پیام عاشورا 3

پیام عاشورا 3

 

عاشورا نقطه ی عطف

این که در میان تمامی روزهای قدسی، عاشورا…
غم شگرف مصیبت امام حسین علیه السلام
این چه حزنی است نهفته در نام تو که بی اختیار…
مصیبت بی همتا
دل ما چگونه خون نباشد از این مصیبت جانسوز؟…

عاشورا نقطه ی عطف
این که در میان تمامی روزهای قدسی، عاشورا نقطه ی عطف قرار گرفته، شاید به این دلیل باشد که عاشورا نمایشی عظیم بوده است از تمامی اصول و فروع اسلام. و کسی که بتواند این همه را در یک روز و نه در کلام و سخنرانی که در قالب هنرمندانه ترین و ظریف ترین حرکات و اعمال بنمایاند تنها حسین است. سلام الله علیه
امام علیه السلام حتی اگر در عاشورا سخنی از توحید نگفته باشد و اگر پرنده ی «الهی رضاً برضائک صبراً علی قضائک، لا معبود سواک» از بام حنجره درد آلوده اش به سوی ملکوت اعلا پر نکشیده باشد؛ حضورش در عاشورا توحید محض است.
حنجره اش، دهان و خونش تسبیح می شوند، پاسخ می گردند، لبیک می گویند، به آسمان می پاشند و بر زمین جاری می شوند. حسین بارها و بارها با کردار و گفتار خویش اعلام می کند که برای تدام اصل نبوت است که به میدان فتوت آمده است «خرجت لطلب الإصلاح فی امه جدّی». برای استمرار حکومت رسول است که پا نهادن به دشت آتش را عاشقانه قبول کرده است.
سروش عشق از نای آلوده ی او سرود: «لیرغب المومن فی لقاء ربه محقاً» سر می دهد و سر بریده اش حتی در زیر ضربات چوب های خیزران برای دشمن تداعی معاد می کند.
امام علیه السلام مفسر و مبین عدل خداوند است. درد جانگداز حسین «إن الحقّ لا یعمل به» است و غم جگر سوز او «إن الباطل لا یتناهی عنه».
زمان و حرکت حسین به کربلا زمانی است که مردم به طواف بیت الله مشغولند و اگر پیشاپیش مردم هم چنان برگرد کعبه می گشت امامت را مطرح نکرده بود.
او زمانی مردم را به میدان کارزار می خواند که خیل مردمان به طواف کعبه مشغولند و او زمانی فریاد «هل من ناصر ینصرنی» سر می دهد که هنوز عده ای در حرم خداونداند و این بدان معناست که:
اگر اعتقاد به ولایت ائمه اهل بیت علیهم السلام نباشد
و اگر پیروی از امامتشان نباشد گشتن برگرد خانه خدا
هم عبث است، بیهودگی است.
یعنی بی اعتقاد به مهدی صاحب الزمان علیه السلام،
طواف کعبه هم حتی بی ثمر است.
من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه

غم شگرف مصیبت امام حسین علیه السلام

این چه خبر حزنی است نهفته در نام تو که بی اختیار، دل ها را می شکند و اشک را در پشت پلک ها بی قرار می کند؟
این چه غم شگرفی است که تداعی خاطره ی جانگداز تو بر قلب ها می نشاند و جگرها را خواه و ناخواه به آتش می کشاند؟
آدم که برای پذیرش توبه ی خویش، خدا را به اسمای حسنای او سوگند می داد وقتی به نام تو رسید یا قدم الاحسان بحق الحسین بی اختیار دلش شکست و برای اول بار حضور اشک را در چشم ها تجربه کرد، از جبرئیل پرسید که چه سری است در این نام که فرق دل را می شکافد و آسمان چشم را بارانی می کند؟
آن گاه جبرئیل علیه السلام مصیبت عاشورای تو را بیان کرد. آدم سیر گریست و تازه برد:به راز « إنی اعلم ما لا تعلمون» خداوند پی

باری این گریه دست ما نیست اختیار
اشک در این مصیبت با ما نیست.
ما برا یثواب گریه نمی کنیم.
چه کس می تواند برای ثواب گریه کند؟
گریه کردن بال بسته می خواهد.
گریه کردن دل شکسته می طلبد

مصیبت بی همتا

دل ما چگونه خون نباشد از این مصیبت جانسوز؟
چگونه می شود که تو بر فراز قله ی حقیقت بایستی و فریاد بزنی: «هل من ناصر ینصرنی» آیا کسی هست مرا یاری کند؟ و ما در حسرت این چهارده قرن دیرتر شنیدن فریاد استمداد تو، در خویش مچاله نشویم؟
تو در پاسخ زینب که در آخرین لحظات وداع عرضه داشت: «أعزمت للموت» گفته باشی: « چگونه عزم مرگ نکند آن کس که میان خیل کفار بی یاور و معین مانده است؟» و ما آتش نگیریم از این کلام؟
تو به قمر بنی هاشم گفته باشی: «الآن انکسر ظهری و قلت حیلتی» اکنون پشتم شکست و راه چاره ام اندک شد و پشت آسمان نشکند و قلب اضطرارا از هم ندرد؟
چگونه ممکن است تو به سکینه گفته باشی:«لا تحرقی قلبی» تک حروف این کلام خاکستر نشود؟
سجاد تو این معنای آیه ی فاستقم این آمیزه ی جهانسوز زنجیر و استقامت و صبر، بر دروازه ی شام گفته باشد:« یا لیت أمی لم تلدنی» کاش مادرم مرا نزاییده بود و ما از شرم زنده بودن خویش نمیریم؟
اما در آن همه مصیبت بی همتا که بر تو و زینب گذشته است. یک التیام هست و آن التیام برای رهروان اکنون توست، آن این که هر کسی که عزیز با یا عزیزان را از دست می دهد، به اوج مصایب عاشورای تو به زینب و بازماندگان عاشورای تو و می نگرد و می رسد به این واقعیت که « لا یوم کیومک یا ابا عبدالله» التی

ام می یابد.
یا ابا عبدالله!!
ای کاش در کربلا می بودم؛
و تو را یاری می کردم.
مصیبت را با هیچ مصیبتی مقایسه نمی کنم.
هر گاه به فقدان عزیزی دچار می شوم،
و یا مصیبتی بر من وارد می شود؛
تو را به یاد می آورم؛
و بر تو می گریم؛
و با این اشک، خود را تسلّی می دهم

بر گرفته از «آفتاب در حجاب، اثر سید مهدی شجاعی» با تصرف و تلخیص

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *