یک نفر برای همه چیز

یک نفر برای همه چیز

 

«آنکه میگفت ز یک گل نشود فصل بهار چه خبر داشت که هچون تو گلی میروید»
اصلا همین که شما یک تنه برای همه چیز و همه کس مرهم ، امید و آرامشید، خودش دنیایی ست.
اصلا اینکه دنیا از حضورتان سرپاست و زمین به امیدتان می چرخد و خورشید به خاطرتان طلوع می کند زیباست و اینکه هنوز به خاطر شما باران میبارد هم باشکوه است.
پس چه زیبا که شما برای بر پا ماندن یک جهان کافی هستید؛ اصلا شما معنی اول و آخر بودن و ماندن که کل جهان هستید.
گفته اند که ز یک گل نشود فصل بهار.کسی که این جمله را بیان کرده یا نمی دانسته که گلی به عظمت وجود شما می روید ، یا از نعمت محبت وجودتان خالی بوده. ولی شما همان گلید که یک تنه بهار را میسازید. خورشید در این عصر جمعه در حال غروب است :
بابای مهربانم! نمی دانم این چندمین غروب خورشید بی شماست اما همین که خواهید آمد و غروب این جمعه دلگیر شیرین و دلپذیر می کنید، زیباست. دوستتان دارم و منتظرتان هستم.
یادداشت های روزانه یک گمشده
شماره 8 ، از انتهای زمانه

مرضیه سادات بیات غیاثی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *