یک اربعین بر این کاروانیان گذشته

یک اربعین بر این کاروانیان گذشته

 

سکوت بیابان را صدای زنگوله هایی آویخته بر گردن اشتران برهم میزند

و آرام آرام کاروانی از دل صحرا نمایان می گردد.

کاروانی کوچک با داغی بزرگ بر سینه…

یک ‌اربعین بر این کاروانیان گذشته

و ‌اکنون پس از حجم عظیم دوری وفراغ، این لحظه ی وصال است که تا همیشه ی تاریخ چشم ها خیره به آن مانده است.

آمدند چله نشینان مصیبت عظما،

آمدند دلسوختگان غم بی پایان عاشورا،

آمدند تا محفل عزا به پا کنند در ماتم سید و سالارشان

آخر آن روز تیره و تار که فرصت سوگواری ندادند…

همه داغ بود و دود و آتش و خون..

و حال که رسیدند حتی مجال فرود آمدن اشتران را نیز ندادند

و باد خزان مصیبت، گلبرگ های هاشمی را بر زمین ریخته و

این آزادگان به ظاهر اسیر، هر یک خود را به قبری می رساند.

بانو رباب سلام الله علیها زبان می گیرد و تو گویی برای همه شیرخوارگان حسینی تا ابد لالایی می خواند…

و این صدای مادر قاسم بن الحسن علیه السلام که احلی من العسل نوجوانش را در دشت بلا تکرار می کند…

و اندکی آنطرف تر سکینه بر سر قبر کوچک عموی وفادار خویش، مویه کنان نجوا می کند، که دیگر آب نمیخواهم فقط برگرد…

و امام زمانشان، آقا سید الساجدین بر سر قبری می نشیند که آن روز با انگشتان مبارکش روی آن نوشت:

” هذا قبر حسین بن علی”

اما شاهکار این تابلوی غم انگیز، آنجاست که بانویی استوار و قد خمیده، به سوی مزار برادر می رود…

نفس در سینه ها حبس می گردد تا این لحظه هرگز از یادها فراموش نگردد…

آری قدم بر می دارد، عقیله ی جلیله ی بنی هاشم، ام المصائب زینب سلام الله علیها،

گام بر می دارد و در هر قدم تداعی می شود قطره قطره ی خون های مقدس بر زمین ریخته در این صحرا…

گام بر می دارد و مرور خاطراتش با برادر از پرده ذهنش می گذرد و دل داغدارش بی تاب تر می گردد…

قدم بر می دارد و می رسد به نقطه ی ثقل زمین و در آنی کوه صبر و استقامت بر مزار برادر فرو می ریزد…

و زینب سلام الله علیها زبان می گیرد

تمام راه رفته و برگشته را

تمام داغ های بر دل مانده در راه را

تمام مصیبت را

و شرمندگی از نیاوردن نازدانه ی سه ساله را…

زینب زبان می گیرد و تو گویی تمام دشت پر بلای کربلا با او هم آوا می گردد…

زینب سلام الله علیها زبان می گیرد و تاریخ را گواه بر این مصیبت عظما می گیرد، چرا که باید روزی شهادت دهد این موج عظیم شقاوت را…

و می دانم درگوشه ای از این صحرا مولای غریبم ایستاده و نظاره می کند این داغ دو باره تازه شده را، پس از یک اربعین…

و امان از دل زینب سلام الله علیها

و امان از دل حجت خدا پس از گذشت قرن ها انتظار برای ظهور و انتقام ثارالله…

ای کاش به سوز دل این چله نشینان امر فرجش امضاء گردد

آجرک الله یا صاحب الزمان روحی فداک

الحقیر هاشمی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *