این دنیا همه چیز یادش رفته! یادش رفته از کجا آمده ؟ کجا می خواهد برود‌؟ برای چه آمده؟ چه عهد و پیمانی سپرده؟ چه باید بکند؟
لذا در مقابل یک همچنین موجودی شما عقلا حکم می کنید که باید باشد کسی که به او در مقابل این غفلتش تذکر بدهد، در مقابل این خوابش او را بیدار بکند. در مقابل فراموشی او را یاد آوری بکند.
خوب اگر این تذکر اتفاق افتاد، آیا مسئله تمام است؟ نه! مثل کسی که خواب بوده، حالا تکانش دادند، بیدار شده. چشم هایش را باز کرده. بعد از آن چه؟ باید به او بگویند بلند شو بیا از این راه به آن مقصد! بیا از این طرف با هم تا آنجا برویم. یعنی کسی باید باشد تا دعوتش بکند.
دعوت به معنی فارسی کلمه نمی گویم. به معنی لغوی کلمه می گویم. دعوت یعنی خواندن. ما دعوت را معمولا به دعوت کردن به مهمانی می گوییم. خوب حالا اگر کسی آمد، دعوت هم کرد کفایت می کند؟ نه! اگر آن انسان قبول کرد، گفت من قبول می کنم این دعوت را، چه باید بکند؟ پس باید کسی باشد که این راه رفتن و آن رسیدن را به او تعلیم بدهد.
خوب در این حالت که از این طرف انسان مسئول هست، حالا به فرضم از آن طرف هم کسی بود که اینها را انجام بدهد، این تعلیم چقدر باید باشد که در پای حساب و کتاب آن انسان مسئول نتواند بگوید من نمی دانستم؟ از طرف دیگر وقتی چنین انسانی قبول کرد و راه افتاد،‌ راه که بدون خار و خاشاک نمی شود. راه که بدون چال و چاله نمی شود! راه معمولا بدون دزد و راه گیر که نمی شود. هستند کسانی که خوش ندارند انسان این راه را طی بکند. از طرفی دیگر در بین خود انسان ها فهم ها که یکی نیست! سلیقه ها که یکی نیست! اختلاف پیش می آید. پس باید کسی باشد که در این میان اختلاف در فهم ها را جبران بکند. اختلاف در برداشت ها در بین خود انسان ها را تصحیح بکند و مانع بشود از کسانی که بخواهند این ابلاغ، این دعوت، این تذکر، این علم را تحریف بکنند.
از طرفی دیگر: از عشق تا به صبوری هزارها فرسنگ است. از خواستن تا عمل کردن،‌ از ادا تا عمل.
هزار سال بود از تو تا مسلمانی هزار سال دیگر تا دیار انسانی
عالم شدن چه آسان آدم شدن چه مشکل
از دانستن تا عمل کردن خیلی راه است. پس باید کسی این وسط باشد که افرادی را که می دانند و می خواهند عمل بکنند ولی نمی توانند،‌ ضعیف هستند،‌ عاجز هستند،‌ کمک بکند و دستشان را بگیرد.
اگر تا همین جایش بخواهم جمع بندی بکنم،‌ بر اساس دو صفت جهل و عجز انسان،‌ باید کسی باشد که به او بگوید چه بکند و از طرفی به او کمک بکند تا بتواند عمل بکند. اینها در حالتی است که انسان فقط تنها نیست و تنها زندگی نمی کند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *