کد: A-1013

2

 

موضوع: سخنرانی دکتر اسدی

بسم الله الرحمن الرحیم
قال الحسین (ع) : النَّاسَ‏ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُونَ. (تحف العقول :245)
امیدوارم در سایه عنایات حضرت بقیه الله الاعظم٬ روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا، آن گونه که مورد رضای حق است و باعث کسب رضای حجت او امام عصر (ع) است در جمیع شئون موفق باشید و باشیم و این دهه را آن گونه عرض ادب کنیم که جلب رضایت وجود مقدس امام عصر (ع) را بنماییم .
در دو سال گذشته این توفیق را داشتم مقام ابی عبد الله (ع) و هادی بودن آن حضرت و نور بودن آن حضرت و عامل روشنگری قلب در فرد و اجتماع بو سیله ابا عبد الله را بحث هایی داشتیم امسال را اجازه می خواهم در واقع ادامه آن مطالب از این دید، پی گرفته شود که اگر ابا عبد الله نور خدا در این عالم واسطه فیض و هادی به حق بودن در رابطه کربلا و عاشورا بخصوص و در کل بالعموم چه پیامی داشتند؟ چه می فرمودند؟ چه می خواستند؟ آیا پیام عاشورا٬ درس کربلا و زندگی ابا عبد الله (ع) فقط برای مردم صدر اسلام بود ؟ امروز دیگر مسلمین و شیعیان نسبت به آن درس ها و پیام ها مسولیتی ندارند ؟ یا هنوز هم به تعبیری هَل مِنْ ناصِر یَنْصُرْنی ابا عبد الله (ع) در فضای عالم بشریت طنین انداز است ؟ و پاسخگویانش مشخص می شود؟ من با توجه به فرمایش خود آن حضرت در رابطه با کربلا و عاشورا به اندازه ای که این ده جلسه انشا الله فرصت ایجاد کند٬ بحث هایی را به اندازه فهم و اقتضای مجلس ارائه خواهم کرد .تواریخ محدثین نقل کرده اند و مورخین در تواریخ که وقتی وجود مقدس ابا عبد الله (ع) وارد سرزمین کربلا شدند خواستند از اسب پیاده شوند٬ هر چند در موارد دیگر هم نقل شده، اما آن لحظاتی که وارد کربلا می شدند این عبارت را که قرائت کردند فرمودند : اَلنّاسُ عبید الدُنّیا .الناس٬ ناس جمع است .الف و لامی که بر سرشان آمده حال استثنا ٴءاش چیست؟ عرض خواهم کرد . انسان ها علی القاعده عبید الدنیایند، بنده دنیایند و دین لقلقه زبان آنهاست. ممکن است در مرحله اعتراف و اقرار لسانی معتقد و بیانگر عقاید دینی باشند، اما دین را تا آن جا می خواهند که به معیشت دنیوی و زندگی ایشان لطمه ای وارد نشود٬معیشتشان تامین شود و اِذِا افَتَحُوا بِالِبلا قَلَّت دَیّانه وقتی در یک امتحان٬یک آزمایش قرار گرفتند٬ دینداران کم خوا هند بود . ابتدا این فرمایش حضرت را مورد بحث قرار می دهیم٬حالا چند روز وقت خواهد گرفت نمی دانم که اگر فرصت اجازه داد به فرمایشات دیگر آن حضرت بپردازیم . اگر نه٬ شاید ده روز را روی همین حدیث بحث کنیم . مطالبی را که حضرت در این حدیث فرموده اند .انسان، دنیا ٬زندگی و معیشت دنیوی .((عبد)) دنیا شدن امتحان و ابتلا دین٬ دیندار بودن و دین دار نبودن، کمتر دین دار شدن در ابتلائات، همه اینها از مصائبی است که نه تنها در آن زمان بلکه برای امروز ما هم مطرح است .انسان، دین، دنیا، آزمایش و ابتلائات و در این آزمایش و ابتلائات چگونه از امتحان خارج شدن. شکی نیست که انسانها در مرحله اول نسبت به دین دو گروه می شوند . گروهی که معتقد به دین اند، یعنی یک راه الهی، وحی و حقایقی که از طرف پروردگار به اشخاصی چون انبیا رسیده است و انبیا آنها را برای انسانها مطرح کرده اند تا طریقه سعادت و تکامل را از آن طریق انسانها در پیش بگیرند.گروه دوم منکر دینند، مخالف مذهبند و متکی به تشخیص فردی یا اجتماعی به گونه ای هستند که ما نیازی به خدا و وحی و راهنمایی برجستگان الهی نداریم. فعلا در این بحث ما کاری با آنها نداشته و نداریم .ادله بسیاری در جای خود مطرح می شود که اگر جهان خدا دارد لازمه لطف و نظارت حضزت حق بر عالم انسانی این است کَتَبَ عَلیٰ نَفْسِه الرَحمه اِنَّ عَلَیْنا لِلْهُدیٰ و هٰکَذا که این انسان را به حال خود رها نکند که بحثش بحث دیگری است کاری نداریم . اینجا این گروه بی دینی را در واقع مطرح می کند ما نیازی به دین نداریم٬ دین به معنی راه الهی .
اما دسته دوم از انسانها می گویند ما به دین نیازمندیم، بشر برای سعادت و رستگاری و پیدا کردن کمال فردی و اجتماعی منهای وحی و عنایت حضرت حق، بیچاره است و درمانده و اگر میگویند طی این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر تنهایی٬این تنهایی منهای مربیان الهی و حاملان وحی انسان نمی تواند به جایی برسد٬ظُلَمات است، تاریکی است راه پر خطر و پیچ در پیچی است که منهای عنایت آنها هم تشخیص مقصد مشکل است و هم پیدا کردن راه درست و صراط مستقیمی که انسان را به مقصد برساند، پس ما نیازمند دین هستیم که استدلالش بحث دیگری است٬باز تاکید می کنم کاری در این مقوله ندارم .
اما از اینجا به بعد بحث ما شروع میشود آنانی که می گویند دین احتیاج داریم انسان دین می خواهد وقتی در این عالم قرار گرفت برای بهره وری صحیح از عُمر، آن طریقی را باید طی کند که دین معیّن کرده است . مشکل بشر :یک بی دینی بوده است که با رنج انبیا و اولیا و آن همه شهادتها٬رشادتها٬تبعیدها٬خون دل خوردنها٬در مسیر تاریخ انبیا و اولیا این مشکل را از بشر گرفتند. انسان بفهمد و بداند که بدون دین٬ وحی و کمک پروردگار عالم نمی تواند پیش رود اما مشکل بعدی بشر از این جا به بعد هنوز به شکل دیگری ادامه دارد . رابطه او با دین در ابعاد مختلف٬گاهی در قالب معرفت دینی شناخت از دین٬ چگونگی بهره مندی از دین٬ چه مشکلاتی که در تاریخ راه نینداختند ؟
گاهی در بد دینی خطری بدتر از بی دینی دارد، دین را لوث کردن، به شکل دیگری در آوردن، ماهیت دین را تغییر دادن، محتوای دین را لوث نمودن، این یکی دیگه از مشکلاته، از مشکلات دیگر این که انسان بر مبنای نفع طلبی، به اقتضای درک خودش بر مبنای هوی پرستی و گیر این جنبه های حیوانی وجود خود افتادن، دین را بازیچه قرار میدهد و ابزاری برای اهداف سوء خود قرار می دهد.
اگر دین آمده است ١- هدف ارزنده را معرفی کند ٢- راه رسیدن به هدف ارزنده را به من بشناساند، این انسان بر مبنای در گیر بودن با هوای نفس و تمایلات شخصی و نفسانی هدف را به گونه دیگری معین می کند . دین را ابزار قرار می دهد تا به آن هدف برسد . اجازه بدید از زندگی شخصی امیر المو منین (ع) بعنوان یک شاهد فعلا در ابدای عرائضم استفاده کنم .وقتی بیست و پنج سال آن وجود مقدس خانه نشین شدند، شد آنچه نمی بایست بشود .ایجاد شد در جامعه اسلامی آن داستان ها، که افراد حتی معمولی هم متوجه شدند، لذا بعد از بیست و پنج سال وقتی به در خانه امیر المو منین (ع) آمدند پس از کشته شدن عثمان فریاد می زدند یا علی تو باید زمام امور مسلمین را به دست بگیری .جوابی دادند امیر المو منین (ع)به نقل از نهج البلا غه که نشانگر این مطلب است حضرت فرمودند (( لَیْسَ اَمْریِ لِاَمْرِکُمْ واحِدْ )) کار من و کار شما مردم یکی نیست .کار من علی ابن ابیطالب آن رجل الهی و انسان بر گزیده ای که خداوند او را مامور کرده است تا بشر را در سیر الهی پیش برد، این کار علی است .
کار مردم بی دین بودند ؟ خیر ! مخالف وحی بودند ؟نه !نماز نمی خواندند ؟چرا !روزه نمی گرفتند ؟ آری می گرفتند !اما این که حضرت می فرماید ((لَیْسَ اَمْری وَ اَمْرِکُمْ واحِدْ ))
(نهج البلاغه (للصبحی صالح) / 194) چه می خواهند بفرمایند ؟ یه وقت امیرالمو منین (ع) با یک مردم بی دین, مُلحِد و منکر راه الهی بحث می کنند . مثل بحث امام صادق (ع) با اِبْنِ اَبی الا وجاع و دیگران .آنجا بحث دین است و بی دینی . بحث یک معلم دین , یک رجل الهی است با کسی که منکر خدا و, وحی دین است . اما مردمی که عثمان را کشته اند و آمده اند در خانه امیرالمو منین (ع)و اصرار دارند یا علی زمام امور را باید تو بگیری , علی الظاهر می گویند ما اشتباه کردیم تو را خانه نشین ساختیم حضرت می فرمایند راه من و راه شما دو تاست .ادامه اش را خود حضرت می فرمایند ((إِنِّی أُرِیدُکُمْ لِلَّهِ وَ أَنْتُمْ تُرِیدُونَنِی لِأَنْفُسِکُمْ)) (همان) (مشخص می کنه )
اَنی اُریدُ بِکم لله٬من اراده ام ,خواستم از اینکه بیایید کمکم کنید٬دستم را بگیرید ,حامی من باشید برای چیست ؟ حکومت اله، راه خدا، اهداف الهی را در جامعه تحقق ببخشم و اَنْتُمْ تُریدونَنی لِاَنفُسِکُمْ . اما اگر شما الان خسته شدید و آمدید پای منبر من , در خانه من پشت بیت من در می زنید و فریاد می زنید و زنده باد امیرالمومنین می گویید شما من را می خواهید برای دنیا یتان . اگر ابا عبد الله (ع)فرمودند( اَلناسُ عَبیدُ اَلدُنیا ) این سخن در مورد لا مذهبی که منکر دینند ، نیست . در مورد کسانی که می گویند دین را قبول داریم, وحی را می پذیریم, اما هدف خود ما هستیم . خود ما به چه معنی ؟ خوب اینجا ممکن یک بحث روشن فکر مآبانه ای که در جامعه امروز بشر خیلی هم مطرحه, هم در کشور ما , هم در جهان امروز خارج از کشور ما .
مگر دین برای سعادت دنیای ما نیست ؟ مگر دین برای ایجاد یک جامعه ایده ال نیست ؟مگر دین نیامده مدینه فاضله درست کنه ؟مگر دین نیامده نظام اقتصادی خوب برای ما بر پا کنه ؟مگر دین نیامده یک زندگی خوش و خرمی همه در کنار هم داشته باشیم ؟به آیات قرآن هم استشهادی می کند .(( لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)) (الحدید (57): 25) به این آیات هم استشهاد می شه .
آقا صریح در قرآن کریم هم آمده است (لَقَدْ اَرْسَلْنا ………) اصلا همانا به تحقیق ما رسولانمان را فرستادیم انبیا , رسل, بینات , نشانیها و تمام آن دلائل در اثباتشان ((اَنْزَلنا مَعَهُمْ الْکِتابِ و الْمیزان )) اگر کتاب با انبیا آمده مجموعه قوانین باید و نباید, دستور العملها , اخلاقیات و الی آخر و المیزان ، الگوی عملی ولی الله و امام در کنارش و هکذا برای چه ؟لیقوم الناس بالقسط .و دین آمده یه جامعه ایده آل , دین آمده عدالت اجتماعی, دین آمده قسط برای مردم درست کنه . خوب چرا فرمود ( اَنی اُریدُ بِکُمْ لله ) من اراده ام اینه, من از شما می خواهم خدایی بشید, شما برای خودتان، دنیایتان می خواهید! اول از قرآن دو و سه آیه شاهد بیاورم این جوری تصور نشه در مرحله اول که کاملا دو خط متضادی را می خواهیم مطرح بکنیم که دین هیچ رابطه ای با دنیا ندارد یا دین فقط برای دنیاست .یا خیر !
۱-ایاتی که می فرماید انبیا برای سیر دادن بشر به سوی خدا آمدند .
هیچ رسولی قبل از تو نفرستادیم مگر اینکه وحی کردیم به آن رسول که به این مردم بگوئید (لا اِله اِلّا اَنا فَاْعبدونْ) (المصباح للکفعمی :290) هیچ خدایی جز من نیست عبادت کنید .
خوب عبادت با تسلط و عدل و داد اجتماعی چیه ؟
۲-معنای جداست، یکی هدف و یکی ابزار .یکی مکمله یکی مرحله پایین تر مقول به تشکیک بگیریم . یکی چیه اینها ؟ یا اگر آیاتی که می فرماید . ((إِنَّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذیرا وَ داعِیاً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنیرا)) (الأحزاب (33): 45 ، 46)
((داعی اِلی الله )) ما تو را فرستادیم دعوت کننده بسوی خدا باشی
فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً. (لِقائِ رب ) (الکهف (18): 110)
اینجا حضرت می فرماید دین و دنیا . آنجا آیه می فرماید : قسط , عدالت اجتماعی وقتی می آیید در کنار هم می بینیم دو دسته در تاریخ دینی پیدا شده اند یک دسته گفته اند دین هیچ کاری به دنیا ندارد، دست از کار و کوشش و جدیت بشوید, در دیری, صومعه ای, بیابانی و غاری در آن گوشه تنها باشید به عبادت و راز و نیاز پروردگار بپردازید این یک تفکر ,که شکل رهبانیت از جامعه و مردم و تلاش و کوشش و فعالیت به کلی بیزار بودند .
دسته دوم : که مخصوصا در این سی چهل پنجاه سال اخیر خیلی دیگه بخصوص در جامعه ما شکل گرفته قلمها زده میشه , کتابها می نویسند, بحثها می کنند . خیر دین فقط برای دنیاست تا آنجا که عینا عبارت برخی از نویسندگان این طرز تفکر را عرض می کنم .
می گویند هر جای قرآن الله را بر داری , ناس به جایش بگذاری، معنی عوض نمیشه (نَعوذُ بِالله ) یعنی اصلا خدا اگر دین , اگر وحی , اگر کتاب الهی , اگر امام , اگر کربلا و عاشورا و اگر و اگر هر چه مطرح است برای جامعه تان است . برای دنیا تون , تندروی کردند رسید به مثل گروه فرقانها . که صریح و سریع فرقانها چه بیان کردند ؟ این نوشته هاشونه، گفته ها شونه، بهشت و جهنم جز در روی زمین چیز دیگری نیست، اگر جامعه عادله داشتید، اگر عدالت اجتماعی در یک جمعی بر قرار شد این همان بهشت است و اگر در جامعه شما ظلم بود , جنایت بود, در جامعه شما بدی بود این همان جهنم است، پس دیگه بهشت دیگری , جهنم دیگری نیست .
پس (( وَ الآ خَره خَیْر و اَبقیٰ وَ ما الحَیوه الدُنیا الا مَتاعْ )) و آیاتی که انشائ الله بحث خواهم کرد .اینا چه می شود ؟ می گویند : اینا دیگه همه حرفه، الله را بر دار، کلمه ناس را بگذار . بسم الله یعنی بسم ناس، الی الله یعنی الی الناس . لله یعنی للناس . همش برای اینه که برای مردم در جامعه کارکنید، حالا برای این مردم منتها , نهایت اوجش به این معنی است خود را در جمع منبک کنید . خود را فدای جمع کنید . از خود خواهی شخصی بیایید بیرون، جامعه خواهی مطزح شود .
امیرالمومنین (ع) فرمودند : (( لَیسَ اَمْری لِاَمْرِکُمْ واحِدً . اَنا اُریدُ بِکُمْ لله وَ اَنتُم تُریدونَنی لِاَنفُسِکُم . )) من از نهج البلاغه شاهد فراوان دارم و ادعا می کنم قابل اثبات هم هست . اصلا علت خانه نشینی امیرالمومنین (ع) علت روی کار آمدن باند مخالف علی در تاریخ، تشیع و علت شهادت ابا عبد الله (ع) در کربلا بی دینی مردم زمان نبود . بد دینی مردم زمان بود از زمان خود امیرالمومنین (ع) . (الان با توجه به این فرمایش فرمایشات دیگه بیارم ) که پیام عاشورا در مرحله اول این است که اگر مردم دین را خوب نشناسند هدف دین را درنیابند، انبیا و اولیا برای چه آمده اند؟ این مردم را باید به کجا ببرند ؟ و رابطه خود و دین و دنیا را بشناسند . هم علی را می کشند هم حسین را . این پیام عاشوراست . ببینید هست یا نه ؟ من ادعا می کنم قابل اثبات با فرمایشات خودشان هست یا نه ؟ امیرالمومنین (ع) چقدر در نهج البلاغه درد دل کرده . از کی ؟ از مردم شام , از مردم کوفه !از مسلمین زمان خودش . آیا شما این همه درد دل که امیرالمومنین (ع) دارد تا آنجا که سر در, دل چاه می کند , خدا مرا از این مردم بگیر و به من مردمی بهتر از این مردم بده !
با نقل به معنا که عرض می کنم ! کدام مردم بوده اند ؟ مگر همین مردم کوفه نبودند ؟مگر همین مردم شام نبودند ؟ مردمی که دین را به ظاهر پذیرفته اند و سخن از دین می زنند اما چه برداشتی از دین دارند ؟ وقتی آمده اند در خانه امیرالمومنین (ع) بعد از بیست و پنج سال آن همه مسائلی که پیش آمده دیدند چه شد, کار به جایی رسیده که آشکارا در زمان عثمان آنگونه عمل شود که وقتی ابوسفیان از خانواده معلوم الحالی که خود مسلمین می شناختند به قول او ا چ تی آد . نویسنده کتاب (استیعاد ) در جنگ صفین وقتی که لشکریان معاویه می خواستند معاویه را به رخ بکشند خطاب به لشکریان امیرالمومنین (ع) می گفتند این معاویه مگر جز یاران پیغمبر و صحابه پیغمبر نبوده است شما می خواهید با معاویه بجنگید ؟ جناب عمار یاسر از این طرف ناله سر داد: آری با پیغمبر بود در جنگ احد در مقابلش، با باباش ابوسفیان و دیگران! اینا را که مردم دیده بودند و می شناختند مگر کار به اینجا نرسید! طبق نقل تاریخ طبری وقتی ابتدای خلافت عثمان شد ابوسفیان چشماش نمی بیند در اثر کهولت، ابوذر را ندیده بود که در مجلسه !به خیال خود مجلس خالی از اغیار ! گفت بنی امیه حکومت به دست شما افتاده است چون یک گوی به همدیگه پاس بدید، نگذارید از دست شما خارج بشه, فرزندش و فرزند زادش یزید وقتی سر مطهر ابی عبدالله (ع) را آوردند پیششش با کمال جسارت و وقاحت آشکارا شعری می خواند . لَعِبَ طاشِمُ بِالْمُلْکِ فَلا خبَرْ جاءَ وَ لا وَحْیِ نَزل. مگه اینا نبودند ؟ اما در قالب چی در مقابل علی ایستادند ؟ برای اینکه آن دین را ابزار قرار بدهند برای دنیای خودشان . برای خواسته های خودشان . حضرتم می خواد این را بگه اینا الان با ما نمی جنگند به این عنوان که دین نه می گن بد دینی . عامل رواج بددینی در یک جامعه اُریدُ بِکُمْ لله وَ اَنْتُمْ تُریدونَنی لِاَنْفُسَکُمْ . برای خودش, برای پسرشان وجود مقدس ابی عبد الله (ع) چه فرمودند ؟ فرمودند (اُلناس عُبیدُ الدُنیا وَ الدینَ لهوً علیٰ السِنَتِهِمْ ) دین لقلقه زبانه بله اظهار می کنه، سخن از دین میگه، دم از دین می زنه، ولی عبد دنیا هستند . حضرت در عاشورا یه خطبه صبح عاشورا می خواند یه خطبه عصر عاشورا خواندند . آنچه را که با مردم در میان گذاشتند چی بود ؟ (مُسَلّمه !) غَّرتَکُمْ الحَیوه الدنیا . این حیات دنیوی شما را فریفته پس چیه مسئله دین و دنیا؟ خوب مگر دین برای دنیا نیست ؟ برای آسایش دنیوی نیست ؟
١ـ آن گروه که بگویند ما رهبانیت و از جامعه بریدن و در دیر و صومعه, فرمود لٰا ُرهْبانیتَ فیِ الِا سلام . نخیر دار تلاش و فعالیت و کوشش بودن توی جامعه است .
٢ـکه خیلی عرض کردم در این سی , چهل , پنجاه ساله اخیر دامن زده می شود بهشت هم همین روی زمین است . جهنم هم همین روی زمین است . لله را بردارید, للناس بگذارید، معنا عوض نمی شود و همش و همش برای همین است تا این شکل کلامی را هم بهش دادند که یک مقدار فریبنده است .
می گویند مثلا قرآن گفته کیست که به خدا قرض بده ؟ ( اینا رو نوشتن که عرض می کنم ) کیست که به خدا قرض بده ؟ قرض به خدا یعنی چه ؟ یعنی قرض به بندگان خدا در راه خدا وگرنه خدا که قرض احتیاج نداره . خانه خدا می گن ! خانه خدا ! مگه خدا جسم که خانه بخواد ؟ یعنی خانه ای که بندگان خدا در آنجا بیایند یاد خدا مطرح کنند . همه اینا برای خود مردم . دیگه این بحثهای معنویت, بحثهای روحانیت، بحثهای الی الله بودن اینا رو بگذارید کنار . (من یک سئوال فعلا اینجا می پرسم ) خوب اگر دین برای دنیا به این معنی باشه ! امیرالمومنین (ع) دین شناس بودند یا نبودند ؟ اینجا اول باید ما قاطع نظرمان را مشخص کنیم! یا میگوئیم علی دین را شناخت یا نعوذ بالله معرفت دینی علی ناقص بود . من از او بهتر دین را شناختم علی الظاهر با اونهایی که فعلا در جامعه ما این طرز فکر را رواج می دهند ما این حرف را نداریم .( اگر کسی دوست داشت وارد اون مقوله هم می شویم )
أَنَا مَدِینَهُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا. (تحف العقول :430) علیّ‏ مع‏ القرآن‏ و القرآن مع علیّ. (الأمالی (للطوسی) :869) علیّ‏ مع‏ الحقّ‏ و الحقّ مع علیّ. (سفینه البحار ‏2 :289) وَ وَ وَ وَ. مفصل که الحمدلله همه بلدید، اون را فعلا به صورت اصل موضوعی قبول شده بپذیریم . از این جا به بعدش را بحث کنیم .
چرا وقتی شورای شش نفره تشکیل شد . (عنایت بفرمائید ) عمر داره میره شش نفر را معین کرد . ١- طلحه ٢- زبیر ٣- سعد وقاص ۴- عبد الرحمن عوف ۵- امیرالمومنین (ع) ۶- عثمان .گفت : در این شورای شش نفره اگر کسی بیشتر از همه تو این شش نفر بهش رای دادند او می شه جانشین من خلیفه . اگر مساوی شد اون دسته ای که عبدالرحمن عوف توی شان هست حق با او , او می شه خلیفه ! خوب طلحه و زبیر با علی (ع) بیعت کردند این دسته شد سه نفر سعد وقاص با عثمان (این دو نفر ) مانده عبدالرحمن عوف تمام سر نوشت جامعه الان روی این یک نظر عبدالرحمان عوف می گردد. حالا جامعه اسلامی چقدر بیچاره و بدبخت شده که یک عبدالرحمان عوف باید سرنوشت این جامعه را معین کند . بماند.عبدالرحمان رو کرد به امیر المومنین (ع) آقا حاضرید قسم یاد کنید به سنت پیغمبر و سیره شیخین عمل کنید ؟ الان با تو بیعت می کنم . (تو پرانتز داشته باشید یه مقدمه ای را عرض کنم ) حضرت آن بیست و پنج سالی که خانه نشستند دو سال و چند ماه دوران خلافت ابوبکر ده سال و چند ماه دوران خلافت عمر دوازده سال و چند ماه دوران خلافت عثمان . یعنی از این بیست و پنج سال تقریبا نصفش گذشته . نصفش تقریبا باقی مانده دورانی که خود حضرت می فرمایند .: چه دورانی است برای من مثل این است استخوان در گلو دارم و خار در چشم . (روی این دقت بفر مائید ) آیا امیرالمومنین (ع) ذوق شعری اش گل کرده . می خواهد کاه را کوه کنه ؟ داره مبالغه می کنه ؟ نعوذ بالله امام , حجت خداست جز حق نمی گوید . من بشر عادی اگر یک کمی حواسم جمع باشه یک ربع سر خیابان منتظر شما بوده باشم بگم آقا دو ساعته منتظر تونم، از نظر اهل فن دروغه آقا ! یک ربعه چرا می گی دو ساعته ؟ اینقدر بعضی از انسانهای عادی دقت دارند که در شرح حال یکی از مراجع گذشته نقل می کنند به قدری محتاط بوده در سخن گفتن که نماینده ایشان در یکی از شهرهای ایران مادرش از دنیا رفته از عراق خواستند تلگرافی برای این اقا بفرستند که حضرت مرجع به ایشان تسلیت بگه ! آوردند ایشان ببینند , امضاء کنند.نوشتند خبر فوت مادر شما را شنیدیم , متاثر شدیم و به شما تسلیت می گوئیم . گفت : وقتی آوردند پیش این مرحوم نگاه کردند, فرمودند : چرا دروغ می گوئید ؟ من که متاثر نشدم دروغ نگوئید . بگوئید : خبر فوت مادر شما را شنیدیم تسلیت می گوئیم برایتان مثلا آرزوی طول عمر داریم . من که متاثر نشدم, حاضر نیستم یک تلگرافی که توش دروغه بگم . آن وقت امیر المومنین (ع) حجت خدا , واسطه فیض حضرت حق آیا می شه مبالغه کنه ؟ بخواد مسئله ای را مثل ذوق شاعرانه بالا ببرد ؟ یا می خواد اوج مشکل را بیان کنه ؟ که مشکلی برای یک انسان از این که استخوان در گلو , خار در چشم , باشه بالاتر ما ظاهرا نداریم .بکشم بیرون حنجره ام را پاره می کند . قورت بدم نمی شه ! نگه دارم باید بسوزم و بسازم، خار چشمم را پلک بزنم نمی شه, نزنم نمی شه در بیارم چشم را پاره می کنه . نگه دارم می سوزم و می سازم . این را میگه علی خوب دوازده سال و چند ماهش از این لحظه به بعد است . حالا میگه : آقا حاضری قسم بخوری به سنت پیغمبر و سیره شیخین ؟ علی چه فرمود ؟ چی می بینه علی ؟ اَنَا اُریدُ بِکُمُ لله . ما یک هدف خدایی داریم جامعه را برای خدا می خواهیم نه خدا را برای جامعه . حضرت فرمودند : اما سنت پیغمبر، من جز این، عمل نکرده ام و نخواهم کرد . اما سیره شیخین . نخیر . من اعتراض دارم من سیره شیخین را قبول ندارم .آقا قسم نمی خورید ؟ نخیر قسم نمی خورم ! عثمان شما قسم می خوری؟ بله ! خلافت را دادند به عثمان . این تفکر روشن فکر مآبانه اگر مطرح باشد. آقا همه چیز برای جامعه است اگر همه چیز فقط برای جامعه باشد (تقاضا دارم عنایت کنید چی عرض می کنم حوصله بفرمائید که من هدفم را بتونم برسانم )
مگر طبق معیار عقل, منطق و شرع بین (عالی و دانی ) عالی را هدف قرار می دهند دانی را وسیله یا وسیله را فدای هدف می کنند یا هدف را فدای وسیله, همه عقلای عالم وسیله را فدای هدف می کنند .(اجازه بدهید مثال بزنم ) دوستان کم سن و سالی هم اگر گوشه و کنار مجلسند منظور بنده را متوجه بشوند . آقا الان فرض بفرمائید لباسی که بنده پوشیده ام , اگر من در شناختم نسبت به هستی , هستی انسان, هستی لباس, لباس چی می شه؟ یک شی جمادی, جماد , نبات ,حیوان , انسان. این انسان چند پله بالاتر از این لباسه . لذا نگرشی که می کنی یه وقت میگه تن آدمی شریف است به جان آدمیت . نه همین لباس زیبا نشان آدمیت . شما بر مبنای این نگرش می توانید سطح فکر جامعه را بیاورید . آنهایی که به افراد بر مبنای لباسشان می نگرند . سه مرحله از انسانیت و تقسیم بندی پایین ترند. جماد , نبات, حیوان, انسان . حالا بروید این جماد را بیاورید فرش, اتومبیل, مسکن, عناوین گوناگون اینچنانی در عالم ماده . اگر من انسان به جمادی مردم و نامی شدم، در این مرحله آدمیت اگر من قرار بگیرم دلبستگیم به فرش به
اتومبیل من سه مرحله آمدم پایین اینجا اگر نباشد فرش و این لباس را فدای انسان کنم توجیه عقلانی داده یا نه ؟ خیلی راحت !! اما این انسان را فدای فرش بکنم همینجا یک حاشیه برم برگردم ! ! فرق عمر سعد در روز عاشورا با جناب حر در روز عاشورا در این شناخت دین و دنیاست. دین و دنیا !دین و دنیا ! دین و دنیا به چه شکل؟ ابی عبد الله الحسین (ع) به عمر سعد میگه :عمر سعد مرا نمی شناسی ؟ نمی دانی من کیم ؟ (حالا مثلا من به ذوق خودم بگم) من همان نیستم که پیغمبر زیر گلوی من را می بوسه؟ و می گوید : حسینُ مِنّی وَ اَنَا مِنَ حُسین (کامل الزیارات:52) نشنیدید ؟ نمی دانید ؟ با کی می خواهید بجنگید؟میگه مُلکِ رِی , گندمای ملکِ رِی . جناب حر مگه نمی تونست توی کربلا از عمر سعد جلو باشه اول که او بود و اگر قبول می کرد که عمر سعد به جایی نمی رسید .عمر سعد چی میگه؟ این نگرش ای برادر تو همه اندیشه ای, مابقی خود استخوان و ریشه ای . این اندیشه و تفکر و بینش و نگرش نسبت به جهانی که در او قرار گرفته ایم بر چه مبنا و بر چه اساس و صورته؟ حر میگه : تمام دنیای من برای دین منه ! عمر سعد میگه : دین برای دنیاست . خوب الان دنیام در خطره لازم میشه امام حسین را بکشه خوب بکشید . دیگه چون هدف دنیاست . اما اگر هدف دین به معنی سیر الی الله آقا لازم میشه کشته بشه, خوب کشته بشه . خیلی راحت می پذیره .
امام حسین (ع) وقتی می فرماید : (( صَبْراً بَنِ الْکِرامْ فَعَلْ مَوْتَ اِلاّ تَنْظَره )) ( که این بحث را هم انشاء الله عرض می کنیم ) چرا شب فرمود بروید،صبح فرمود صبرا، اون شب عاشوراست، این صبح عاشوراست . امام حسین (ع)عوض شد؟ مردم عوض شدند ؟ بروید اونایی که اهل این حرفها نیستند بروند . ما یه کلاس گذاشتیم برای اون عده ای که صلاحیت دارند اونایی که صلاحیت دارند صبر کنید درس را شروع کنم. حالا آماده بشید حالا گوشاتون را وا کنید. می خوام بگم پس به امیرالمومنین (ع) اگر در شورای شش نفری گفتند یک قسم دروغ بخور (نه, ما نیستیم ) خوب علی نمی داند ( اِذا فَسَدَ العالِمْ, فَسَدَ العالَم (منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه (خوئى) ‏6 :186) ( النّاسُ عَلَی دیِنِ ُملُوکِهِمْ ,(علل الشرایع1:14) النَّاسُ بِأُمَرَائِهِمْ أَشْبَهُ‏ مِنْهُمْ‏ بِآبَائِهِمْ.) (تحف العقول :208) امیران جامع, علمای جامعه , پشتازان جامعه اند که جامعه را سیر می دهند . به تعبیر جامعه شناسان در عصر ما , پیشتازان جامعه و رهبران اجتماعی به منزله رانندگان اتوبوسند و جمعیت و پیروان به منزله سرنشینان . خوب علی (ع) الان می داند اگر این قسم دروغ را نخورد رانندگی به دست عثمان می افتد که دوازده سال گذشته اش را حضرت استخوان در گلو می داند . دوازده سال و چند ماه دیگرش را هم باید بداند چرا قبول کرد ؟ نعوذ بالله بگوئید علی اشتباه کرده. بعضیها نوشته اند یا این جوری به ذهنشان زده ظاهرا علی (ع) خیلی سیاستمدار نبود معاویه زرنگ بود , عمرو عاص زرنگ بود . بلد بودند چه جوری , به خود حضرت هم گفتند حضرت در نهج البلاغه جواب داده می فرماید : به خدا قسم اگر زرنگی به این معنا باشد که معاویه و اینها داره , شیطنت و اکراه , به خدا قسم من خیلی از آنها جلوترم .(به تعبیر من ) به گرد منم نمی رسند. اما علی نمی تواند این کارها را بکند این نمی تونه یعنی چی ؟ یعنی علی هدف را شناخته ابزار را هم شناخته . میگه ابزار را فدای هدف می کنم . هدف را فدای ابزار نمی کنم . هدف چیه؟ اِنِا لله و اِنا الِیه راجِعون . اگر خدا مطرحه آیا می شود عدالت اجتماعی , نظام اجتماعی ( حوصله بفرمائید نمی گم جامعه نه ها, بعد عرض می کنم که جامعه را چگونه نگاه کردم ؟ ) اما اول ( الناسُ عُبید الدُّنیا و الدّین ) دین –ناس- دنیا ( می خوام اینو فعلا یه مقداری بشکافم یعنی چی ؟ ) که حضرت فرمودند اگر خدا, انا لله جامعه, لِیَقُوم النّاسُ بِالِقْسط . یا باید خدا را ابزار و قرار بدی برای جامعه عادله، این که با معیار عقل جور در نمیاد . عالی ابزار شده برای دانی! این لباس می تونه برای من ابزار باشه، اما من که نباید ابزار برای لباس باشم، لذا لازم شد این لباس را بدهم خودم بمانم . مثل اینه که تو آبی دارم غرق می شم , لباسو میدم خودم می مانم . لذا ابی عبدالله الحسین (ع) امیرالمومنین (ع) و این خاندان که راه الهی را خواستند به ما نشان بدهند این را می گویند : مردم در هر شرایط رابطه بین خود و خدای خودتان را متوجه بشوید .
((مَنْ أَصْلَحَ سَرِیرَتَهُ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ عَلَانِیَتَهُ وَ مَنْ‏ عَمِلَ‏ لِدِینِهِ‏ کَفَاهُ اللَّهُ أَمْرَ دُنْیَاهُ وَ مَنْ أَحْسَنَ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ کَفَاهُ اللَّهُ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ)) (بحار الأنوار (ط – بیروت) : 367) مبنا خدایی شدن است .
منتها جامعه را اگر آماده کردی در جامعه آماده بهتر می تونی بسوی خدا حرکت کنی تا اینکه جامعه آماده باشه . یک مثال . فرض بفرمائید یک بذر گل در دست من است . یک باغبانی, یک مهندس کشاورزی , یک فرد واردی, توجه داره که این یک گل خیلی قشنگ می تونه بشه . چیز خیلی معطر و خوبی یا میوه بسیار خوبی یا گل زیبا . خوب این بذر باید گل بده میگه اینجا این خاک مناسب نیست . بگو چیکار کنم ؟ بگو یک مقدار ماسه , خاک برگ و کود بیاورند . چشم میارم هدفه یا ابزار ؟ ابزاره دیگه هدف که نیست . چرا یک ماشین ماسه آوردی ؟ چرا کود برگ آوردی ؟ چرا ؟ برای اینکه این بذر شکافته بشه . نه اینکه بخوام در باغچه منزلم کود داشته باشم وگرنه اگر بخواد بذر شکافته نشه من کود را می خوام چکار کنم ؟ خوب کود را آوردم آقا, آب خوب اینجا نمی رسه چکار کنم ؟ این سطل را بگذار این ابزاره یا احیانا یه سرمایه زیادی الان داره میاد , فعلا یه نایلونی بکش روش یک سقفکی درست کن روش، تا این بحران را رد کنه . همه اینها ابزاره . حالا هوا مساعد شد این نایلون را بردار که چه بشه ؟ تا این بوته به گل بنشینه . همه این کارها را کردم بوته به گل ننشست نمی گم نیروتون هدر رفت ؟ انبیا آمده اند می گن تو جامعه ظلم نباشه . تو جامعه عدالت اجتماعی باشه، تو جامعه انسانیت باشه، تو جامعه محبت باشه که چه شود ؟ که ( ِانّا لله و ِانّا الیه راجِعُونْ ) فواد این شعر مثنوی را خوب تفسیر کرده ( هر که هست هر چه هست )
بشنو از نی چون حکایت می کند, وز جدایی ها شکایت می کند . گفت : آن نی, روح پاک آدم است . کاندر آن دم زنده از نفخ دم است پا در این عالم به فرمان خدا. از نیستان حقیقت شد جدا , هر دم از مبدا حکایت می کند. و ز جدایی ها شکایت می کند, قطره چون افتاد از دریا جدا , می کند دریاش سوی خود نگاه گر چه افتد گاهی اندر خاک و خون می رود کِنّا اِلیهِ رَاجِعوُن .
چرا وجود مقدس امیرالمومنین وقتی در محراب عبادت شمشیر به فرق مبارکش زدند مشتی از خاک کف محراب را برداشتند . در بین این همه آیات قرآن کریم علی که قرآن ناطق است این آیه را خواند (مِنْها خَلَقْناکُمْ وَ فیها نُعیدُکُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکُمْ تارَهً أُخْرى‏) (طه(20) : 55) یعنی خاک را , کره زمین را , علی معبر می داند نه مقصد . دنیا را گذرگاه می داند نه توقفگاه . دنیا را ابزار می شناسد نه هدف . در بینش ما انسانها اگر دنیا هدف باشد همه چیز فدای دنیاست .اما اگر افق دید ما بالاتر رفت و الآخِرَهُ خَیْرٌ وَ اَبْقی و به قول امیرالمومنین (ع) در نهج البلا غه مومن آنهایی است که نَظَروُا الِی باطِنِ الدُّنیا (إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَى ظَاهِرِهَا وَ اشْتَغَلُوا بِآجِلِهَا إِذَا اشْتَغَلَ‏ النَّاسُ‏ بِعَاجِلِهَا) (بحار الأنوار (ط – بیروت) ‏66 : 319) تمام آرمان مکتب عادی را شما توی این عبارت و عبارت دیگر (الدُّنیا اِنَّما الدُّنیا اَلْمِزْمارْ وَ قَدَمَ َالصِّواقْ ) اِنَّما الدُنّیا اَلْمِزْمارْ مِزْمار را چی معنی کرده ؟ میگه وقتی شما یه تعدادی اسب را می خواهی برای روز مسابقه آماده کنید یه مکانی را در نظر می گیرید در یه زمان معینی این اسبها رو تمرین می دید فردا تو میدان مسابقه وقتی می خواد اسبها بدود آمادگی پیدا کرده باشد که جلو بیفته . میگه دنیا مِزْماره خوب اگر مزمار باشه میدان مسابقه اش کجاست ؟ وَ قَدَمَ اَلصِّواقْ . یعنی اون روزی که در محکمه عدل الهی به همه ما می گویند حاضر باشید , آقا چیکار کردید ؟ کی ؟ تو دنیا . خوب برای خونه ام, برای اتومبیلم برای فرشم, برای پس اندازم , خوب اگر اسبهای میدان مبارزه برای مسابقه کار نکرد روز مسابقه چی میشه ؟ لذا این در روایات ما آمده نامه اعمال ما را فردای قیامت دهند دستمان . بعضی ها نگاه می کنند ای داد و بیداد، من این کار را کردم ثبت نشده اون کار را کردم ثبت نشده . این داد و زدم ثبت نشده این پول را دادم ثبت نشده مگر تو دستگاه الهی هم از این بی انصافی ها وجود داره ؟ من که این کارها را کردم . می گویند این کارها را برای خدا و آخرت نکردی برای این کردی که شهرت پیدا کنی . مال دنیا بود از دنیا برای دنیا . لذا از خدا چه طلب داریم ؟ لذا خدا می فرما ید : من بهترین شریکانم, از من شریکی بهتر پیدا نمی کنی . اگر بنده ای چیزی را با من شریک قرار دهد من به نفع اون شریک می روم کنار . می گویم تو می دونی و او من رفتم . لذا شرک را در سوره نسا آیه ۴٨ . اینقدر خدا سر سختی نشان داده نسبت به شرک و مشکل فرموده . شرک مثلا حتما باید من یک بتی درست کنم بگم یه خدا یه بت . خوب این خودم برای خودم بت می شم و و و . . . .
دنیا برای من بت می شه هر چه که هست اگر بخوام در عرض خدا قرار بدم نه ابزار در سیر الی الله اگر ابزار را در سیر الی الله بود . حضرت مسلم (ع) سرمایه اش در دنیا چه بود ؟ جانش عمرش, این را ابزار دید یا هدف ؟ ابزار دید, ابزار برای چه ؟ برای آن راه همانطور که امیرالمومنین در روز شورای شش نفری می داند اَلنّاس عَلَی دینِ مُلوکِهِم خوب حالا اگر شما بیاید فرق داره ؟ اما میگه : ( من خط را نمی خوام عرض کنم ) این دو تا خط یه ذره جدا بشه , زاویه کمی جلو بیاد, زاویه چقدر جدا میشه ؟ فردا میگن علی یه قسم دروغ خورد پس ما می تونیم ده تا قسم دروغ بخوریم . علی یه جا کج کرد ما هم می تونیم یه جا کج کنیم . فرزندش هم ابی عبدالله (ع) روز عاشورا فرمودند : مردم حلالی را حرام کردم ؟ حرامی را حلال کردم ؟ یعنی مَنِ حسین پسر پیغمبر هم اگر حلالی را حرام کردم اگر حرامی را حلال کردم بخواهید با من اینجوری انجام بدید می شه ؟ نه ! ما همه چیز برای خدا در دنیا ولی برای خدا . باز از نهج البلاغه بخوانم ! توی دنیا زیاد کنید . از دنیا زیاد کنید !بکوشید , بفروشید, فعالیت کنید , رهبانیت نه !اما برای آخرت در شرح حال مرحوم ملا احمد نراقی می خواندم , عالم اخلاق معروف دنیای شیعه خوب وقتی کتاب معراج السعاده اش در آمد میگه ایشان رفته نجف بعد از این کتاب علما به دیدنش آمده بودند . یکی از علما که مرحوم ملا احمد نراقی هم روش حساب می کرد و علاقه هم به او داشت به دیدنش نیامد . خود ملا احمد نراقی رفت به دیدنش, بعد از چندی باز دیدش هم نیامد ملا احمد نراقی بیمار شد در نجف, علما به عیادتش آمدند این آقا به عیادتش هم نیامد وقتی حالش بهتر شد به خدمت آن آقا گفت : آقا من شما را یک مرد بزرگ دینی می شناسم , براتون احترام قائلم من وارد شدم بر نجف شما به دیدنم نیامدید, خودم به دیدنتان آمدم , به بازدید من نیامدید ,بیمار شدم باز از من عیادت نکردید گله نمی کنم چرا ؟ آمدم بپرسم از من چه سر زده چه نقصی دارم ؟ میشه به من بگید من خودم را اصلاح کنم ؟ (اول اینجا تفکر را ببینید ) از اول نه اینکه من خوبم تو بدی چرا این کار را کردی, میگه من چه بدی کردم که شما یه همچنین مرد بزرگ این جوری انجام دادید ؟ می خوام اینو بفهمم . اصلاح کنم خودم را . می گویند آن مرحوم خندید و گفت : ملا احمد من در کتاب شما توی بخش شرک و توحید خواندم شما نوشتید که امام باقر (ع) به جابرجونی فرمودند : جابر شیعه ما نمی شوید مگر اینکه اینگونه باشید : همه مردم از تو تعریف کردند خوشحال نشید , از تو تکذیب کردند بدحال نشید . ببینید رابطه بین خودت و خدا چه جوریه ؟ و اگر از تو تعریف کردند بدحال شدی نگران باشی این نشان دهنده یک درجه از شرکه . برای اینکه خوشحال و بدحال یا حتی مغموم می شی مومن باید ببیند خدا چی می گه ؟ می خواستم تو را امتحان کنم . ببینم اینهایی که نوشتی عاملی یا نه ؟ این نشان میده که عاملی . این ملا احمد انچنانی راجع به دنیا و وابستگی در راه خدا میگن, یه درویشی وقتی کتابش را خواند آمد دیدنش در نراق کاشان ملا احمد نراقی را ببیند . دید عجب , خانه نسبتا بزرگی , باغی و عده ای شاگرد, ظاهرا مریدی و صلواتی و سلامی . آقا این اصلا با کتاب شما جور در نمیاد ما دنیا را طلاق دادیم (مولا فرموده است ) گفت : بسیار خوب یک چند روزی با هم باشیم . مهمانش شد و بعد از چند روزی گفت : اجازه می دهی با هم یک مسافرتی بریم ؟ خوب بریم ! کشکول و تبرزینش را بر داشت ملا احمد هم عبا و امامه اش را بر داشت راه افتادند . شب در جایی خوابیدند . صبح که خواستند حرکت کنند این کشکول و تبرزین یادش رفت یه دو , سه , کیلو متری که دور شدند گفت باید برگردیم گفت : چرا ؟ گفت :کشکول و تبرزینم یادم رفته . گفت :حالا ولش کن چیز مهمی نیست . گفت :نخیرم ! این باید همراه من باشه . هر چه ملا اصرار کرد او گفت نه گفت سفر ما تمام شد گفت : چرا ؟ گفت : من از آن باغ اون شاگردا, اون صلوات و سلام راحت تونستم چشم بپوشم و بیام اما تو از یک کشکول و تبرزین نتونستی چشم بپوشی ؟ ‹کس که خدا را بر می گزیند اِنَّ صَلواتی و نُسُکی وَ مَحیایَ وَ مَماتی لله رب العالمین . من انشائ الله اثبات خواهم کرد براتون این طرز تفکری که در جامعه ما سعی در رواج آن دارند در طول پنجاه , شصت سال اخیر افکار گوناگون غربزده و غیر غربزده که فقط جامعه برای اینکه اگر فقط جامعه شد این گذشتهای در مسیر الله از بین میره . اگر مسلم ها و به پیروی جناب مسلم سلام الله علیها اصحاب ابی عبد الله در طول تاریخ پیدا می شوند چون آنچنان خدا را شناخته اند که دنیا در نظرشان چیزی نیست گر چه در دنیایند ولی در دنیا نیستند . آن کس تو را شناخت جان را چه کند ؟ فرزند و عیال و خانمان را چه کند ؟ دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه کند ؟ تمام وجودش میشه آرمانش . حالا آرمانش خداست . حالا مظهر خدا برای حضرت مسلم کیه ؟ ابی عبد الله (ع) مظهر نماینده خدا , مظهر و مجلای حقایق الهی در عمرش می شود . جناب مسلم شوهر خواهر امام حسین (ع) هم هست خوب یک شخصیت برجسته . من بالایی هم نداره چیزی از سنش نگذشته . امام حسین فرمود : مسلم تو پیک منی . (چشم ) ( ببینید من ضمن اینکه روضه می خوانم و افتخار می کنم روضه می خوانم می خوانم نکات درسی را در رابطه با بحثم از قضیه مسلم (ع) برداشت کنم
تسلیم محض ابی عبد الله . میاد کوفه اون استقبال شایان . اون پذیرش شایان . خود این تغییر حالت , آیا مردم کوفه تا قبل از قضایای عبید زیاد استقبال گرم کردند اون صفهای نماز جماعت را پشت سر مسلم تشکیل دادند بخاطر دین بود یا نبود ؟ ظاهرا دین بود دیگه . خوب بعد که با مسلم مخالفت کردند آنچنان که توی کوچه ها تنهاست جا نداره شب بره بخوابه . پشت در خانه طوعه ایستاده این طرف را نگاه می کنه اون طرف را نگاه می کنه . نگاهی می کنه مرد خیلی وقت پشت در ایستادی نمی ری ؟ می شه مادر لیوان آبی به من بدی ؟ کاسه آبی به دستش میده ! حضرت میل کردند . زن رفت درون بعد از لحظاتی دوباره در را باز کرد یه سری کشید دید این مرد هنوز پشت در ایستاده . چی شده اینجا ایستادی و نمیری ؟ کجا برم من که جایی ندارم. چطور ؟ مگه اهل کوفه نیستی . ( اینجا من این نتیجه را بگیرم ) مردم کوفه که این بار این جور می شدند آیا از دین برگشتند یا هنوز هم نماز می خواندند (بد دینی ) یعنی چه ؟ یعنی تصورشان از دین این بود که آقا دین آمده من زندگی کنم . دنیام راحت باشه . حالا اگر بنا باشد برای دینم به خطر بیفتم (ما نیستیم ) بگذار مسلم تو کوچه ها سرگردان باشه . اما هانی ابن عروه . جایتان خالی وقتی از حرم حضرت مسلم پیچیدیم آمدیم به سمت حرم جناب هانی . یکی از اطبائ خیلی زبده و معروف هم همراه ما بود . می گفت : یک کم از تاریخچه هانی برام بگو . کنار ضریح هانی ایستاده بودم یک کمی براش توضیح دادم این دکتر تو همان حال خودش بی اختیار منقلب شد گفت فلانی من چیز دیگه بلد نیستم بگم اِلّا اینکه بگم هانی واقعا مرد بودی . این حرفش آنچنان من را منقلب کرد دیدم دیگه تعبیر دیگه چی میشه ؟ اینجا گفت خوب هانی هم دین داره . اون مردم کوفه هم دین دارند نماز می خوانند . (وَالسلام )
التماس دعا .

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *