پیام عاشورا 2

پیام عاشورا 2

 

گوهر نجات بخش معرفت امام
اکنون که صدای گام های دشمن، زمین را می لرزاند؛…
نوای نماز و آوای قرآن
در این شب غریب، در این لحظات وهم انگیز…
چرا نامشان را در زمره ی دشمنان اسلام ثبت می کنند؟
کاش به خود می آمدند؛ کاش از این فتنه…
اهل حقیقت کم اند
امام دشمن را دعا می کند، هر چند که می داند…
مشکل سپاه عمر سعد علاقه ی به دنیاست
امام،چون طبیبی که به زوایای وجود بیمار آگاه…

گوهر نجات بخش معرفت امام

اکنون که صدای گام های دشمن، زمین را می لرزاند؛
اکنون که چکاچک شمشیرها بر دل آسمان، خراش می اندازد؛
اکنون که هلهله و هیاهوی سپاه ابن سعد هر لحظه به خیام امام نزدیک تر می شود…
عقیله ی بنی هاشم از جا کنده می شود، سراسیمه و مضطرب خود را به خیمه ی امام می رساند. امام، در آرامشی بی نظیر یش روی خیمه نشسته است. نه!! انگار خوابیده است…
پیش ا این که برادر به سنّتِ همیشه ی خویش، پیش پای خواهر بر خیزد، عقیله در مقابلش زانو می زند و با اضطرابی آشکار می گوید:
می شنوی برادر! این صدای هلهله ی دشمن است که به خیمه هایمان نزدیک می شود. فرمانده ی مکّارشان فریاد می زند:
ای لشگر خدا! بر نشینید و بشارت بهشت را دریابید…»

نوای نماز و آوای قرآن
در این شب غریب، در این لحظات وهم انگیز، در این دیار فتنه خیز، در این شبی که آبستن بزرگترین حادثه ی آفرینش است، در این دشت آکنده از اندوه و مصیبت و بلا، در این درماندگی و ابتلا، تنها نماز می تواند چاره ساز باشد. نماز، رَستن از دار فنا و پیوستن به دار بقاست. نماز، کندن از دام دنیا و القای به عالم عقباست.
انگار همه ی این سپاه مختصر نیز به این حقیقت شیرین دست یافته اند. خیمه های کوچک و به هم پیوسته شان مثل کندوی زنبورهای عسل شده است که از آن ها فقط نوای نماز و آوای قرآن به گوش می رسد سپاه دشمن غرق در بی خبری است، صدای معصیت، صدای عربده های مستانه، صدای ساز و دهل های رعب انگیز به آن ها لحظه ای مجال تامّل و تفکر و پرهیز و گریز نمی دهد.
یک سو امام علیه السلام است و یک سو ابن سعد؛
یک سو معرفت امام علیه السلام و یک سو سرسپردگی به یزید؛
یک سو نوای نماز است و آوای قرآن؛
… و دیگر سو ساز و تنبور و دهل
پس چه باید کرد؟!

چرا نامشان را در زمره ی دشمنان اسلام ثبت می کنند؟
کاش به خود می آمدند؛ کاش از این فتنه می گریختند؛ کاش دست و دامنشان را به این خون عظیم نمی آلودند؛ کاش دنیا و آخرتشان را تباه نمی کردند؛ کاش فریب نمی خوردند، کاش تن نمی دادند؛ کاش دل به این دسیسه ها نمی سپردند.
اگر قصدشان کشتن امام است، با ده یک این سپاه هم حادثه محقق می شود. مگر سپاه امام چقدر است؟ چرا این همه انسان دستشان را به این خون آلوده می کنند؟ چرا این همه آمده اند تا در سپاه کفر رقم بخورند؟ چرا بی جهت نامشان را در زمره دشمنان اسلام ثبت می کنند؟

اهل حقیقت کم اند
امام دشمن را دعا می کند، هر چند که می داند قاعده ی دنیا همیشه بر این بوده است که همیشه اهل حقیقت قلیل بوده اند و اهل باطل کثیر. باطل، جاذبه های نفسانی دارد. کنش های شیطانی دارد. پدرش همیشه می گفت:
«لا تستو حشوا فی طرق الهدی لقله اهله.»
در طریق هدایت از کمی نفرات نهراسید.
پیداست که کمی نفرات، خاصّ طریق هدایت است؛
همین چند نفر هم برای سپاه هدایت بی سابقه است، اعجاب برانگیز است.
پدرش، اگر به همین تعداد، برادر داشت، لشگر داشت، همراه و همدل و همسفر داشت، پایه های اسلام را برای ابد در جهان محکم می کرد. و دودمان معاویه را بر می چید؛
اما پس از ارتحال پیامبر چند نفر دور حقیقت ماندند؟

خانه ی معرفت
اما برادر به این بسنده نمی کند، مقابل دشمن می ایستد، تکیه اش را بر شمشیر پیامبر صلی الله علیه و آله می دهد و در مقابل سیاهدلانی که به خون سرخ او تشنه اند، لب به موعظه می گشاید:
«مردم در آرامش، گو به حرف هایم بسپارید و شتاب نکنید تا من آن چه حق شما بر من است به جای آورم که موعظت شماست و اتمام حجت بر شما…
بندگان خدا! تقوا پیشه کنید . از دنیا بر حذر باشید. اگر بنا بود همه ی دنیا به یک نفر داده شود یا یکی برای دنیا باقی بماند، چه کسی بهتر از پیامبران برای بقا و شایسته تر به رضا و راضی تر به قضا؟!
اما بنای آفریدگار بر این نیست، که او دنیا را برای فنا آفریده است. تازه های دنیا کهنه است، نعمت هایش فرسوده و متلاشی شده و روشنایی سرورش، تاریک و ظلمت زده.
دنیا منزلی پست و خانه ای موقت است. کاروانسراست. پس در اندیشه ی توشه باشید و بدانید که بهترین ره توشه تقواست. تقوا پیشه کنید تا خداوند رستگارتان کند…»

مشکل سپاه عمر بن سعد علاقه ی به دنیاست
امام، چون طبیبی که به زوایای وجود بیمار آگاه است، می داند که مشکل این مردم، مشکل دنیاست، مشکل علاقه ی به دنیا و از یاد بردن خداست و عالم عقبا. فقط علقه های دنیا می تواند انسان را این چنین به خاک سیاه شقاوت بنشاند. فقط پشت کرده ی به خدا می تواند، پشت عزت انسان را این چنین به خاک بمالد.
او هم چنان با آرامش و حوصله ادامه می دهد:
«مردم! خداوند تعالی که خود آفریننده ی دنیاست، آن را خانه ی نابودی و زوال قرار داده است. کار این خانه این است که حال دل بستگان به خویش را دگرگون می کند. فریب خورده کسی است که فریب او را بخورد و بخت برگشته کسی است که در دام فتنه های او بیفتد.
مردم! دنیا شما را نفریبد، هر که به دنیا تکیه کند، دنیا زیر پای امیدش را خالی می کند و هر که طمع به دنیا ببندد، دنیا ناکامش می سازد…»

پروردگارا!! می بینم که علقه های به دنیا چه ها که نمی کند؛
از خیمه های حسین علیه السلام به خیمه های دشمن
می کشاندم. ای پناه بی پناهان!
به دعای مولایم حسین علیه السلام تقوا پیشه می کنم؛
و در راه امامان اهل بیت علیهم السلام از کمی یاوران
نمی هراسم

بر گرفته از «آفتاب در حجاب، اثر سید مهدی شجاعی» با تصرف و تلخیص

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *