یا اَخا اَدرِک اَخا…

یاابوالفضل العباس

 

و حسین علیه السلام چون باز شکاری خود رابه بالین برادر رساند…
واز اسب فرود آمد، اما
با قدی خمیده و ناله ای که بر لب داشت:
اَلان اِنکَسَرَ ظَهری
وکمرش شکست از آنچه در برابر دیدگانش بود
نه دیگر خبری از آن قد رشید بود
و نه توانی برای بلند شدن و عرض ادب به محضر برادر…
پیکر درهم شکسته ی عباس علیه السلام را در آغوش گرفت و با ناباوری زبان گرفت :
جان برادر برخیز با هم به خیمه برویم
دیگر نه سکینه، نه رقیه و نه حتی رباب برای طفلش، آب نمی خواهند…
فقط برگرد به خیمه…
که حضور تو و پرچم برافراشته ات قوت قلب اهل حرم است…
و‌ نگاه نافذت مانع تعرض حرامیان به خیمه هاست…
برگرد برادر تو پشت و پناه لشکر منی
علمداری و سپاه به تو‌ پابرجاست
برگرد برادر، برگرد
اما اباالفضل العباس علیه السلام، آن مظهر ادب و وفا، عرضه داشت
مرا به خیمه مبر برادر جان، طاقت شرمندگی نزد طفلان عطشان را ندارم…
و حسین علیه السلام به سوی خیمه ها رفت تنها و دل شکسته و تنها کاری که کرد تیرک خیمه ی ابوالفضل العباس علیه السلام را کشید…
و ناله اهل حرم بلند شد و خاک بر سر همگان شد…
یعنی که ای تشنه لبان چشم در راه عمو دیگر نمی آید…

الحقیر هاشمی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *