یادگار برادر

قاسم بن الحسن

 

 

دشت کربلا گویی آراسته به قدوم، رزم آوری است که خبر از دامادیش می رسد…
نوگل باغ امام حسن مجتبی علیهم السلام، پا به رکاب می کند و حضور پدر را در صحنه کربلا ثبت می نماید…
نوجوانی که در کلاس درس ابوالفضل و علی اکبر علیهم السلام مشق رزم و جنگاوری کرده…
و تمام توانش را برای جانفشانی در راه عمو جان ذخیره نموده است…
و‌ وقتی برای اذن گرفتن نزد عمو می رود، بند دل حسین علیه السلام پاره می شود
شاید با خود می گوید: این رسم امانتداری نیست، تو یادگار برادرمی، تو را چون جان دوست می دارم، نه هرگز اجازه نمی دهم رفتن به این قتلگاه را…
اما بعد از رفت و آمد ها، آخر الامر از سر اجبار اذن می دهد و نظاره می کند قامت قاسم را که تمام زره ها برایش بزرگ‌ است…
اما دقایقی بعد به چشم خویش می بیند که چه قدی کشید پسر برادرش در صحنه ی کارزار کربلا…
وقتی که او را به سوی خیمه می برد و پاهایش به زمین کشیده می شد
آه از سوز دل حسین علیه السلام

الحقیر هاشمی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *